حكومت علوي و اهتمام به اصلاحات اجتماعي، اقتصادي، توسعه و رفاه(2)

  • پنج شنبه, 10 مرداد 1392 13:13
  • منتشرشده در مقالات
  • بازدید 4439 بار

مؤلف: مصطفى جعفر پيشه فرد

شكوفايي اقتصادي و آباداني زمين و مباني آن

چهارمين اقدام دولت علوي در عرصه بهبود وضعيت اقتصادي جامعه، سياست گذاري اين نظام براي آباد كردن زمين، توجه به معيشت مردم و نقد كردن امكانات بالقوّه آن بود. اين سياست با به اجراء گذاشتن برنامه هاي مختلف و پخش امكاناتي كه دولت در اختيار داشت، قابل تحصيل بود.

در اين ميان آنچه پيش از ورود به موضوع، از نقطه نظر تئوريك و مباني فكري چنين سياستهايي اهميت حياتي دارد، يافتن پاسخ اين پرسش است كه آيا با نگرشي چونان نگرش امام علي(ع) به دنيا و جهان نگريستن و از اين عينك آن را تفسير كردن كه دنياي شما نزد من از عطسه بزي ماده بي بهاتر است، چنان كه در سطور گذشته نقل گرديد، آيا با اين نگاه به دنيا، توجه به گسترش آب و خاك و آبادي زمين لازم و صحيح بلكه ممكن است؟

و آيا مي توان در انديشه رفاه مادي مردم بود؟ آيا براي انساني كه جهان را گذرا، موقت و بي ثبات مي بيند و سوداي جهان آخرت در سر دارد، زيبنده است كه در انديشه نان و آب خود يا ديگران باشد و نقد عمر را در راه تلاش مادي از كف دهد؟ بعلاوه با توجه به اينكه اكثريت مردم، خود به اندازه كافي در زندگي مادي غوطه ورند و دنيا لبريز از دنياپرستان و دنياخواهاني

است كه به آباداني اين جهان كمك خواهند كرد، آيا اين صواب است كه غم زندگي مادي ايشان را بخوريم و در هوس تغيير زندگي و سامان دادن به امور معيشتي آنان باشيم و غم آشفتگي احوال آنان را در دل داشته باشيم؟

در تلقي صوفيانه از دنيا و آخرت كه در آثار امثال ابوحامد غزالي و شيفتگان وي منعكس است، پاسخ روشن است زيرا در اين مكتب، دوري از زخارف دنيا مگر در حد ضرورت و به عنوان سد جوع و حفظ رمق اصل سعادت شمرده مي شود. بر اساس تفسير ايشان از جهان، انسان زيركانه و زيرچشمانه بايد به سرگين كشي و هيزم آوري ديگران براي حمّام نظاره كند و خود در حمامي كه با هيزم آوري آنان گرما يافته، به شستشوي جان بپردازد. هشياري و از غفلت رستن، به پيراستن و آراستن جان است و انسان بايد دنيا را واگذارد به حيات غفلت آلود آدميان اسير خور و خواب كه مي توانند دنيا را بسازند و امور جامعه را تدبير و تحت نظم و نَسَق در آورند.[33]

آيا روي آوري حضرت امير(ع) به ساده زيستي و حفظ زندگي خود در پايين ترين حد امكان و دوري از پوشاك فاخر و خورشهاي رنگارنگ و قصرهاي خيره كننده، بر اساس همين تفسير صوفيانه نبود كه مي خواست فقر را به عنوان الگو مطرح كند و در جامعه آن را توسعه و بسط دهد و انظار مردم را به سوي خود جلب نمايد و چنين زندگي را، ايده آل و غايت قصواي، اهداف نظام ديني و حكومت اسلامي قرار دهد؟

در پاسخ از اين پرسش كه با مباني فكري اصلاحات و بحث توسعه و رشد و پيشرفت اجتماعي ربط مي يابد، آنچه به طور اجمال و فشرده و با تكيه بر سيره فردي و زمامداري امام علي(ع) مي توان ابراز نمود آنكه، نگرش صوفيانه به جهان، بر اساس اين تحليل غلط از دنيا و آخرت شكل مي گيرد كه دنيا و آخرت را در دو حيطه جدا و متمايز بلكه متضاد تعريف مي كنند و ساحت هر يك را جداي از ديگري مي شناسند، به طوري كه امكان رابطه و يگانگي و هم جبهگي اين دو را ناميسور و ناشدني مي بينند و طبق همين بينش كه به سكولاريزم خواهد انجاميد، در بحث انتظار از دين هم، معتقد مي شوند: دين براي تأمين سعادت اخروي و نشان دادن طريق آخرت است. و سلوك آن را به ما مي آموزد و اما مسأله اصلاحات و توسعه و پيشرفت و رفاه مادي، به كلي از دايره مقولات ديني و مفاهيم وحياني بيرون است و صد در صد جنبه بشري دارد.[34]

در برابر، سيره حضرت امير(ع)، نگرش صوفي مآبانه را، هرگز برنمي تابد. او با آنكه به بالاترين درجات كمال معنوي كه براي يك انسان متصور است، رسيده بود و نداي «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً» سر مي داد و مي فرمود: «ايها الناس! سلوني قبل ان تفقدوني فَلأَنَا بطرق السماء اعلم منّي بطرق الارض»،[35] به بهانه زهد و قطع وابستگي به دنيا، از كار و تلاش شبانه روزي هرگز باز نايستاد. او از كار، خسته و دلزده نمي شد و به كشاورزي، بيل زدن، آبياري كردن مشغول مي شد و عملاً نشان مي داد كه كار كردن براي عمران و آباداني زمين و تلاش در جهت سازندگي، منافاتي با دلبسته نبودن به دنيا ندارد و آنچه براي مؤمن متقي مذموم و نكوهيده است و دنيا تلقي مي شود، تعلق خاطر به دنيا داشتن و شيدايي نسبت بدان است و گرنه كار در دنيا و آباداني زمين اگر با نيت صحيح و انگيزه هاي عقلاني و انساني درست انجام پذيرد، عين سلوك آخرت و سعادت است.[36]

در روايت نقل است؛ امام(ع) با كوله باري از هسته خرما عبور مي كرد، پرسيدند: اي ابوالحسن، چه با خود داري؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، هزار نخل خرماست. و حضرت همه آنها را با دستان پرقدرت خود كاشت.[37] حتي در دوره خلافت هم، از دسترنج كشاورزي خويش در مدينه، معيشت خود و خانواده خود را تأمين مي نمود، در حالي كه بسياري از آنها را به مستمندان مي بخشيد و يا وقف مي نمود و صدقه مي داد.[38] انديشه صوفي گرايانه منفي كجا تلاش و كار براي ترويج اقتصادي را هيزم كشي براي حمّام مي پندارد و از غفلت رستگان را به وهم خيالي خويش دعوت مي كند كه به جاي سرگين آوري، مشغول شستشوي جان خويش در حمّامي شويد كه ديگران رنج فراهم آوردن آن را بر خود خريده اند. اين انديشه كجا و انديشه واقع نگر و حقيقت جوي امام علي(ع) كجا كه وقتي علاء بن زياد زبان به شكايت از برادرش عاصم نزد امام(ع) گشود و به امام عرض كرد: برادرم لباسي پشمينه بر تن كرده و تارك دنيا شده، حضرت امر نمود: او را حاضر كنيد. آنگاه خطاب به او فرمود:

«يا عُديَّ نفسه، لقد استهام بك الخبيث، اما رحمت اهلك و ولدك، اتري الله احلّ لك الطيّبات و هو يكره ان تأخذها؛[39]

اي دشمنك خويش، شيطان سرگردانت كرده و از راهت به در برده. آيا بر زن و فرزندت رحم نمي كني؟ آيا مي پنداري خداوند پاكيزه ها و طيّبات را حلال و مجاز شمرده، اما ناخشنود است كه از آن بهره گيري؟»

آنگاه عاصم زبان به اعتراض باز نمود و گفت: پس چگونه است شما پوشاك خشن تن آزار مي پوشي و از خوراك بي لذت و دشوار استفاده مي نمايي؟ در پاسخ فرمود: اين وظيفه پيشواي دادگر است كه زندگي خود را هم سطح ضعيفان قرار دهد تا فقر آنان را به هيجان و طغيان وا ندارد.

بنابراين، انتخاب زندگي ساده و فقيرانه از طرف والي اسلامي، نه براي گسترش فقر و الگو معرفي كردن آن است، بلكه براي آن است كه با فقيران و نيازمندان، همدردي شده باشد، تا آنان در خود احساس حقارت و ضعف نكنند و با حفظ حقوق الهي و كرامت انساني خويش به كار و تلاش بي وقفه همت گمارند و چهره زشت و خشن و محروميت را از خود و جامعه خويش بزدايند.

فقر مقوله اي نيست كه در جهان بيني ديني و معارف اسلامي مورد تشويق قرار گيرد. هرگز جامعه فقير و محروم و عقب افتاده، جامعه اي اسلامي و ديني به واقع كلمه كه داراي حداقل استانداردهاي آموزه هاي ديني باشد، تلقي نخواهد شد. حديث و روايت در نكوهش فقر و شيوه هاي مبارزه با آن آنقدر فراوان است، كه ذكر و توضيح و تفسير همه آنها نيازمند مقالات متعدد است. آنچه در مكتب امام علي(ع) و فرزندان طاهرش مي توان فرا گرفت آن است كه:

«خير الدنيا و الاخرة في خصلتين: الغني و التقي و شرّ الدنيا و الاخرة في خصلتين، الفقر و الفجور؛[40]

خير دنيا و آخرت در بي نيازي و پرهيزگاري، و شرّ دنيا و آخرت در نيازمندي و تبهكاري خلاصه مي شود.»

«الفقر الموت الاكبر؛[41]

فقر و مستمندي، بزرگترين مرگ است.»

حضرت امير(ع) در وصيتي به فرزند خويش محمد حنفيه فرمود:

«يا بنّي! انّي اخاف عليك الفقر، فاستند بالله منه فان الفقر منقصة للدين، مدهشة للعقل، داعية للمقت؛[42]

فرزندم، از فقر بر تو بيمناكم، بنابراين از شرّ آن به خدا پناه بر چرا كه فقر داراي آثار سويي چون نقصان دين، سرگرداني و حيرت خِرَد و پيدايش دشمني است.»

طبق اين وصيت حكيمانه، ميان نيازمندي، و ايمان و تديّن و خردمندي و مدارا و رفاقت رابطه متعاكس برقرار است. چگونه مي توان از ايمان و خردورزي و خصايل انساني و كرامت سخن گفت در حالي كه مردم اسير فقر مي باشند و ستون فقراتشان در اثر فقر خميده شده است. اين است كه پيامبر(ص) گفته اند:

«كاد الفقر يكون كفراً؛[43]

نزديك است كار فقر به كفر بيانجامد و آنكه معاش ندارد، در بند آخرت هم نخواهد بود.»

اين حقيقت را شيخ عطار در قالب داستاني جالب بازگو مي كند كه سائلي از عارفي، اسم اعظم الهي را مطالبه نمود و در پاسخ وي آن عارف «نان» را به عنوان اسم اعظم معرفي نمود ولي گفت: اين مطلب را نمي توان با كسي واگو كرد. سائل كه از اين پاسخ به شگفتي در آمده بود عارف را به باد سرزنش گرفت و او را احمق دانست. اما آن عارف روشن ضمير در پاسخ گفت:

«وقتي قحطي به نيشابور آمد از هيچ كجا بانگ نماز شنيده نمي شد و هيچ مسجدي به روي نمازگزاري باز نبود و تنها فريادي كه شنيده مي شد؛ فرياد نان بود. از اينها فهميدم كه نقطه جمعيت و بنياد دين، نان است.»[44]

اين است كه در ادعيه پيامبر اكرم(ص) وارد است:

«بارك لنا في الخبز و لا تفرّق بيننا و بينه، فلو لا الخبز ما صلّينا و لا صمنا و لا ادّينا فرائض ربّنا؛[45]

نان را بر ما مبارك گردان و ميان ما و نان جدايي ميافكن. چرا كه اگر نان نبود، نه نماز مي گذاريم و نه براي روزه امساك مي نموديم و نه ساير فريضه هاي پروردگار را مي توانستيم انجام دهيم.»

بنابراين در زمينه رشد ايمان ديني و ظهور كمالات انساني در جامعه، اولين قدم آن است كه قسط و عدالت اقامه گردد و در سايه آن حقوق محرومان و مستمندان از چپاولگران و ستمگران گرفته شود و فقر و محروميت از جامعه زدوده شود، تا بستر لازم براي كمال و رشد انساني و خصائل اخلاقي فراهم آيد. و اين وظيفه بزرگي است كه بر دوش حكومت ديني و حكومتي كه تأسي به اميرالمؤمنين(ع) را وجهه برنامه خويش قرار مي دهد، سنگيني مي كند.

تا بحران فقر و غني و جنگ طبقاتي فرو ننشيند و اين شكاف پر نشود، كارآمدي دولت ديني به شدت در معرض آسيب است. و در اين صورت است كه انواع توطئه ها و تهاجمات دشمن، كارگر و مؤثر خواهد افتاد و نظام را در معرض طوفان حوادث و بحران مقبوليت جدي اسير خواهد كرد و در اين صورت هر چقدر خيرخواهان به تبيين تئوريك حكومت ديني بپردازند و انديشه ديني توليد كنند، تأثيري نخواهد بخشيد، بلكه در مواردي به ضد ارزش مبدل خواهد شد. در جامعه اي كه فقر وجود داشته باشد، قدم اول براي اصلاحات فرونشاندن فقر و برقراري قسط است و گرنه هيچ برنامه ديگر فرهنگي و سياسي و اجتماعي چندان مؤثر نخواهد بود، براي مردمي كه از محروميت در رنج به سر مي برند، چگونه مي توان از آزادي سياسي سخن گفت و يا ايمان و دين و فرايض ديني را براي آنها تفسير نمود و از فضائل اخلاقي سخن گفت. در حديث است؛ حاكم اسلامي بايد تدبيري بينديشد كه مردم به فقر و تهيدستي گرفتار نيايند و گرنه موجب كفر و بيرون رفتن ايشان از دين مي شود. «و لم يفقرهم فيكفرهم.»[46] و اين رمز آن است كه پيشواي عدالت، حضرت امير(ع)، براي برگشت جامعه به سنّت نبوي و گسترش دين، كار خود را از مبارزه با غارتگران اموال عمومي و فقر و محنت جامعه شروع نمود.

چرا كه با اقامه عدالت اجتماعي، راه بندگي خدا هموار و راه شيطانهاي انسي و جنّي مسدود و تيرشان براي اغواي مردم به سنگ خواهد خورد. در بحران فقر است كه شيطان، مي تواند بذر توطئه و نفاق بكارد و در دلهاي بيمار تخم ريزي نمايد. از يك سو بحران فكري و عقيدتي به وجود آورد و سيل شبهات را به سوي ايمان ديني مردم و جوانان سرازير نمايد و از سويي در برابر فرونشستن آتش خانمانسوز فقر مقاومت به خرج دهد و مانع از اين شود كه نظام سياسي، توفيق جدي در رفع كانون فتنه بيابد و كارآمدي خود را به اثبات رساند. اين بود كه حضرت امير(ع)، كار خود را از اين نقطه آغاز نمود، كه به گفته جرج جرداق، نويسنده انديشمند مسيحي: چقدر زيبا و مقدس است اين شلّاقي كه علي(ع) آن را بر ضد فقر و منافقاني كه آن را نيكو جلوه مي دهند، بلند مي كند كه همه آنان را مي خورَد و نابود مي كند، آن چنان كه لهيب آتش، كاه آلوده را مي خورَد و خاكستر مي كند و نيرنگها و حيله هاي آنان را در جلو ديدگانش ريشه كن مي سازد، آنجا كه مي گويد: «لو تمثّل لي الفقر رجلاً لقتلته» اگر فقر در برابر من به

صورت انساني مجسّم گردد البته او را مي كشم.»[47]

دولت علوي، آنگاه كه بر مصدر امور تكيه زد، به دنبال اقدامات اصلاح طلبانه گذشته، با وجود مخالفتهاي فراواني كه از سوي منافقان نوكيسه و صاحبان ثروتهاي بادآورده بر او تحميل شد، آرمان فقرزدايي را جزء رؤوس برنامه هاي كار خود قرار داد، و به عنوان مهمترين اقدام عملي و مثبت در اين راه، موضوع عمران و آباداني زمين را، در دستور كار خود و كارگزاران و عاملان دولت خويش جاي داد. در اين ارتباط به چند سند مهم اشاره مي كنيم.

سند اول:

واژه «عمارت» از واژه هايي است كه امام(ع) با اقتباس از قرآن كريم، مورد توجه و عنايت خاص خود قرار مي دهند و در مواردي متعدد به آن اشاره مي نمايند. «عمارت» آنقدر در مديريت و وظايفي كه حاكم اسلامي بر دوش دارد، مورد اهتمام ايشان است كه در عهدنامه مالك اشتر جزء وظايف و مأموريتهاي چهارگانه وي شمرده شده است.

مالك اشتر، در ولايت بر مصر، موظف به انجام چهار امر مهم بود كه از سوي اميرالمؤمنين بر دوش وي گذارده شده بود: جمع آوري خراج و ماليات، پيكار و جهاد با دشمن، اصلاح و سامان دهي به كار مردم و بالاخره مأموريت چهارم وي: «و عِمارةُ بِلادِها» بود.[48]

بنابراين، مقوله «عمارت» در سرفصل وظايف و مأموريتهاي دولت ديني حتي در حال جنگ، قرار دارد. اما اينكه منظور از «عمارة بلاد» چيست؟ به گفته راغب اصفهاني، عمارت، واژه اي متناقض با خرابي است[49] و در برابر آن قرار مي گيرد. بنابراين تفسير، هر كاري كه موجب شود، زمين از خرابي رها شود و عمران يابد، «عمارة الارض» خوانده مي شود و مالك اشتر به عنوان والي و حاكم مصر، مأموريت مي يابد كه بلاد و شهرهاي سرزمين پهناور مصر را به گونه اي از خرابي و بي ساماني بيرون آورد كه در همه جا مردم شاهد عمران و آبادي و وفور نعمت باشند و به راحتي و در رفاه، از نعمتهاي خدادادي آن سامان بهره مند گردند.

سند دوم:

حضرت امير(ع) در گفتاري ديگر، در تفسير آيه كريمه «هو انشأكم من الارض و استعمركم فيها»[50] كه اشاره به آفرينش انسان و پيدايش وي از خاك مي كند و اينكه خداوند، از انسان عمران و آباداني زمين را خواستار شده است و به او فطرتاً مأموريت داده تا زمين را طبق نيازها و منافعي كه مي تواند از آن بهره ببرد، بسازد،[51] مي فرمايد:

«فاَعْلَمَنا سبحانه انه قد امرهم بالعمارة ليكون ذلك سبباً لمعايشهم بما يخرج من الارض من الحبّ و الثمرات و ما شاكل ذلك؛[52]

خداوند در اين آيه به ما مي آموزد كه انسان وظيفه و مأموريت از جانب حضرت حق دارد كه زمين را آباد گرداند تا در پرتو عمران و آباداني زمين، زندگي براي بشر در زمين تأمين شود و با استفاده از روييدني ها زمين و بركات آن از قبيل دانه هاي مختلف و ميوه هاي رنگارنگ به حيات خود تداوم بخشد.»

اين وظيفه هرچند متوجه همه انسانهاست و بر اساس معارف ديني، همه بايد در آباداني زمين سهيم باشند و وظيفه اي را بر دوش گيرند و به بيان حضرت امير(ع) «من وجد ماءً و تراباً ثم افتقر فابعده الله؛[53] كسي كه آب و خاك در اختيار داشته باشد و با اين وجود نيازمند و محتاج باشد، خداوند او را از رحمت بيكرانش دور گرداند» و طبق همين مبنا، در آموزه هاي ديني از كسالت و تنبلي و بي كارگي و بي عملي نكوهش شده است، اما با توجه به امكانات و نفوذ و قدرتي كه دولت در اختيار دارد، در درجه نخست اين وظيفه بر دوش دولت است كه زمينه آباداني و توسعه كشور را فراهم آورد، چنان كه در عهدنامه به مالك اشتر به اين وظيفه اوليه حاكم تصريح شده بود و در موارد متعددي نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. تا آنجا كه فرمود:

«فضيلة السلطان عمارة البلدان؛[54]

عمارة و آباداني شهرها (كه امروزه آن را توسعه و رشد مي نامند) فضيلتي براي قدرت حاكم است.»

در واقع با توجه به اينكه در صفحات گذشته ثابت شد كه برقراري قسط و عدل هدف اصلي و غايت واقعي اقامه دولت ديني شمرده مي شود، و از سوي ديگر وقتي به اثبات رسيد كه بحث عمارة الارض و آباداني زمين نيز در حيطه وظايف دولت اسلامي قرار مي گيرد، نتيجه آن خواهد بود كه آباداني و توسعه از اجزاي جدايي ناپذير عدالت اجتماعي است و بدون پيشرفت و توسعه كشور، نمي توان گفت جامعه به عدالت حقيقي با آن محتوايي كه در معارف ديني از آن ياد شده است دست يافته است. و اين حقيقتي است كه در سخنان حضرت امير(ع) مكرراً مورد اشاره قرار گرفته است. نگاه كنيد به اين سخنان:

«ما عمّرت البلدان بمثل العدل؛[55]

هيچ مقوله اي همتاي عدالت، در عمران و آباداني شهرها نيست.»

و

«ما حصّن الدول بمثل العدل؛[56]

هيچ چيز چون عدل، موجب استحكام دولتها نمي شود.»

«ان افضل قرّة عين الولاة استقامة العدل في البلاد، و ظهور مودّة الرعيّة؛[57]

آنچه بيش از هر چيز سبب خنكي چشم زمامداران مي گردد، برقراري عدالت در سراسر شهرها و آشكار شدن عشق و علاقه صميمانه شهروندان به آنان است.»

هيچ قدرت و حكومتي بدون برقراري عدالت تداوم پذير نيست و عدالت نيز بدون عمران و آباداني همه جانبه و توسعه اي كه موجب نابودي ديو فقر و تهيدستي گردد، امكان پذير نيست.

سند سوم:

حضرت امير(ع) در خطبه طالوتيه در مدينه، به صورت كاملاً شفاف اعلام نمود كه از پيامدهاي حكومت اسلامي واقعي اين است:

«و ما عال فيكم عائلٌ؛[58]

آنگاه (در زمان برقراري دولت اسلامي) عائله مند گرفتاري در ميان شما مشاهده نخواهد شد.»

و يكي از ميوه هاي شيرين و ارمغان هاي لذيذ دنيوي نظام اسلامي پالوده شدن جامعه از ديو فقر و بينوايي است.

سند چهارم:

مقوله عمران و پيشرفت، به عنوان يكي از راه كارهاي مهم و شيوه هاي حساس رسيدن به عدالت و قسط و تحقق اهداف بعثت رسولان و عافيت يافتن مردم، مأموريتي بود كه دولت علوي، به عنوان امر و فرمان الهي بر دوش خود احساس مي نمود و در اين مدت محدود پنج ساله كه سراسر آن را مناقشات و درگيري پوشانده بود، تا حدود زيادي موفق به تحقق و پديد آوردن نخستين ميوه هاي شفابخش آن بود. چنان كه حضرت امير(ع) طي خطابه اي با مردم كه به صورت شفاف و رو در رو، فرآورده هاي دولت و ره آوردهاي حكومت خود را با آنان در ميان مي گذاشت، فرمود:

«و البستكم العافية من عدل؛[59]

از عدالت خود لباس عافيت بر تنتان كردم.»

در اين تشبيه زيبا، حضرت(ع) عافيت را به پوشش و لباس مثل مي زند كه جنس و ماده تشكيل دهنده آن عدالت علوي بود. عافيت را كه همان صحت، سلامتي، تندرستي و آرامش تن و روان است، حاكم و زمامداري مي تواند به شهروندان خود اهدا كند و مدعي باشد مردم سراسر كشور تحت فرمان من، از عافيت برخوردارند، كه آبادي و عمران مملكت را با دادگري و عدالت خود، در عمل به مردم نشان داده باشد و عافيت يابي در پرتو عمران و عدالت، ادعاي حضرت امير(ع) در ارائه گزارش كار خويش و عملكرد دولت خود به مردم بود.

سند پنجم:

به صورت ملموس، در سخني ديگر از امام(ع)، زندگي پايين ترين و فقيرترين قشر از طبقات اجتماعي كوفه كه مي تواند به عنوان محك و ملاك پر شدن و يا حداقل كاسته شدن از فاصله ميان فقيران و ثروتمندان محسوب گردد و نويدبخش رفاه نسبي مردم باشد، اينچنين تشريح شده است:

«ما اصبح بالكوفة احد الّا ناعماً، انّ ادناهم ليأكل البرَّ و يجلس في الظلّ و يشرب من ماء الفرات؛[60]

«كسي را در كوفه نمي توان يافت كه متنعّم نباشد و در رفاه به سر نبرد، حتي پايين ترين قشر مردم، خوراكش از نان گندم است و سرپناه و مسكن دارد كه در آن آرامش مي گيرد و از آب فرات مي آشامد.»

اينكه دولتي موفق شود در مدتي كوتاه و پرهياهو بر سه مشكل نان و مسكن و آب، فائق آيد و براي محروم ترين شهروند خود، لااقل در نقطه مركزي حكومت، نان مناسب، سرپناه و آب قابل شرب فراهم آورد و مثلاً آب فرات را كه در فاصله نسبتاً زيادي از كوفه قرار داشت، با استفاده از ابزارهاي بسيار ساده چهارده قرن پيش، به اين شهر منتقل نمايد؛ نشان از كارآمدي بالاي حكومت علوي در سازندگي كشور و توجه به رفاه عمومي از طريق آباداني و عمراني كشور دارد.

سند ششم:

از سندهاي تاريخي توجه امام علي(ع) به عمران و شيوه مديريت ايشان در اين زمينه، نامه اي است كه به قرظة بن كعب انصاري از صحابه پيامبر(ص) و والي كوفه و متولي خراج بين النهرين در زمان خلافت اميرالمؤمنين(ع)، نگاشته شده است. امام(ع) در نامه خويش تأكيد مي كند:

«گروهي از مردم (اهل ذمه) منطقه تحت فرمان تو، يادآوري كرده اند كه نهري در سرزمينشان وجود داشته كه از بين رفته و از جريان باز ايستاده است و اكنون اگر مجدداً حفر گردد و آب آن به جريان افتد، موجب آباداني و عمران آن منطقه خواهد شد و در نتيجه توان پرداخت خراج خود را هم خواهند يافت، از اين رو از من خواسته اند، نامه اي به تو بنويسم و تو را وادار به استخدام ايشان براي حفر نهر مزبور و پرداخت هزينه هاي آن نمايم. البته من صلاح نمي دانم كه فردي را مجبور به اين كار نمايي. تو مردم را گردآور و با ايشان شور و مشورت نما، اگر مطلب چنين است كه گفته اند، افرادي را كه حاضر به همكاري براي حفر مجدد نهرِ ياد شده مي باشند، بر اين كار بگمار. و در اين صورت نهر، از آنِ كساني است كه در حفر آن شركت داشته اند، پس نهر را اصلاح و آن را آباد گردان. قسم به جان خودم اگر عمران كنند و آبادي پديد آورند، براي من محبوب تر از آن است كه ناتوان باشند و در كاري كه بر عهده شان نهاده شده يعني سازندگي (صلاح البلاد) كوتاهي نمايند.»[61]

سند هفتم:

مستندي ديگر كه حاكي از اهتمام دولت علوي به امر عمران و آباداني است، سياستهاي مربوط به اخذ ماليات و جمع آوري خراج مي باشد. در اين زمينه، در عهدنامه مالك اشتر مي خوانيم؛ بايد توجه و عنايتت به عمران و آباداني زمين، بيش از گرفتن خراج باشد زيرا خراج بدون آباداني قابل تحصيل نيست.

«و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لم يستقم امره الّا قليلاً؛[62]

دولت و حكومت كه به دنبال مطالبه ماليات، بدون آباد كردن است، شهرها را با اين كار خراب مي كند و بندگان خدا را به نابودي مي كشاند و هرگز حكومتي، با چنين سياستي، دوام نمي آورد.»

بنابراين از نشانه هاي مديريت صحيح و حسن تدبير دولت آن است كه سياستهاي مالياتي را به شيوه اي پيش ببرد كه به امر عمران و توليد، بيشتر كمك شود و زمينه رشد اقتصادي را فراهم آورد و مردم را تشويق به كار و سرمايه گذاري نمايد وگرنه در صورتي كه ماليات بر دوش مردم سنگيني كند و دولت تنها در انديشه جمع آوري آن باشد و در امر عمران و توسعه برنامه اي كارآ و مفيد، ارائه ندهد، سه عاقبت و نتيجه سوء گريبانگير نظام و كشور خواهد شد؛ خرابي بيش از پيش كشور، نابودي و له شدن مردم در زير فشار معيشت و بالاخره با گسترش نارضايتي مردم، اركان نظام و قدرت سياسي به تزلزل درخواهد آمد و بحران جدي فراروي او را خواهد گرفت. و از اين رو است كه اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: «سوء التدبير مفتاح الفقر.»[63]

همان طور كه در مقياس كم، اگر انسان به خرج و دخل خود توجه نكند و نتواند در زندگي خود عاقبت انديشي درست داشته باشد، گرفتار فقر خواهد شد، در مقياس بزرگ اجتماعي هم، دولت و نظام سياسي به عنوان مغز متفكر و هدايتگر و مدير جامعه، اگر در سياستهاي اقتصادي خويش نتواند واقعيتها را مشاهده كند و با توجه به منابع مختلف مالي در مديريت خويش عاقبت انديشي خردمندانه داشته باشد، جامعه قطعاً با بحران فقر و حرمان مواجه خواهد شد و آتش آن، دامن چنين حاكمان و سياستگذاراني را خواهد گرفت.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

پیام هفته

مدارا با مردم
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید