گزيده واژه‎هاي تخصصي انديشه سياسي و تاريخ تحولات ايران و اسلام (2)

  • پنج شنبه, 10 مرداد 1392 13:23
  • منتشرشده در مقالات
  • بازدید 4078 بار

مؤلف: موسی نجفی

سياست امحاي منابع ـ سياست زمين هاي سوخته

در دوران صفويه، وقتي قزلباشان و نيروهاي جنگي صفوي به اين نتيجه مي رسيدند كه دربرابر دشمن خارجي تاب مقاومت ندارند، عقب نشيني مي كردند و مناطقي را در مرزها به دشمنان مي دادند اما بعدا با اجراي سياست امحاي منابع، از نفوذ و پيشروي عميق دشمن به خاك ايران جلوگيري مي كردند؛ و اين سياست بدين صورت بود كه منابع غذايي و تداركاتي را در مسير عقب نشيني خود و پيشروي دشمن نابود مي كردند و با اين شيوه نه تنها به درون خانه مي خزيدند، بلكه مبادي ورودي دشمن را هم در مدخل نفوذ بيگانه مسدود مي كردند. اين سياست به هنگام شكست اسماعيل اول دربرابر عثماني ها در جنگ چالدران به اجرا درآمد و با وجود آنكه عثماني ها به دليل تعداد بيش تر و سلاح برتر توانستند حتي تبريز را به اشغال خود درآورند، موفق نشدند صفويه را نابود كنند و زياد در داخل خاك ايران پيش بروند.

سياست موازنه منفي ـ سياست موازنه مثبت ـ سياست نيروي سوم

در دوراني كه قدرت هاي خارجي براي نفوذ بيش تر و كسب امتيازات استعماري در ايران تلاش مي كردند، قائلين به سياست موازنه ي منفي معتقد بودند كه به هيچ يك از دولت هاي بيگانه، به ويژه به دو قدرت اصلي استعمارگر يعني روسيه و انگليس، نبايد امتياز داد؛ چرا كه با امتيازندادن به ديگران، مي توان كشور را با اين موازنه حفظ كرد. از اين رو، موازنه ي منفي را موازنه ي عدمي هم مي گويند.

از بزرگان و رجال اين سياست مي توان ميرزاي شيرازي، شيخ فضل الله نوري، مدرس، امام خميني و تا حدود زيادي ميرزاتقي خان اميركبير و رجال ديگر را نام برد. سياست موازنه ي عدمي در انقلاب اسلامي ايران، به صورت شعار «نه شرقي، نه غربي» جلوه گر بود.

در مقابل سياست موازنه ي منفي، سياست موازنه ي مثبت قرار داشت كه معتقدان به آن مي گفتند براي حفظ كشور بايد درمقابل هر امتيازي كه به روس داده مي شود، يك امتياز هم به انگلستان داد؛ و درحقيقت با به حراج گذاردن دارايي و منابع ثروت كشور، آنهم به طور مساوي، همه ي اجانب را راضي نگه داشت. بي ترديد قائلين به اين سياست را بايد خائن و وطن فروش دانست.

طرفداران سياست استفاده از نيروي سوم هم اعتقاد داشتند كه براي مقاومت دربرابر قدرت هاي خارجي به خصوص روسيه و انگلستان در دوران قاجار، بايد از يك قدرت سوم براي كم كردن نفوذ قدرت هاي بزرگ تر استفاده كرد؛ قدرت سومي كه سابقه ي استعماري نداشته و درضمن قدرتمند هم باشد. ازنظر اين گروه، در زمان قاجار امريكا و فرانسه و البته آلمان به عنوان نيروي سوم مطرح مي شدند. قائلين به سياست وحدت اسلامي و پان اسلاميسم هم اين قدرت را در امپراتوري عثماني مي ديدند.

تفكر نيروي سوم اگر به دست طراحان سياست موازنه ي منفي و معتقدان به آن در شرايط اضطرار و با برنامه ريزي و درحد «اكل ميته» اجرا مي شد و امروز اجرا شود، نتيجه بخش مي بود و خواهد بود؛ اما اگر در راستاي سياست موازنه ي مثبت و يا بدون برنامه و با خوش بيني دنبال شود، همان قدرت سوم، به يك استعمارگر جديد تبديل مي شود و در مواقع حساس، كشور را درقبال منافع خود به آن دو قدرت بزرگ تر و داراي منافع نزديك مي فروشد و يا با آنها وارد معامله مي شود؛ آن چنان كه در گذشته چنين شد. براي نمونه ي اول مي توان از استفاده از امريكا به جاي انگليس در قضيه ي ملي شدن صنعت نفت نام برد؛ و از مورد دوم، دلخوش كردن رجال ايران به ناپلئون در جنگ با روس ها را مثال زد كه درنهايت با پيمان شكني ناپلئون، ايران تنها ماند.

سوداگري ها، دخالت ها و مطامع سياسي و اقتصادي اروپاييان در سال هاي اخير كه گاه حتي شكل دخالت در امور كشور هم پيدا مي كرد، هشدار و مراقبت زيادي را در استفاده از سياست نيروي سوم مي طلبد و اين مسئله را خاطرنشان مي سازد كه با توجه به تجارب مسلم تاريخي كه به قيمت بسيار سنگيني براي تاريخ و تحولات سياسي كشور ما به دست آمده، سياست موفق و موافق با استقلال واقعي، همانا استفاده از سياست موازنه ي منفي است؛ بايد براي تعميق اين سياست كوشيد و هماهنگ با شرايط كشور براي آن برنامه ريزي كرد، تا راه هاي پيچيده و مرموز و نفوذهاي آرام اجانب به كشور سد شود.

سياست تقريب

عبارت است از نزديكي بين مذاهب اسلامي؛ كه از جنبه هاي مختلف ديني، فلسفي، فكري، جغرافيايي و سياسي مطرح بوده است. بسياري از علما، رجال، مصلحين و سياسيون و حتي سلاطين در مسير اين تفكر حركت كرده اند؛ البته نحوه ي پيگيري و نيات و شرايط و همچنين زاويه ي ورود هر يك به اين سياست متفاوت بوده است.

نادر شاه افشار براي ارضاي حس جاه طلبي و رفع عطش قدرت، مي خواست با تمسك به اين سياست، خود را به عنوان يك قدرت اسلامي درمقابل عثماني مطرح كند. او در اجراي اين سياست، قتل هاي بسيار انجام داد و حتي تا آنجا پيش رفت كه تشيع را در ايران محدود كرد و سپس از رسميت انداخت؛ درنتيجه منفور مردم و بزرگان ايران شد.

افراد ديگر همچون سيدجمال الدين اسدآبادي به نحوي ديگر به اين سياست تمسك جستند. مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كاشف الغطاء، يا مرحوم آيت الله بروجردي و يا حتي امام خميني در زمينه هاي مختلف و البته با شرايط و اصول خود به سياست تقريب نزديك شده و درصدد برقراري نوعي وحدت و اتحاد فرهنگي و سياسي در دنياي اسلام برآمده اند.

سياست تقريب ممكن است به سياست نيروي سوم نزديك و يا به سياست موازنه ي منفي تبديل شود و حتي به عنوان مكملي در زمينه نظريه ي ام القري مطرح شود.

سيويليزاسيون و پروغرس

اين دو واژه از دوران قبل تا كنون به انحاي مختلف در نوشته هاي منورالفكران مطرح بوده؛ واژه ي اول به معناي «تمدن» و دومي به معناي «ترقي» و «پيشرفت» است. اين دو واژه از نوشته هاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده و ملكم خان و ميرزاآقاخان كرماني گرفته تا منورالفكران دوره ي مشروطه و رضاخان و حتي امروز در معاني مختلف و در قالب شعارهاي متفاوت، مركز توجه بسيار بوده است. به هر حال، در دهه هاي قبل اين دو لفظ نه با معاني معادل فارسي، بلكه به همان لفظ فرنگي به كار مي رفت. ذكر اين نكته ضروري است كه تمدن و ترقي از دوره ي صفويه كاملاً مطرح و جامعه ي ايران به خوبي و به طور بومي با اصول آن آشنا بوده است، اما چون اين دو واژه در دوران انحطاط پس از تركمانچاي ازسوي منورالفكران طرح شد، بي ترديد نوعي گسستن از گذشته و رويكرد جديد و فضاسازي غربي را در خود ملحوظ داشت. همچنين بايد متذكر شد كه نقد ريشه يي يك يا چند واژه، دليلي بر تأييد يا رد آنها نيست؛ بلكه هدف، بررسي ريشه يي قضيه است و اينكه در ساحت تحقيق، اين نقد بايد انجام گيرد. نيز مرسوم بودن يك مفهوم، دليل درستي كامل و يا جاي نقد و بررسي نداشتن آن نيست. شايد اولين فايده ي ريشه يي نقد آن باشد كه ما نسبت خود را با اين مفاهيم بهتر درك مي كنيم.

شايسته سالاري

به اتخاذ سياست و روش و تدبيري گفته مي شود كه براساس آن، معيار ترقي و مسئوليت پذيري در بين رهبران را شايستگي و لياقت آنان تعيين مي كند، نه روابط قبيله يي، خانوادگي، نژادي، صنفي و يا مانند آن. به نظر مي رسد دولت شيعه مذهب صفوي اين سياست را در ازمنه يي شعار خود قرار داده بودند و رژيم و دولت قاجاريه و پهلوي در بيش تر مواقع درمقابل آن قرار داشته اند.

صدر ـ شيخ الاسلام ـ امام جمعه ـ ملاباشيگري

صدر از مقام هاي مذهبي دوران صفويه بوده؛ هرچند كه مقام صدر در دولت هاي تيموري و تركمن هم وجود داشته و حتي صدرالصدور رئيس امور روحاني حكام سني قبل از صفويه بوده است، ولي اين مقام و لقب در دوران صفويه اهميت بيش تري پيدا كرد و يك علت آن هم اين بود كه فقيه و فقه شيعه در زمان مزبور به حد بالاي اهميت اجتماعي و مذهبي و ملي رسيده بودند.

مقام صدر به امور موقوفات و قضا هم رسيدگي مي كرد. سفرنامه نويسان غربي در دوره ي صفويه، ازجمله شاردن، نوشته اند كه مقام صدر و قدرت او در ايران بيش از قدرت مفتي درميان تركان بود. صدر بر بسياري از مدارس، مساجد، تكايا و امور مذهبي و شرعي هم نظارت داشت. مقر اصلي صدر در مركز حكومت بوده؛ ولي در شهرستان ها هم مقام صدر زير نظر مركز و مقام صدر در دارالسلطنه وجود داشته است. مقام مذهبي به صدر خاص، صدرالممالك و صدر عام تقسيم مي شده است.

و اما شيخ الاسلام هم از مناصب مهم ديني در دوران صفويه بوده كه در عصر عثماني نيز وجود داشته است. اين لقب در زمان شاه طهماسب، با آمدن محقق كركي به ايران، به ايشان اطلاق شد. شيخ الاسلام بيش تر جنبه ي مذهبي و افتاء داشته تا اداري و حكومتي؛ البته گاه بسته به موقعيت علمي و شخصيت اجتماعي و سياسي خود در امور قضا و امور مذهبي و اجتماعي ديگر هم دخالت مي كرده است. علي الظاهر شيخ الاسلام شهرستان ها هم زير نظر شيخ الاسلام مركز قرار داشته اند؛ و در مركز حكومت، شيخ الاسلام گاه امام جمعه هم بوده است. از وظايف مهم شيخ الاسلام، اجراي امر به معروف و نهي از منكر بوده است.

امام جمعه هم از جمله عناوين مذهبي دوران صفويه بوده است. مسئله ي نماز جمعه و واجب بودن يا نبودن و يا موقعيت شرعي نماز جمعه در زمان غيبت، از مسائل بسيار مهم حكومت مدعي شيعه بوده است؛ چنان كه محقق كركي نخستين بار در زمان شاه اسماعيل، به وجوب تخييري نماز جمعه فتوا داد و از اين طريق وجود قدرت مستقل فقها را دربرابر قدرت شاه استحكام بخشيد.

منصب ملاباشيگري هم از مناصب مذهبي و درباري در دوران صفويه به شمار مي رفته كه البته وظايف محدودتري داشته است.

عثماني ـ يني چري

منظور سلاطين و حكومت و امپراتوري پهناور عثماني است كه بيش تر در زمان صفويه و كم تر در زمان قاجاريه، جزو قدرتمندترين حكومت ها و نظام هاي جهان بوده اند. دولت عثماني در دوران صفويه، بزرگ ترين تهديد براي دولت هاي اروپايي و عمده ترين خطر براي ايران شيعه ي صفوي محسوب مي شده است. امپراتوري عثماني حدود 5 قرن بر تركيه، غالب كشورهاي عربي و بخش بزرگي از اروپا به خصوص بالكان سيطره داشته است. اين دولت در دوران قاجاريه، بيش تر در پيمان ها و معادلات منطقه يي مطرح بوده است و نام آن در پيمان ها و برخي درگيري ها به چشم مي خورد. دولت عثماني در جنگ جهاني اول با توجه به شكست خود و هم پيمانان غربيش، رو به اضمحلال بيش تر نهاد و در آخرين سال هاي عمر خود با تجزيه و استقلال خواهي دولت هاي تحت سلطه اش مواجه شد و سپس براي هميشه به خاموشي گراييد.

در تاريخ هاي مربوط به صفوي و به خصوص در جنگ چالدران ، به نام يني چري يعني سربازان زبده ي ترك كه عليه قزلباشان مي جنگيدند، زياد اشاره شده است.

عدالتخانه

منظور جنبش عدالتخانه است كه در 1323 ق سر و صداي زيادي در تهران به راه انداخت و درنهايت به انقلاب بزرگ مشروطيت و تأسيس نظام پارلماني در ايران منجر شد. درحقيقت، نهضت عدالتخانه را مي توان طليعه ي انقلاب مشروطيت دانست.

علت اين نامگذاري در آغاز حركت مردم اين است كه اولاً لفظ عدالت از اصيل ترين گوهرهاي ناب و از نقاط محوري و مركزي در تفكر شيعه است؛ ثانيا در دوران قاجار، به دليل ظلم و نبودن پناهگاه و مأواي جدي براي استغاثه ي مظلومان، به خصوص بعد از قضاياي چوب خوردن تجار قند و خشونت عين الدوله و درگيري هاي مشابه آن، اين مسئله بدين طرح و صورت يعني حركت براي ايجاد عدالتخانه مطرح شد. البته مردم و رهبران روحاني متوجه شدند كه بازكردن محلي براي دادخواهي اگر ذيل نام بزرگ تر يعني قانونمندي و شورا و نظام غيراستبدادي انجام گيرد، ضمانت اجرايي بهتري پيدا مي كند. وقايع سال هاي بعد از 1324 ق، نشان از اين توجه است.

عصبيت

عصبيت هرچند در لفظ به معناي حميت و تعصب است، در فرهنگ علوم سياسي و فلسفه ي تاريخ به مفهوم خاصي كه ابن خلدون ــ متفكر مسلمان قرن هشتم و نهم هجري ــ از آن منظور داشته است، هم به كار مي رود. نظريه ي عصبيت در نگاه نخست، نوعي همبستگي خوني و نژادي و قبيله يي را به ذهن متبادر مي كند؛ اما در مراحل عالي تر، مي توان آن را به نوعي روان شناسي اجتماعي و سياسي و پيوندهاي عميق تر هم تفسير كرد به شرط آنكه اين پيوندها و همبستگي ها به ايجاد روابط درجهت كسب قدرت و به نوعي حيات سياسي و تحرك اجتماعي منجر شود. به نظر ابن خلدون، علت پيدايش، رشد و سپس تجزيه و نابودي نظام ها و حكومت ها براساس نظريه ي عصبيت تفسيرپذير است و اين عصبيت و نيروي محركه ي آن در تمامي اجتماعات و كل جوامع بشري از عالي تا داني به درجات جلوه گر مي شود. البته اين عصبيت گاه به تنهايي، گاه با نيروي عقل و قانون و گاه با شرايع و اديان هدايت و راهبري مي شود؛ و تفاوت حكومت ها در ايجاد تمدن ها و فرهنگ هاي بشري هم در همين اختلاط و تركيب عصبيت با ساير عناصر قابل تفسير و توجيه است. به نظر مي رسد نظريه ي عصبيت ابن خلدون براي تشكيل دولت و انحطاط آن اگر با برخي ديدگاه ها و تفسيرهاي نو در يك فضاي ديني و غيرسكولار مجددا طراحي شود، قابليت آن در تفسير نيروي محركه ي قزلباشان صفوي براي رسيدن به سلطنت و حكومت بزرگ صفويه و سپس انقراض آنان، بيش از ساير نظريه هاي غربي و شبه سكولار طبقاتي و يا جامعه شناختي مي تواند مفسر بخشي از وقايع تاريخي از ديدگاه فلسفه ي تاريخ باشد.

البته نظام قبيله يي ايل قاجار و روابط دروني اين ايل در ملاك هاي خانوادگي قدرت در سلسله ي قاجاريه را هم مي توان تا حدودي با اين نظريه تفسير كرد به شرط آنكه استفاده از اين نظريه به طور مطلق و دربست نباشد، بلكه بيش تر در جاي خود مطرح شود؛ و اگر در مواضع و مواقعي هم بر وقايع و تحولات منطبق نباشد، مانند برخي از نظريه پردازان سعي نشود كه قامت مطابق لباس كم و زياد شود.

عليت ـ دترمينيسم ـ ضرورت

واژه ي «دترمينيسم» بيش تر به معناي نوعي جبر ضروري به كار مي رود؛ اما واژه مهم تري كه مي توان در فلسفه ي تاريخ و تحولات سياسي از حوزه ي فلسفه به عاريت گرفت، واژه ي «عليت» است و آن تجزيه و تحليل قضايا، رخدادها و تحولات است با قواعد و قانون هاي علت و معلولي. هرچند كه علت يابي در علوم اجتماعي و علوم انساني، دشوارتر از علت يابي در علوم طبيعت است، اين پيچيدگي مانع از استفاده ي علمي صحيح و بجا از آن نخواهد شد.

عصر تحريم

عصر تحريم، نقطه ي مقابل عصر بي خبري و عصر امتيازات استعماري است. آن گاه كه دولت هاي اروپايي و روسيه براي فتح بازارهاي داخل ايران، تلاش بسيار مي كردند و اين بازاريابي را وسيله ي نفوذ سياسي و فرهنگي خود قرار داده بودند، تحريم كالاهاي بيگانه و استفاده نكردن از جنس و يا پارچه و مصنوعات خارجه، در فتواها و احكام ديني علماي بزرگ به چشم مي خورد. ازنظر زماني، اين حركت بزرگ مذهبي و ملي كه درحقيقت الهام بخش و مقدمه ي موازنه ي عدمي هم بوده است را مي توان قبل از قيام تحريم تنباكو پيگيري كرد. بنيانگذار اين تفكر در قرن اخير ايران، بي ترديد مرحوم آيت الله ميرزاي بزرگ شيرازي و سپس اصحاب و شاگردان آن جناب بوده اند. سلاح تحريم تا چند دهه به عنوان ابزار مقاومت و مبارزه ي منفي و مسالمت آميز اما عميق و خودجوش و مردمي عليه سلطه ي استعمار به كار مي رفته و ردپاي تاريخي مهمي در دوران مشروطه، در واقعه ي اولتيماتوم روس ها و در جنگ جهاني اول و حتي بعد از آن در نهضت حاج آقا نورالله اصفهاني و مدرس و سپس دوره ي نهضت نفت از خود به جا گذارده است.

فراماسونري يا فراموشخانه

معناي اصلي واژه ي «فراماسون»، «بنايان آزاد» است؛ و در ايران به جاي واژه ي «فراماسونري»، از تركيب هايي چون «مجمع فراموشان»، «خانه ي فراموشان»، «فراموشخانه» و يا «مجمع فراميسان» استفاده كرده اند.

درباره ريشه تاريخي اين واژه گفته شده است كه در سده هاي ميانه، سنگتراشان و بناياني زندگي مي كردند كه از شهري به شهر ديگر مي رفتند. اين بنايان نشانه هايي بين خود داشتند كه به كمك آنها، يكديگر را مي شناختند. اينان در سده ي شانزدهم، انجمن هايي بنا نهادند كه نام آنها را «انجمن هاي برادري» گذاشتند. در 1717م، چهار انجمن بنايان در لندن برپا شد؛ تا اينكه در ابتداي قرن هيجدهم، لژ مادر و اصلي يعني لژ انگلستان در لندن گشايش يافت. با اين لژ و لژ اسكاتلند و ايرلند، نخستين لژ بزرگ با آيين نامه ي مشترك پايه ريزي شد. ماجراي انجمن هاي استعماري غرب در ايران، به دوران درگيري هاي ايران و روس برمي گردد. در اثناي جنگ اول ايران و روس، طبق چند گزارش تاريخي، ميرزا عسگرخان افشار ارومي در فرانسه به عضويت انجمن ماسونري درآمد. او سفير ايران در دربار فرانسه بود. از فراماسونرهاي ديگر مي توان ميرزا ابوالحسن خان ايلچي ــ وزير امور خارجه ــ ميرزا ملكم خان، ميرزا فتحعلي آخوندزاده، ميرزا آقاخان كرماني و حسن تقي زاده را نام برد.

نكته ي قبل تأمل در انجمن هاي ماسونري در كشور انگلستان، نفوذ و ريشه ي يهوديت در شكل گيري اين انجمن ها و وجود آرم هاي يهود در مجامع ماسونري است. انجمن هاي ماسونري در ايران ــ كه ازجمله ي آنها مي توان به لژ بيداري ايران و ساير لژهاي كوچك و بزرگ در دوران قاجاريه و پهلوي اشاره كرد ــ به نفع سياست انگلستان و درجهت منافع آنها تلاش مي كرده اند. «ماسونر»ها هرچند در پشت نام آزادي، برابري و برادري پنهان مي شدند، خط خيانت در سراسر زندگي اغلب آنها مشهود است.

فره ايزدي

از اصطلاحات ديني زرتشتيان در ايران باستان است كه كم كم به نحوي در قالب سايه ي خدابودن سلاطين و فرمانروايان به دوره ي اسلامي انتقال يافت. اين واژه در رساله ها، كتاب هاي سياسي و سياستنامه ها در مفهوم «پادشاهي مستقل از خلافت»، به طرزي ظريف به پادشاهي ايران پيوند خورد. سايه ي اين تفكر و ردپاي آن را مي توان در قائل شدن به نوعي قداست و برگزيدگي براي سلاطين در دوران صفويه و قاجاريه تحقيق كرد.

قزلباشان

به صوفيه ي هوادار خانقاه شيخ صفي الدين اردبيلي گفته مي شد؛ همچنين نيروي جنگي و ايدئولوژيك صفويان به اين نام مشهور بود.

معناي لغوي اين لفظ، «سرخ كلاه» است؛ و اين نامگذاري، به ابتكار شيخ حيدر ــ پدر شاه اسماعيل ــ با هدف برقراري نوعي اصول تشكيلاتي در كار مجامع طريقتي صورت گرفت. در اين تشكيلات، پوشيدن نوعي لباس مخصوص با كلاهي خاص مرسوم شد. در اين كلاه يا تاج، بخشي وجود داشت با دوازده ترك سرخ رنگ به شكل تقريبا مسطح كه درجهت بالا نوك تيز مي شد. دوازده ترك و رنگ سرخ به اصول اعتقادي آنان ــ يعني شيعه ي اثني عشريه بودن و پيروي از آل علي(ع) ــ اشاره داشت. استفاده از كلاه حيدر يا كلاه دوازده ترك سرخ كه باعث همبستگي دروني گروه هاي جنگجوي پيرو صفويه شد، در زمان شاه اسماعيل بسيار رواج داشت؛ اما در زمان شاه طهماسب از رونق افتاد و خاص ِ مخلصان خاندان سلطنتي صفويه شد. از ايل هاي قزلباش مي توان به ايل استاجلو، روملو و تكه لو، افشار، قاجار، شاملو و ذوالقدر اشاره كرد كه همگي نيروي قزلباش را در مرام ايدئولوژيك صفويه دنبال مي كردند.

قوه ي مسدده

اين لفظ در دوران مشروطيت متداول شد؛ و نمونه ي آن را مي توان در كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله سراغ گرفت. مفهوم اين لفظ عبارت است از ايجاد قوا و اركاني كه بتواند سدي در برابر بي قانوني و استبداد باشد؛ و در اصطلاح اهل فن دوره ي مشروطه، به هيئت پنج نفره ي فقهاي ناظر بر احكام مجلس اطلاق مي شد. معادل امروزي قوه ي مسدده، شوراي نگهبان است.

قهوه ي قجري

نوعي قهوه ي مخصوص، آلوده به سمي كشنده، بود كه برخي قاجاريان براي كشتن پنهان و مرموز مخالفان خود از آن استفاده مي كردند و با خوراندن آن به شخص مخالف، وي را بي صدا و مخفيانه ازبين مي بردند.

كاپيتولاسيون

كاپيتولاسيون يا حق قضاوت كنسولي عبارت است از سلب استقلال قضايي از يك كشور و دادن حق قضاوت به بيگانه يا بيگانگان. در معاهده ي تركمانچاي، ماده يي وجود داشت كه به موجب آن، حق مجازات تبعه ي روس دراختيار محاكم روسي قرار مي گرفت. اين ماده، دستاويزي شد كه روس ها تا دهه هاي بعد از مجازات مصون ماندند و با جرأت بسيار جنايت و تخلف كردند.

حق قضاوت كنسولي به دليل معاهدات اروپاييان با هم، به كشورهاي اروپايي ديگر نيز اعطا شد و آنها هم از تعرض مصون شدند. اين مسئله، مايه ي رنج و فشار زياد علما و رجال مصلح و مردم ايران شد و درنهايت، بعد از حدود هشتاد سال لغو شد. اما با توجه به نفوذ غرب در حكومت وابسته ي پهلوي، اتباع بيگانه در عمل از قدرت زيادي برخوردار بودند و سفارتخانه هاي دولت هاي غربي، به خصوص امريكا، ويژگي هاي خاصي براي اتباع خود مي خواستند. در نطق هاي تاريخي امام خميني در حول و حوش 15 خرداد 1342، مسئله ي كاپيتولاسيونِ پنهان و لايحه ي كاپيتولاسيون مجلس شوراي ملي در حكومت پهلوي به باد انتقاد گرفته و درنتيجه وابستگي نظام پهلوي آشكار شد.

گلستان ـ تركمانچاي

به دنبال شكست ايران از روسيه ي تزاري (درنتيجه ي خيانت انگلستان به ايران)، پيمان گلستان در 29 شوال 1228 ق (21 اكتبر 1813م) در محلي به همين نام در ناحيه ي قراباغ، بين طرف ايراني، ميرزا ابوالحسن خان ايلچي، و طرف روسيه، ژنرال درتيشف، به امضا رسيد. در اين فاجعه، نماينده ي دولت ميانجي يعني انگلستان، سرگوراوزلي ــ سفير انگلستان ــ هم نقش به سزايي داشت.

قرارداد تركمانچاي، بعد از شكست ايران در جنگ دوم ايران و روس، در تاريخ 5 شعبان 1343 ق (برابر با 22 فوريه 1828م) منعقد و به موجب آن مناطق آباد و مهمي ازجمله قفقاز از ايران جدا شد. علاوه بر آن، شوك رواني، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي مهمي به جامعه ي ايراني وارد آمد.

سهم مهمي از انحطاط حكومت ايران در دوران قاجاريه را مي توان در بند بند اين دو معاهده ي استعماري مشاهده و تحقيق كرد.

كمپاني هند شرقي

ردپاي اين كمپاني را مي توان در وقايع مربوط به جداشدن افغانستان از ايران، در جريانات وابسته ي فراماسونري در ايران و نيز ارتباط با عناصر داخلي و برخي معاهدات انگلستان در ايران به وضوح مشاهده كرد. اين كمپاني هرچند به ظاهر تجارتي و اقتصادي بود، درنهايت به تسلط كامل استعمار انگلستان در هندوستان منجر شد. كمپاني مذكور در ابتداي نفوذ خود توانست رقباي پرتقالي، هلندي و فرانسوي را از منطقه ي هندوستان و شبه قاره ي هند خارج كند و سپس با ايجاد نفاق در بين اميران هندي، مقدمه ي ورود گسترده ي انگليس را فراهم سازد. انگليسي ها ابتدا در 1632م، اجازه ي تجارت در سواحل هندوستان را از امپراتور شاه جهان كسب كردند و سپس در 1656م، دكتر باتن توانست فرمان احداث تجارتخانه را در ساحل رود هرقلي ــ كه يكي از شعبه هاي رودخانه ي گنگ بود ــ به دست آورد. در اين محل قبلاً تجارتخانه هاي پرتقالي، هلندي و فرانسوي قرار داشت. در 1686م، اولين جنگ انگليس با فرمانفرماي بنگال شروع شد؛ كه مسلمانان در اين جنگ شكست خوردند و انگلستان تجارتخانه ي خود را به كلكته انتقال داد. در 1700م، هنگامي كه «عظيم الشأن» ــ نواده ي اورنگ زيب ــ براي جنگ محتاج پول بود، مبلغي پول از انگليسي ها قرض و در عوض ِ آن، كلكته و نواحي آن را به انگليسي ها واگذار كرد. در 1703م، كل دستگاه و تمامي اتباع كمپاني هند شرقي انگليس در كلكته متمركز شدند. آنها شهر كلكته را سنگربندي و به نام ويليام سوم ــ پادشاه انگلستان ــ اعلام حكومت كردند و اين قلعه را قلعه ي ويليام نام گذاردند. در 1707م، اين قلعه محل سكونت و حكمراني انگليسي ها شد و اين اولين سنگ بناي امپراتوري هندوستان انگليس به شمار مي رفت. به مرور به قلمروي اين امپراتوري افزوده شد تا جايي كه دامنه ي آن از رود گنگ تا رود سند و از دماغه ي كومورين تا كوه هيماليا رسيد؛ و بدين ترتيب، خوش بيني اوليه ي هنديان و صبر و زيركي و نفع پرستي استعمارگران باعث شد كه اين سرطان سياسي تا دهه هاي متوالي نه تنها شبه قاره بلكه بسياري از كشورهاي همجوار را درمعرض اذيت و توطئه و هجوم قرار دهد.

كاملة الوداد

كاملة الوداد از اصطلاحات روابط بين الملل در اروپا بود كه برطبق آن اگر كشوري در كشور ديگر حقي براي خود قائل مي شد و امتيازي به دست مي آورد، ساير كشورها هم مدعي آن حق و امتياز ويژه مي شدند. از آن جمله مي توان به حق قضاوت كنسولي اشاره كرد كه وقتي به موجب معاهده ي تركمانچاي، در ايران برقرار شد، دولت هاي ديگر هم به استناد مسئله ي «كاملة الوداد» خواهان برخورداري از اين امتياز شدند.

البته بديهي است كه اين حق به ظاهر بين المللي، به زمينه ي استقلال و قدرت يك دولت كوچك تر مربوط مي شود، كه نگذارد دولت هاي بزرگ تر به استناد چند كاغذ و قرارداد ساختگي، فشارهاي رواني و سياسي به ظاهر مشروع بين المللي به كشورشان وارد كنند. متأسفانه ملت ايران در دوره ي قاجار، به دليل نظام سست حكومتي، فشار و تحديد بسياري در اين زمينه تحمل كرد و البته بزرگوارانه دربرابر اين مصيبت ملي مقاومت كرد.

لاتاري

امتياز لاتاري، مربوط است به 1306 ق كه ناصرالدين شاه در شهر «اگوستا»ي اسكاتلند سير و سياحت مي كرد. در آنجا، ميرزاملكم خان ــ سفير ايران در لندن ــ هزار ليره طلا به حضور مبارك تقديم كرد و امتياز تأسيس لاتاري در ايران را براي منشي خود خواستار شد؛ و شاه اين امتياز را به مدت هفتادوپنج سال به مسيو بوزيك دوكاردوال اعطا كرد.

مسيو بوزيك، منشي سفارت ايران در لندن و تبعه ي فرانسه بود. ملكم خان بعد از دريافت امتيازنامه كه درحقيقت رواج بليط هاي بخت آزمايي و قمارخانه هاي اروپايي در ايران محسوب مي شود، مطمئن بود كه علما اجازه ي داير كردن چنين كاري در ايران را به او نمي دهند؛ لذا قبل از آنكه حكم تحريم علما صادر شود و دولت ايران امتياز را لغو كند، امتيازنامه را به مبلغ چهل هزار ليره به دو كمپاني انگليسي به نام هاي «شركت سرمايه گذاري ايراني» (پرشن اينوستمنت كورپريشن) و «سنديكاي آسيايي ـ انگليسي» (انگلو ـ ايْشياتيك سنديكت) فروخت. خبر لغو امتياز موقعي در لندن پخش شد كه ملكم خان امتياز را به دو كمپاني فروخته بود. رؤساي كمپاني ها به دادگاه شكايت كردند اما خيلي زود متوجه شدند كه نمي توانند عليه دولت ايران در يك دادگاه انگليسي اقامه ي دعوا كنند؛ لذا ادعانامه يي عليه ملكم خان به دادگاه دادند و دادگاه ملكم خان را مقصر اعلام كرد. ملكم خان ادعاي افلاس كرد و دست كمپاني براي دريافت خسارت وارده به جايي نرسيد. اما اين ماجرا باعث بي اعتباري دولت ايران شد.

منطقه ي نفوذ

منطقه ي نفوذ، حق نامشروعي بود كه دولت هاي غربي بعد از پيمان برلين براي خود قائل شدند بر اين اساس كه دنيا را بين خود تقسيم كنند و هر بخش از آن حوزه ي نفوذ يك دولت شود؛ مثلاً هند منطقه ي نفوذ انگلستان، لبنان و شامات منطقه ي نفوذ فرانسه، شرق درياي خزر منطقه ي نفوذ روسيه، و ... اين مسئله در ايران به طور نامشروع طبق قراردادهاي 1907م، 1915م، و 1919م به روي كاغذ آمد كه البته ملت ايران هيچ گاه اين منطقه ي نفوذ را مشروع نشمرد و هميشه با آن مقابله كرد. دخالت قدرت هاي بزرگ در منطقه ي نفوذ يكديگر، زمينه ساز اصلي جنگ اول و دوم بين الملل بود.

مرشد كامل

رئيس صوفيه را در خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي، با اين لقب مي خواندند؛ كه بر مرادبودن و پيرو قطب قرارداشتن براي مريدان صوفي دلالت مي كرد. البته از زمان سلطنت شاه اسماعيل اول تا دوران سلاطين بعدي، اين لقب به پادشاهان صفوي اطلاق مي شد و اين به دليل موقعيت صوفي و قطب بودن خاندان آنان بود. تضعيف لقب مرشد كامل و نيروي قزلباش، همزمان صورت گرفت.

مشروعيت و مقبوليت

مشروعيت و مقبوليت، دو واژه يي است كه در فرهنگ سياسي بسيار به كار مي رود و بيش تر به مبناي پذيرش و پايه هاي استحكام يك نظام و ريشه هاي اوليه ي آن برمي گردد. البته از جهتي مشروعيت و مقبوليت در طول هم قرار دارند، نه در عرض هم؛ يعني آنچه مبناي توجيهي و تبيين يك نظام از جنبه ي حقوقي است، با مسئله ي مقبوليت كه اقبال عامه و پذيرش عمومي را ايجاب مي كند، متفاوت است. به عنوان مثال، مبناي مشروعيت نظام جمهوري اسلامي در نظام ولايت است كه دنباله روي نظام امامت است؛ اما تحقق و اجراي آن، در آراي مردم و اقبال عمومي جستجو مي شود. در تاريخ ايران وقتي از مباني مشروعيت و يا مقبوليت نظامي مثل صفويه و يا مشروطيت بحث مي شود، بايد روي اين تفكيك ظريف و مكمل بودن اين دو واژه دقت صورت گيرد. اختلاف بين مشروطيت و مشروطه ي مشروعه، نه در مقبوليت بلكه در مباني مشروعيت بود. اين دقت مي تواند معيار خوبي در گزينش و ارزيابي انديشه هاي سياسي باشد.

مشروطيت

«مشروطه» ترجمه ي واژه ي «كنستيتوسيون» به معناي قانون اساسي است؛ و منظور از آن، تحولي اساسي است كه در انقلاب 1324 ق (1285 ش) به وقوع پيوست و ايران داراي نظام پارلماني و مجلس شوراي ملي شد و قانون اساسي و آزادي هاي مدني براي جامعه ي ايران به عنوان حقوق غيرقابل خدشه پذيرفته شد. در اين باره كه اين واژه ي فرنگي چگونه به «مشروطه» ترجمه شده، نظرهاي مختلف داده شده است.

ناسيوناليسم

ناسيوناليسم، تعريف واحدي ندارد؛ بلكه مانند همه ي ايدئولوژي ها و «ايسم»هاي بشري به صورت هاي مختلف قابل تفسير است. اين اختلاف رأي و تفسير در زبان فارسي، گاه به دليل مشابهت آن با «حب وطن» و «تشابهات قومي»، صورتي پيچيده تر به خود گرفته است. امروزه در آثار سياسي مغرب زمين چنين عنوان مي شود كه تشكيل ملت و عوارض سياسي آن به دوران جديد برمي گردد و چون اساس گفته ي نويسندگان غرب، فقط تاريخ اروپا است، همه ي دنيا و تاريخ بشري را با آن مي سنجند. با نگاه غربي و با تعابير ايدئولوژيك غربي از ناسيوناليسم، پيدايش واحدهاي سياسي «ملت»، «ملت دوستي» و «ملت خواهي» را بايد به بعد از رنسانس و بعد از پيدايش «نظريه ي حاكميت ژان بدن» فرانسوي و پاشيده شدن كليساي قرون وسطي منسوب كرد؛ اما با توجه به فرهنگ سياسي مشرق زمين و اديان بزرگ، عناصر «حب وطن»، «ملت دوستي» و «ملت» نه تنها در فرهنگ ايران وجود داشته است، بلكه رگه هاي آن را در ملت هاي ديگري چون يونانيان، چينيان، هنديان، و بابليان هم مي توان دنبال كرد. در تاريخ تحولات ايران، بحث وضع شدن واحد ملت در مفهوم سياسي و جغرافيايي و وحدت مذهبي جديد را مي توان از آغاز دوره ي صفويه تحقيق كرد؛ كه در آن، عناصر متشكله ي يك ملت بزرگ جديد با حاكميت و نظام اجتماعي نيرومند مشهود است. در دوران قاجاريه و درطي قيام تحريم تنباكو، لفظ «اعلاي كلمه ي ملت» را مرجع تقليد وقت، مرحوم ميرزاي شيرازي، به كار برده است. واژه ي «ملت» به خصوص در انقلاب مشروطيت زياد مطرح شده است و از يك قرن قبل، واژه هايي مثل «فدوي ملت»، «مجلس ملي»، «شهيد راه ملت» و غيره در رساله ها و مكتوبات سياسي به چشم مي خورد. با توجه به كنارزده شدن مذهبيون و شريعت خواهان در دهه ي سوم مشروطيت و روي كارآمدن سكولارها در دوره ي پهلوي و فرهنگ سكولاريستي دوره ي رضاخان و به خصوص شعارهاي ايران باستان كه از پايه هاي فرهنگي پهلوي عليه اسلام به شمار مي رفت، مي توان نتيجه گرفت كه با تبليغات فراوان سعي شد مسئله ي دين خواهي و ملت خواهي و ملي گرايي را جداي از هم يا در تقابل با هم مطرح كنند. انقلاب اسلامي ايران، حلقه ي اتصال و منطقي اين دو مهم شد و بطلان نظريه هاي افراطي سكولارها را درباره ي تفسير ملت آشكارا نمايان ساخت.

وصيت نامه ي منسوب به پطر كبير

اينكه هميشه در تاريخ ايران گفته مي شد روس ها قصد اشغال و يا تضعيف ايران را دارند و مي خواهند به آب هاي گرم خليج فارس دست پيدا كنند، به رؤياي تاريخي روس ها در وصيت نامه يي منسوب به پطر كبير برمي گردد كه همانند نوعي دستورالعمل حكومتي براي روس ها بوده است. اين مسئله، در معاهده ي گلستان و تركمانچاي صورت تحقق گرفت و قسمت هاي زيادي از اراضي ايران به خاك روسيه ي تزاري ملحق شد. بند نهم اين وصيت نامه چنين است:

نزديك شدن هر چه بيش تر به قسطنطنيه و هند. كسي كه اين منطقه را دردست داشته باشد، مالك تمام جهان خواهد بود. پس براي رسيدن به اين مقصود، بايد به جنگ هاي دائمي دامن زد نه فقط در تركيه بلكه همچنين در ايران، تأسيس كارگاه هاي كشتي سازي در اطراف درياي سياه، تصرف تدريجي اين دريا كه مانند درياي بالتيك براي اجراي طرح هاي ما ضرورت قطعي دارد و نفوذ تا خليج فارس با تضعيف ايران، و در صورت امكان، برقراري مجدد روابط تجاري سابق با مشرق زمين، پس از آن پيشروي تا هندوستان كه انبار گنجينه هاي جهان است و پس از دستيابي به آنجا، ديگر به طلاي انگليس احتياجي نخواهيم داشت.

بند ديگري از وصيت نامه چنين است:

ممالك گرجستان و ولايات قفقاز، شريان حياتي ايران است. همين كه نوك نيش تسلط روس بر آن خليد، فورا خون ضعيف از رگ و دل ايران فوران مي كند و آن وقت بر شما است كه فرمانرواي ايران را مطيع و نوكر خود سازيد.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

پیام هفته

مدارا با مردم
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید