گزيده واژه‎هاي تخصصي انديشه سياسي و تاريخ تحولات ايران و اسلام (1)

  • پنج شنبه, 10 مرداد 1392 13:22
  • منتشرشده در مقالات
  • بازدید 4104 بار

مؤلف: موسی نجفی

براي فهم تاريخ تحولات سياسي چند قرن اخير ايران و كسب «معرفت سياسي»، به نظر مي رسد به غير از شناخت متن حوادث و رخدادها، شناخت واژه هاي تخصصي و مفاهيم كليدي هم بسيار مهم و آموزنده باشد.

كمك گرفتن از برخي مفاهيم مشترك در حوزه ي فلسفه سياسي، جامعه شناسي سياسي، فلسفه ي تاريخ و برخي رشته هاي ديگر علوم انساني مي تواند در رشد درك تاريخي و اتصال وقايع پراكنده و ساخت تصويري كلي و جريان ساز از تاريخ راهگشا و مفيد باشد.

در اين تحقيق، اين واژه هاي مهم و كليدي و البته تخصصي و فني تاريخ تحولات سياسي ايران گردآوري شده است. باشد كه راهنمايي مناسب براي ورود به مسائل و جريانات فكري و سياسي باشد.

در اين تحقيق سعي شده است با قرار دادن اين مفاهيم به صورت الفبايي در حد امكان و البته با توجه به اهميت اهداف مذكور دنبال شود.

آزادستان

در فاصله ي بعد از جنگ بين الملل اول تا دوره ي سلطنت پهلوي، نوعي تضعيف حكومت مركزي را مي توان شاهد بود. در اين فاصله ي زماني، عده يي از افراد، نوعي خودمختاري از حكومت مركزي را تحت نظام جمهوري و يا ايالات خودمختار شعار مي دادند و خواهان آن بودند؛ كه ازجمله ي اين موارد، نظريه ي ايالات خودمختار آزادستان است كه در زمان شيخ محمد خياباني به منطقه ي آذربايجان اطلاق شد.

آلمانوفيل

طرفداران داخلي اجانب، در سياست داخلي و خارجي، گاه به سوي نيروي خارجي خاصي تمايل پيدا مي كردند. اين سياست اگر به نفع و طرفداري از آلمان در ايران دنبال مي شد، به طرفداران و هواداران آن، آلمانوفيل مي گفتند. آلمان از 1870م در صحنه ي سياسي اروپا ظاهر شد و در اواسط سلطنت ناصرالدين شاه به عنوان نيرويي سوم براي كم كردن فشار روسيه و انگلستان در ايران مطرح شد؛ گرچه سياست بيسمارك در آن زمان، درگيرنشدن با قدرت هاي اروپايي رقيب بود. سياست طرفداري برخي رجال ايران از آلمان درطي جنگ اول و دوم بين الملل و اواخر دوره ي رضاخان به اوج خود رسيد؛ آن چنان كه ردپاي بعضي جاسوسان و مأموران آلماني هم در مسائل و موضوعات سياسي و اقتصادي ايران به چشم مي خورد.

اخباريگري و اصوليگري

اين دو اصطلاح، مربوط به دو گرايش در مكتب تشيع است. اخباريون اصالت و درجه ي اعتماد خود را در تفسير و برداشت از دين، منحصر به قرآن و اخبار مي دانند؛ درحالي كه اصوليون در كنار دو منبع اصلي و معتبر يادشده، به عقل و اجماع هم اهميت مي دهند و قائل به اجتهاد هستند. مكتب اصولي به خصوص در زمان مرحوم آيت الله وحيد بهبهاني ــ نزديك به دو قرن قبل ــ احيا شد و حاصل آن، وقوع نهضتي بزرگ در حوزه هاي شيعه در عتبات بود. شاگردان مرحوم وحيد در كل عالم تشيع پراكنده شدند؛ و مكتب اصولي با متفكران و مجتهدان برجسته يي چون آيت الله شيخ جعفر كاشف الغطاء، آيت الله بروجردي، علامه نائيني و امام خميني، بيشترين نقش را در زمينه هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي ايران و عراق و دنياي شيعه و گاه كل جهان اسلام ايفا كرد.

امپراتوري شرق اسلامي

اين اصطلاح، به رؤياها و خواب هاي طلايي و قدرت طلبانه ي نادرشاه افشار اشاره دارد. نادرشاه درمقابل امپراتوري عثماني كه ممالك عربي و تركيه و قسمت هايي از اروپا را دراختيار داشت، انديشه ي سيادت بر جهان اسلام را در سر مي پروراند و در اين راه مي خواست امپراتوري بزرگي در ممالك شرق اسلامي مانند ايران، افغانستان، هندوستان، و منطقه ي تركستان غربي و شرقي ــ يعني از كشورهاي حاشيه يي درياي خزر گرفته تا قسمت هايي از چين ــ تشكيل دهد. اين رؤيا، با توجه به عدم اتفاق و عدم تجانس اين كشورها، نفوذ تشيع در ايران، علايق مذهبي برخي از اين كشورها به عثماني و ده ها عامل گريز از مركز ديگر و نيز براثر جنايات و كشتارهاي زياد نادرشاه براي به زير فرمان بردن آنها و درنهايت با قتل نادرشاه در 1160 ه•• ق، مانند بسياري ديگر از بلندپروازي هاي مستبدان و ظلمه، با او به قعر گور رفت و فقط نقشي از آن براي عبرت در تاريخ باقي ماند.

امتيازات استعماري و عصر بي خبري

در دوره ي نفوذ روسيه و انگليس در ايران و به خصوص از بعد از قرارداد تركمانچاي، در وهله ي اول اين دو قدرت خارجي و سپس ساير دولت هاي طمعكار غربي درصدد برآمدند تا از خوان گسترده ي ايران، امتيازات فرهنگي، اقتصادي و سياسي كسب كنند. اين دوران چنددهه يي در دوره ي قاجاريه را برخي از مورخان به «عصر بي خبري» نامگذاري كرده اند. قيام تحريم تنباكو و بعد از آن انقلاب مشروطيت را مي توان پايان عصر بي خبري و آغاز تلاش مجدد ملت براي جبران مافات دانست.

ازجمله امتيازات مهمي كه در تاريخ مشهور است و ارزش زيادي براي استعمارگران داشت، مي توان از امتياز رويتر، امتياز رژي، امتياز لاتاري، امتياز بانك شاهي، امتياز بانك استقراضي روس، امتياز دارسي، امتياز كشتيراني در رود كارون، و امتياز گمركات نام برد.

انحطاط و اعتلا (ادبار و اقبال)

زماني كه يك حكومت و يا جامعه و يا يك نظام سياسي و اجتماعي و فكري به بار نشست و به اوج خود رسيد و ابعاد اين اوجگيري در همه ي زمينه ها و شئون مشهود شد، مي توان از اعتلا و رشد و يا اقبال در يك جامعه و فرهنگ و نظام سخن گفت؛ و آن گاه كه اين نشانه ها كمرنگ، و ابعاد نابودي و فنا و ضعف بر شئون مختلف تمدن و فرهنگ و جامعه هويدا شد، مي توان از انحطاط و سپس مرگ يك جريان و يا نظام حرف زد. دوره ي انحطاط گاه ده ها سال به طول مي انجامد اما اجل و مرگ فرا نمي رسد؛ به تعبير يكي از انديشمندان مسلمان، دوره ي انحطاط مانند چراغي است كه از دور سوسو مي زند ولي خاموش نمي شود. نمونه ي اين دو دوره در تاريخ ايران، دوران صفويه است كه تا دوران شاه عباس اول را دوره ي اوج و اعتلا و از شاه عباس تا حدود صدسال بعد به خصوص دوران شاه سلطان حسين را دوره ي انحطاط صفويه مي دانند.

انقلاب صنعتي اروپا

انقلاب صنعتي در اروپا به دنبال كشف ماشين بخار آغاز شد. اين انقلاب ــ كه زمان شروع آن را حدود 1712م دانسته اند ــ سراسر قرن هيجدهم را دربر مي گيرد.

در قرن هيجده و نوزده، اروپا وارد رقابت هاي اقتصادي شد؛ و هر يك از كشورهاي اروپايي براي دردست گرفتن بازارهاي كشورهاي غيراروپايي و نيز بدست آوردن نيروي انساني و مواد خام بيش تر، به رقابت با كشورهاي اروپايي ديگر پرداخت. مؤيد اين مدعا، دهه هاي متوالي دوران قاجاريه و رقابت دولت هاي غربي براي بدست آوردن بازارهاي ايران است. در اين زمينه، مسئله ي امتيازات استعماري و عصر بي خبري و مقابله ي انديشه و عصر تحريم با اين مسئله، قابل تحليل و تفسير است. چنانچه بخواهيم تاريخ تحولات غرب را با ايران از اين نظر تطبيق زماني دهيم، بايد بگوييم كه شروع و رشد رنسانس در غرب با دوران صفويه، و انقلاب صنعتي اروپا و انقلاب فرانسه تا حدودي با شروع تحول قاجاريه در ايران مصادف بوده است.

انگلوفيل

به سياست طرفداري از انگلستان و نيز به افرادي كه از اين سياست پيروي مي كردند، اطلاق مي شد. از زمره ي اين اشخاص دربين صدراعظم هاي دوران قاجاريه، مي توان ميرزا آقاخان نوري، وثوق الدوله، و سيدضياءالدين طباطبايي و درميان وابستگان به لژهاي فراماسونري، افرادي چون ابوالحسن خان ايلچي و ميرزا عسگرخان ارومي را نام برد.

با روي كارآمدن رضاخان (سردار سپه) و سپس حاكميت پهلوي، اين تفكر در دولتمردان دوره ي پهلوي غالب بوده است.

از نظر ملاك هاي ديني و ملي، طرفداران اين سياست را بايد خائن به ايران و خدمتگزار اجانب دانست.

انجمن هاي سري

اين انجمن ها به طور عمده در حول و حوش سال هاي مشروطيت شكل گرفت و بيش ترين اعضاي آنها را عناصر منورالفكر تشكيل مي داد. اين انجمن ها را مي توان به لژهاي ماسونري، انجمن آدميت، كميته ي مجازات و حتي به محافل به ظاهر ادبي و فرهنگي تقسيم بندي كرد. صرف نظر از ماهيت اين انجمن ها، بايد گفت كه اعضاي اين انجمن ها در بسياري از مسائل پشت پرده و به اصطلاح امروزين «نظريه ي توطئه» شركت فعال داشته اند. از بين انجمن هاي سري مي توان به انجمن باغ سليمان خان ميكده در قبل از مشروطه اشاره كرد و با بررسي آن پي برد كه عوامل آنها به چه نحو فعاليت داشتند و براي كسب قدرت سياسي برنامه ريزي مي كردند.

انجمن آدميت

از شاخه هاي فراماسونري در ايران است كه اعضاي آن در دوران قاجاريه و پهلوي به نفع سياست انگلستان و غرب در كشور فعاليت مي كردند. به دنبال فعاليت هاي زيرزميني انجمن هاي ماسونري و بعد از محدودشدن فعاليت هاي ملكم خان و لژ بيداري ايرانيان، ردپاي اين انجمن در برخي جريان هاي سياسي قبل از مشروطه در بين رجال قاجاريه و منورالفكران مشهود است. عباسقلي خان آدميت از بانيان و مؤسسان اوليه ي اين انجمن است. لفظ «آدميت» به يك معنا ترجمه ي لغت «اومانيسم» يا «هومانيسم» است؛ و اعضاي اين انجمن خود را پيرو همين مسلك و با همين نام در غرب مي دانستند. دكتر محمد مصدق، محمدعلي فروغي و بسياري ديگر از رجال دهه هاي تحول زاي تاريخ ايران، در مقاطعي با اين انجمن ارتباط نزديك داشته اند.

انديشه ي ترقي (بعد از انديشه ي ارتجاع و قبل از انديشه ي تعالي)

انديشه ي ترقي، اصطلاحي است كه برخي مورخان براي تفكر و اصلاحات منورالفكران دوره ي قاجاريه وضع كرده اند. اين مورخان چنين وانمود كرده اند و مي كنند كه دو تفكر در دوره ي قاجاريه بيش تر مطرح نبوده است: يكي انديشه ي ارتجاع كه به رجال و حكومتگران قاجاريه مربوط بوده است و ديگر كساني كه مقابل اين انديشه و خواهان قانون و دمكراسي و پارلمان و پيشرفت و ... بوده اند. در اين تفكر، هر كس كه كوچك ترين نقد و يا خدشه يي به عملكرد و نيات منورالفكران داشته باشد، در گروه مقابل يعني انديشه و خط ارتجاع قرار مي گيرد.

اين مسئله و تقسيم بندي، چند اشكال مهم تاريخي دارد:

1. متصورشدن دو تفكر، آنهم درمقابل هم، بيش تر تصوري ذهني است تا واقعي؛ و به نظر مي رسد كه طرح اين انديشه ازسوي روشنفكران، جنبه ي بزرگنمايي تاريخي و غلو صنفي براي تطهير گذشته شان داشته است.

2. خط ارتجاع و استبداد آن طور كه روشنفكران وانمود مي كنند، كاملاً با انديشه ي ترقي و حركت منورالفكران در تعارض نبوده است. مؤيد اين مدعا، حضور بسياري از سردمداران انديشه ي ترقي مانند ميرزاحسين خان سپهسالار، ميرزاملكم خان، ميرزا فتحعلي آخوندزاده و ... است كه در برخي مواقع حتي با استبداد و ارتجاع قاجاريه ارتباط و مراوده ي صميمانه داشته اند و فقط در مواقعي كه اختلاف منافع مطرح مي شد، جنگ با ارتجاع و استبداد را به طور جدي مطرح مي كرده اند. نمونه ي تاريخي بارز اين موضوع، مخالفت ملكم خان با ناصرالدين شاه بعد از رسوايي لاتاري است. مرحوم آل احمد معتقد است كه منورالفكران در آخرين دقايق مقابله بين حكومت ها و روحانيون، براي تأمين زندگي، جانب حكومت ها را گرفته اند.

3. انديشه ي ترقي در سه سطح مطرح بوده است: خط علمي، خط سياسي و خط وابستگي و ارتباط با خارج؛ كه به نظر مي رسد قسمت اول كم تر از دو قسمت بعدي مطرح بوده و بيش تر نقش سپر و شعار دو جريان بعدي را داشته است.

4. نديدن استعمار غرب و فجايع آن و در اكثر مواقع نزديكي به آنان، در هر حال در صداقت برخي از رجال انديشه ي ترقي شك و شبهه ي جدي ايجاد مي كند.

5. مي توان گروهي از علما، آزاديخواهان و رجال بزرگ تاريخ ايران را نام برد كه در خط ارتجاع و استبداد قرار نداشتند اما در طيف انديشه ي ترقي هم جا نمي گرفتند. موضعگيري هاي اين عده دربرابر غرب و استعمار آن، نزديكي شان با مردم و افكارشان و مقابله ي آنان با ظلم و استبداد بنا به روايتي غير از روايات منورالفكري بوده است. اينان را مي توان در گروه انديشه ي تعالي قرار داد و سياست موازنه ي منفي را با سياست اين جبهه در برخورد با اجانب فهميد.

انقلاب فرانسه

انقلاب فرانسه، به تحولات بزرگ قرن هيجدهم در فرانسه (1789م) اشاره دارد كه با تلاش متفكران و انديشمندان مغرب زمين به وقوع پيوست. ولتر، منتسكيو، اصحاب دايرة المعارف، ژان ژاك روسو، هابز و لاك را معمولاً به عنوان پايه گذاران اصلي اين تفكر و جنبش نام مي برند. به هر حال، شعارهاي انقلاب فرانسه با طرح شعار آزادي و برابري و برادري، به سراسر اروپا صادر شد. اين انقلاب هرچند بعد از سرنگوني استبداد پادشاهي لويي چهاردهم، به دوره يي از تاريخ فرانسه پايان داد، اختلاف و نزاع بين نيروها و جناح هاي انقلاب ــ ميان افرادي چون دانتون، روبسپير و ... ــ در همان سال هاي اول، گريبانگير انقلاب شد تا اينكه ناپلئون بناپارت ــ افسر توپخانه ــ قدرت را به دست گرفت؛ و از همين زمان هم ايران و فرانسه هر يك به نوعي متوجه روابط سياسي با يكديگر شدند. اين توجه استراتژيك هرچند در دوره ي اول جنگ هاي ايران و روس نمود داشت، توجه به شعارهاي انقلاب فرانسه بين رجال و فرنگ رفتگان در دهه هاي بعد رنگ جدي تري به خود گرفت و در زمان انقلاب مشروطيت به اوج خود رسيد.

ايران شناسي غربي ـ ايران شناسي شرقي

به مطالعات غربيان و بخصوص اروپاييان درباره ي تاريخ و فرهنگ ايران، ايران شناسي اطلاق مي شد و مي شود. البته اين مطالعات در كشور سوسياليستي شوروي سابق هم با ديدگاهي متفاوت انجام مي گرفته است. كتاب ها، رساله ها و مقاله هاي زيادي در اين زمينه نوشته شده است. مطالعه ي اين ديدگاه ها و كتاب ها براي درك ديدگاه و نظر غيرايراني راجع به ايران خالي از فايده نيست به شرط آنكه اين مطالعات با شناخت كامل از خط و خطوط فكري نويسندگانش و با توجه به شناخت از نيات و اهداف آنان انجام شود.

در دوران حاضر، در مطالعات ايران شناسي غربي، به خصوص آنچه در كشور امريكا انجام مي گيرد، اهداف و نيات جديد استعماري از سوي گروه هاي ضدانقلاب و ضد دين خارج از كشور دنبال مي شود و در مواقعي حتي ردپاي فرقه هاي ضاله را هم مي توان علاوه بر اهداف سياسي خارجي در آنها مشاهده كرد.

اولتيماتوم

اولتيماتوم با هشدار سياسي و يا نظامي يك كشور خارجي به كشور ديگر مطرح مي شود. موارد اولتيماتوم در تاريخ ايران بيش تر به روس ها در مسئله ي شوستر و وقايع سنه ي 1329 ق مربوط است؛ و البته وقايع به توپ بستن گنبد حضرت رضا(ع) و همچنين تجاوزات ارضي روس ها، تبعات تلخي از اين واژه در تاريخ ايران به جاي گذارده است. در مواقع ديگري نيز از اين واژه در تاريخ ايران استفاده شده است؛ مثل به توپ بستن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه و يا هشدارهاي برخي قدرت هاي خارجي در طي جنگ هاي اول و دوم جهاني.

بست نشيني

بست نشستن سنتي بوده كه جنبه ي عرفي ـ ديني خاصي در دوره ي قاجاريه داشته است. معمولاً شخص مظلوم و يا متهم در اماكني كه مقدس بود، مي نشست و كسي حق تعرض به او را نداشت و بدين وسيله آن كس و يا كساني كه بست نشسته بودند، تظلم خواهي مي كردند و مطالب خود را عارض مي شدند. از محل هاي مورد اعتماد و وثوق مردم براي بست نشستن، عبارت بود از حرم امام رضا(ع)، امام زاده ها، مساجد و به خصوص اطراف منزل علماي بزرگ. براي بست نشستن بايد خود را به زنجيري مي بستند و تا ستاندنِ داد، در همان حال مي ماندند. بست نشستن در دوره يي كه ايران قوه ي قضائيه ي مستقلي نداشت و حكام و افراد حكومت مركزي و ولايتي ظلم مي كردند، وسيله يي براي رفع ظلم و تخفيف آن محسوب مي شده است.

سنت بست نشيني از دوره ي مشروطه، به تحريك عده يي، راه انحراف درپيش گرفت و با رفتن به جاهايي مثل سفارتخانه ي انگلستان، به نوعي از مسير ديني خود خارج شد و به مسير سياسي غرب افتاد. البته بسياري از علماي بزرگ و رجال دلسوز، بست نشيني را فقط در اماكن مقدس مجاز مي دانستند و حركت هايي چون بست نشيني در سفارت انگلستان را انحراف، بدعت و اشتباه معرفي مي كردند.

مسئله ي بست نشيني در سفارتخانه ي انگلستان و تبعات فرهنگي آن، هشداري است تاريخي كه دشمن ممكن است واژه ها، سنت ها و بسياري از آداب بومي و ديني را شناسايي كند و آنها را در جهتي غير از اصول اوليه و اصلي آن به كار ببرد؛ پس بايد هوشيار بود و به طور مضاعف از ارزش ها و سنت هاي ديني و ملي پاسداري كرد.

اين نكته را هم بايد اضافه كرد كه مسئله ي دخالت حكمرانان قاجار در زمينه ي قضاوت، فراز و نشيب بسيار داشته و گاه مي شده به خاطر وجود عالم و يا مجتهدي متنفذ، استقلال قضاوت و عمل به قوانين قضايي شريعت كاملاً مراعات مي شده است. ازجمله ي اين موارد مي توان به اجراي حدود شرعي ازسوي علماي بزرگي چون سيد حجة الاسلام شفتي و آقانجفي اصفهاني اشاره كرد.

بحران خلافت

به دنبال سقوط بغداد در 656 ه•• ق به دست هلاكوخان مغول، آخرين خليفه ي عباسي با ذلت و خواري سرنگون شد. اين واقعه براي دنياي سني مذهب جهان اسلام ضايعه يي بزرگ به شمار مي رفت؛ و چون آنان، خليفه را جانشين پيامبر(ص) مي دانستند، اين مسئله بحراني عميق در مشروعيت حكومت و مسئله ي امارت براي آنان پيش آورد. به اين مسئله و دوران كه تا به قدرت رسيدن سلسله ي عثماني ادامه داشت، «بحران خلافت» مي گويند. شيعيان و فرقه هاي غيرمتعصب سني مانند صوفيه و عرفا با استفاده ي بهينه از اين جريان، در راه تحكيم فرهنگ شيعه تلاش كردند. ظهور صفويه در قرون بعدي، استفاده از اين زمينه محسوب مي شود. البته بحران خلافت در پايان حكومت عثماني در انتهاي جنگ جهاني اول يك بار ديگر در دنياي سني مذهب ديده مي شود.

بلشوويسم

به دنبال تحولات و وقايعي كه در حول و حوش سال هاي جنگ جهاني اول در روسيه ي تزاري پيش آمد و به تضعيف و سپس سرنگوني رژيم تزارها انجاميد، اين واژه كه بيش تر به انديشه ها و مسائل انقلابي و كودتاي سرخ و وقايع 1917م روسيه مربوط مي شود، در مطبوعات و برخي متون سياسي ايران راه يافت. انديشه ي بلشوويسم به طور دقيق تر از 1906م به تدريج ازطريق قفقاز و سپس آذربايجان در بعضي نوشته هاي دمكرات ها و يا برخي انقلابيون داخلي تحت لواي اجتماعيون و يا عاميون وارد ايران شد. اينان در ابتدا بيش تر نوعي سوسيال دمكراسي را ترويج مي كردند؛ اما بعد از وقايع سرخ روسيه، اين مسئله در قالب ماركسيست و سپس ماركسيست ـ لنينيست بروز كرد. اين جريان هرچند در آغاز به دو دليل ــ يكي انتقاد بلشوويست ها از رفتار و سياست تزارها و دوم شعارهاي ظاهري و تبليغي برابري و عدالت طلبانه ي آنان عليه تبعيض و ستم ــ كم تر مورد توجه واقع شد، با گذشت زمان و به ويژه به دليل ماهيت غيرديني و اسلام ستيزانه ي اين انديشه، كم كم به نفرت و انزجار عمومي از بلشوويسم و سپس كمونيسم تبديل شد.

بابيه و بهائيه

به نظر مي رسد مقاومت مردم و فتاواي جهاديه ي علماي شيعه عليه روس ها طي دو جنگ اول و دوم ايران و روس، سياستمداران كشورهاي بيگانه را به اين انديشه انداخته باشد كه وحدت فرهنگي ملت و تحديد قدرت علما و دين را به طريقي برهم بزنند. انحطاط و ضعف كشور بعد از قرارداد تركمانچاي، مزيد بر علت شد و نوعي زمينه ي داخلي مناسب را براي آنان فراهم ساخت. اما وقايع تاريخي خاص و مسئله ي شيخ احمد احصايي و سپس طرح ركن رابع، زمينه ساز انحرافي بزرگ تر به نام «باب» شد. علي محمد باب بعد از چند سال تبليغ بابيت، كم كم ادعا كرد كه شريعت تازه اي آورده است؛ و در اين مسير، عده يي از عوام و اشخاص جاه طلب را به سوي خود جلب كرد. رفته رفته فتنه ي او و يارانش بالا گرفت به خصوص كه اين مسئله به دو زمينه ي گفته شده ي قبلي يعني فشار به مردم بعد از تركمانچاي و فرصت طلبي كشورهاي بيگانه اضافه شد و مجموعه يي خطرناك براي شكستن اتحاد و انسجام فرهنگي ملت ايران به وجود آورد. لذا مرحوم اميركبير احساس خطر جدي كرد؛ علماي بزرگ هم بسيج شدند و اين فتنه را خاموش كردند، و درنهايت باب اعدام شد. البته فتنه به طور كامل خاموش نشد و دو گروه ازليه و بهائيه بعدا به رياست ميرزا يحيي صبح ازل و ميرزا حسينعلي بهاء مشكلاتي در سنوات بعدي ايجاد كردند و اين دو فرقه ي ضاله محل نفوذ و اجراي سياست هاي روسيه و انگلستان در ايران شد. البته در اين زمينه، دخالت خارجي و بي ارزشي عقايد آنان به قدري آشكار بود كه اينان هيچ گاه نتوانستند به تنهايي منشاِء خطر بزرگي بشوند؛ اما به هر حال ردپاي آنان در وقايع دوران قاجار و پهلوي قابل بررسي است.

تصوف

به فرقه هاي مختلف صوفيه و عرفا گفته مي شود؛ ولي در تاريخ ايران، بيش تر فاصله ي زماني بين سقوط بغداد در 656ه•• ق تا ظهور صفويان در 907ه•• .ق مد نظر است؛ چرا كه اينان حلقه ي واسط مهمي بين دگرانديشي و تحول فرهنگي و مذهب ايران از تسنن به تشيع بوده اند. البته نبايد فراموش كرد كه گرايش اصلي خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي و سلسله ي صفويه نيز در ابتداي حكومت در همين زمينه بوده و اين مهم هنوز هم قابل بحث است.

جهاديه

رسائل جهاديه به مجموعه ي فتاوا و رسائل و احكامي گفته مي شود كه در اثناي جنگ هاي اول و دوم ايران و روسيه ازسوي علما و مراجع شيعه نوشته و صادر شده و حجم نسبتا وسيعي از كتاب هاي فقهي و رسائل ديني را دربر مي گرفته است. مرحوم قائم مقام فراهاني برخي از اين احكام و فتاوا را در رساله يي به همين نام گردآوري كرده است. البته اشعار جهادي هم كه از زبان و قلم برخي شعرا براي تهييج و تشويق مردم سروده مي شد، از همين زاويه قابل تأمل و تحقيق است. در هر حال، رسائل و ادبيات جهادي كه دويست سال قبل نگارش يافته، به نوعي عميق ادبيات و فرهنگ مقاومت را در ايران شيوع داده است.

خليفة الخلفا

از مقامات صوفيه در دوران صفويه بوده كه نظارت دسته هاي مختلف صوفيه را زير نظر مرشد كامل كه در زمان صفويه شخص پادشاه بوده، برعهده داشته است. اين مقام تا اواخر دوره ي صفويه باقي بود؛ اما نشان و اعتبار اوليه ي خود را ازدست داده بود.

داروينيسم اجتماعي

نظريه ي تنازع بقا و انتخاب اصلح داروين ــ دانشمند معروف علوم طبيعي ــ در طبيعت و حيات موجودات زنده، دستاويزي در علوم اجتماعي و سياست شد و ابعاد غيراخلاقي و غيرانساني عجيبي در اين علوم پيدا كرد؛ زيرا با توجه به اين نظر كه «در نزاع بين موجودات كه در هستي و حيات جانوران وجود دارد، موجودي ادامه ي حيات مي دهد كه قوي تر و پايدارتر است»، بايد پذيرفت كه در روابط اجتماعي بين افراد و ميان دولت ها، فرد و يا دولتي باقي مي ماند كه بتواند در اين جنگل و در نزاع براي ماندن، ديگران را نابود كند و در اين منطق، فقط قوي تر حق حيات و سيادت دارد. اين نظريه، به نحوي به اصالت قدرت و توجيهي براي استعمار و زورگويي قدرتمندان تبديل شد، آن چنان كه آنان زور و ظلم را به نوعي قاموس خلقت و طبيعت معرفي مي كنند؛ و به نظر مي رسد كه اين نظريه به نحوي در ايدئولوژي سياسي فاشيسم، نازيسم و ماركسيسم و حتي امروز در ذات اصول و مباني كاپيتاليسم و ليبراليسم پذيرفته شده است.

دمكرات و اعتدالي

اسامي دو حزب به ظاهر مخالف ولي در باطن هر دو غربگرا و آزادي طلب بعد از مشروطيت. دمكرات ها به دليل شعارهاي تندتر و افراطي، بيش تر مورد توجه جوانترها و انقلابيون بودند و تجار و سياستمداران محافظه كار به اعتداليون توجه داشتند.

حزب دمكرات را «حزب دمكرات عاميون» و گاه «اجتماعيون عاميون» هم گفته اند؛ و حزب اعتدالي را «اجتماعيون اعتداليون» هم خوانده اند.

تعداد دمكرات ها در مجلس دوم، 28 و تعداد اعتداليون 36 نفر بوده است. يكي از بندهاي اساسنامه ي دمكرات ها، انفكاك كامل قوه ي سياسي از قوه ي روحاني بود. روزنامه هاي وابسته به دمكرات ها عبارت بود از: ايران نو در تهران، شفق در تبريز و نوبهار در مشهد؛ و از رؤساي دمكرات مي توان از سيدحسن تقي زاده، حسينقلي خان نواب، سليمان ميرزا، وحيدالملك و سيد محمدرضا مساوات نام برد.

بعضي از رؤساي اعتداليون عبارتند از: ميرزامحمدصادق طباطبائي، سپهدار تنكابني، سردار محيي، دولت آبادي، ناصرالملك نايب السلطنه و فرمانفرما.

بررسي روند حزب دمكرات، ممكن است نكات مفيد و آموزنده اي دربر داشته باشد؛ چرا كه با وجود ضعف هاي زياد و مرام نسبتا سكولار حزب دمكرات، جوانان پرشور و انقلابيون صادقي جذب اين حزب شده و از اين طريق نيروي ملي پرشوري به وجود آمده بود.

جوانان دمكرات، افرادي شعاري، احساساتي، ملي، وطن پرست، آزاديخواه، مردمي و عدالت طلب بودند؛ اما عمقي نمي انديشيدند، از معارف عميق ديني و علماي مذهبي به طور كامل تبعيت نمي كردند، خود را محور مسائل مي ديدند و با نوعي تلفيق سطحي بين اسلام و غرب، مسائل را التقاطي مطرح مي كردند. اين صفات و برخي مشخصه هاي ديگر باعث شد كه اين نيروي اجتماعي و سياسي مهم، به دليل ناسالم بودن تشكيلات و مرام حزبي، علي رغم سر و صداي زياد، كم تر بتواند در سال هاي پرآشوب تاريخ تحولات، منشأِ خدمات عاليه و اهداف بزرگ ملي شود.

رژي و رويتر

منظور از رژي، امتيازنامه ي رژي است كه به نام هاي امتيازنامه ي انحصار دخانيه و يا امتيازنامه ي توتون و تنباكو نيز شهرت داشته است. طبق اين امتيازنامه كه ازسوي ناصرالدين شاه قاجار و به دسيسه و دلالي امين السلطان ــ صدراعظم وقت ــ به امضا رسيد، خريد و فروش كل توتون و تنباكو كه در ممالك محروسه ي ايران به عمل مي آمد، تا انقضاي مدت پنجاه سال به ماژور تالبوت و شركاي او واگذار شد.

اين امتيازنامه كه امضاي آن در نوروز 1269 ش / 1308 ق انجام گرفت ــ چنان كه در كتاب هاي تاريخ مشهور است ــ به قيام بزرگ تحريم تنباكو انجاميد و سرآغاز فصل نوين تاريخ ايران در 1309 ق شد.

عنوان امتيازنامه ي رويتر، از نام بارون جوليوس رويتر گرفته شده است. انگليسي ها خود اين امتياز را يكي از عجيب ترين امتيازاتي مي دانستند كه درطول تاريخ وجود داشته است؛ و با شگفتي اظهار مي داشتند كه تاكنون در تاريخ ديده نشده است دولتي طي يك امتيازنامه، همه ي منابع حياتي كشور خود را به يك فرد خارجي تسليم و تفويض كند. رويتر ــ كه خبرگزاري معروف رويتر هم به نام اوست ــ يهودي زاده بود. او و نمايندگانش، اين امتياز را به سال 1289 ق تحصيل كردند و براي به دست آوردن حق انحصاري همه ي امتيازات يك كشور، حدود دويست هزار ليره رشوه به ميرزاحسين خان سپهسالار، ميرزاملكم خان، حاجي محسن خان معين الملك و چند نفر ديگر دادند. اين امتياز به دلايل متعدد، ازجمله مخالفت علماي بزرگ، به مرحله ي عمل نرسيد، اما اختلاف تا 17 سال باقي ماند؛ تا در 1306 ق، بعد از آنكه اجازه ي كشتيراني در رود كارون به انگلستان و امتياز بانك شاهنشاهي و استخراج و بهره برداري معادن ايران به رويتر داده شد، او از دعاوي خود صرف نظر كرد و اصل امتيازنامه را مسترد داشت.

رنسانس

به دوره ي جديد تاريخ اروپا مي گويند كه بعد از پايان قرون وسطي در مغرب زمين اتفاق افتاد. به گفته ي مورخان غرب، شروع اين دوره، 1453م مطابق با 857 ق ــ سال فتح قسطنطنيه و متلاشي شدن امپراتوري روم شرقي به دست سلطان محمد فاتح از سلاطين آل عثمان ــ بوده است. رنسانس در معنا عبارت است از عصر نوزايي و حيات مجدد؛ و آنچه غربيان سعي دارند القا كنند، اين است كه تاريخ تحولات غرب، تاريخ تحول بشريت و مدار هستي است، در حالي كه نه قرون وسطاي آنان به ما مربوط است و نه عصر رنسانس اروپا، مستقيما با تاريخ تحولات ما ارتباط دارد. شروع رنسانس در تاريخ تحولات ايران از اين نظر مرتبط و قابل تحليل است كه اين اتفاق حدود نيم قرن قبل از شروع عصر جديد در ايران يعني استقلال و حاكميت مجدد ايران ازسوي قزلباشان صفوي رخ داده است و تحولات جديد ايران درنتيجه ي مذهب شيعه و شيعيان در ايران هرچند با نقطه ي آغاز رنسانس غرب ازنظر زماني قرابت دارد، در ماهيت و مباني و شيوه ها كاملاً متفاوت و غيرمرتبط با آن است.

روسوفيل

عبارت است از سياست تمايل به روس ها در مسائل داخلي و خارجي. اين سياست در ايران، دو دوره ي خيانت بار دارد: يكي دوران تزارها و حكومت تزاري؛ دوم، دوران حكومت كمونيستي شوروي و سياست بازان و احزاب دست نشانده ي چپگراي ملحد داخلي.

البته ذكر اين نكته خالي از لطف نخواهد بود كه روس ها از دو قرن قبل، سابقه ي بسيار بدي در ذهنيت مردم ايران داشته اند؛ تلخي تركمانچاي و داغ قفقاز مسئله يي نبود كه هيچ گاه از ذهن و خاطره و حافظه ي تاريخي ايران پاك شود و لذا طرفداران روس در ايران، هيچ گاه مورد اقبال عامه قرار نمي گرفتند و نزديكي و ارتباط با روسيه در هر شكل و قالبي، هميشه سؤال و شماتت و ظن ملي را درپي داشته است.

سكولاريزم و سكولاريزاسيون

واژه ي «سكولاريزاسيون» در اصل از واژه ي لاتيني «سكولار» به معناي «قرن» گرفته شده است. در زبان كلاسيك مسيحيت، «سكولوم» به معناي زماني است كه در آن به سر مي بريم. پس «سكولاريزاسيون» از نظر مفهومي به معناي «به حاشيه راندن دين» است. اما «سكولاريزم» در مفهومي غيرمقدس و غيرروحاني به كار مي رود؛ و در تعريف و مفهوم فرهنگي و فكري عبارت است از به حاشيه راندن دين و كنارنهادن آن و كاهش نفوذ دين در جامعه و متن زندگي مردم. از اين رو «سكولاريزم» يك ايدئولوژي، مسلك و مرام است كه پيشفرض ها، و مباني و مقولات خاص خود را دارد؛ و براي معادل فارسي آن مي توان از بين واژه هاي دنيامداري، دنياگرايي، دنيازدگي، دنياپرستي و ناديني گرفتن، يكي را برگزيد. عرب ها در ترجمه ي اين واژه، لفظ علمانيت را به كار برده و براي معادل سكولاريزاسيون، واژه هاي عربي را كه در زبان فارسي به معناي عرفي شدن، دنيوي شدن و غيرمقدس و غيرروحاني شدن است، وضع كرده اند و آن فرايندي است كه طي آن، انديشه ي ديني و اعمال ديني و نهادهاي ديني، نقش و اهميت اجتماعي خود را ازدست مي دهند.

ازنظر مباني نظري سكولاريزم، سكولارها اصول و بنيادهاي زير را براي خود قائلند:

1. عقل محوري و عقل بسندگي (البته عقل معاش و عقل جزوي و عقل نازل به دنيا)،

2. اومانيسم (بشرگرايي)،

3. نسبي گرايي (در قلمرو معرفت و ارزش هاي اخلاقي)،

4. مخالفت با سنت،

5. تجددگرايي و مدرنيسم،

6. اباحيگري،

7. الحاد و بي ديني در امور و شئون زندگي،

8. علم پرستي (البته فقط علم تجربي و آنهم با شرايط و نگاه دنيابين و جزوي و سطحي خودشان)،

9. اعتقاد به نظام حقوقي غيرديني در روابط افراد و تفسير مبناي آن براساس حقوق طبيعي (حقوق طبيعي و طبيعتي كه سكولار شده است و از اصالت و ماهيت و اصل الهي خود جدا مي شود).

در هر حال، سكولاريزم و سكولاريزاسيون، به صورت ايدئولوژي هاي عريض و طويل بشري درآمده اند و به معناي «روش علمي» ديگر نمي توان آن را محدود كرد. اين دو واژه، صددرصد در مفهومي مقابل دين و ديانت و شريعت قرار مي گيرند و در نهايت به قانون و اصولي مي رسند كه مستقل از منشأِ قدسي و الهي است.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

پیام هفته

مدارا با مردم
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید