فضیلت در بند رذیلت

  • سه شنبه, 09 آبان 1396 10:26
  • بازدید 4817 بار

یادداشتی از دکتر محمد تقی دشتی مدیر عامل موسسه صراط مبین و عضو هیئت علمی دانشگاه

دلم گرفته است. مثل آسمان ابري پاييزي. مثل مصیبت زده اي نشسته با زانوی غم در دل تاريكي. مثل شب، شب بدون ماه و حتی ستاره ای. اربعین است و مانده ام از کدامین مصیبت بگویم ؟
از تحقیر آل محمد(ص) به دست حقیران شام ؟  
از تراکم مصیبت در شام پر از معصیت ؟
از طعنه های پست ترین آدمها بر شریف ترین انسانها ؟
شاید بهتر این باشد که از ریشه های مصیبت بگویم. مگر نه اینست که بدن مبارک حسین (ع)  ریش ریش شد تا ریشه های سقوط را به امت جدش بشناساند؟ پس می گویم.
عصر عاشورا وقتی علم فتوت و مردانگی را از دستان فتاده عباس انداختند، کمر وفای به دین خم شد و آنگاه که حسین (ع) را از اسب استقامت انسانیت به زمین کشیدند، دیگر انتظار رحم و رافت از کوفیان فتاده در منجلاب جهل و ترس و طمع بیهوده بود.
یورش افسار گسیخته بر کودکان بی پناه طبیعی بود. کشیدن گوشواره دختران خردسال بدیهی بود. نواختن تازیانه بر بدن آنها بعید نبود. چون دیگر انسانیتی نمانده بود. چون فتوت و مردی فتاده بود . ظرف دین و دیانت شکسته بود .
ای مردم ؛ کندن اندک زیور کودکان و بریدن انگشت مبارک امام زمان خویش به خاطر انگشتر نه از نداری بود که از خواری بود . سیلی زدن بر طفلی غریب و کشیدن معجر از سر آل رسول نه از غفلت و جهالت که از رذالت بود .
رد تازیانه بر اندام اهل بیت دین، نه از عصر عاشورای جمعه  که از شامگاه دوشنبه سقیفه بود.
ای مردم ؛ زینب کبری(س) اسیر نبود، اسیر، مردم خفته در خرابه های عشرت بود.
انتظار از مردمی که درآنها خواری بر بزرگواری ، دنائت بر دیانت، رذیلت بر فضیلت ، طمع بر شرف و عشرت بر غیرت پیشی بگیرد جز این نبود.
... بگذاریم و بگذریم...و باز از مصیبتی بسرائیم که داغ دل زهرا(س) شد.    
شاید شدت مصیبت در واپسین لحظات دلگیر غروب عاشورا بیشتر از روز آن بود.
و برای همین است که غروب همیشه دلگیر است . همیشه.
 و سیاهی شب به این دلیل بر عالم سایه افکند تا نامردی ها و نامردمی های غروب عاشورا رخ برکشند و خورشید که دیگر طاقت ایستادن در آسمان نداشت، بیشتر از آن عرق شرم نریزد.
از دل گرفته ام مي پرسم  چه شده ، اينقدر زار و بي قراري؟
پاسخم نمي دهد . اصرار مي كنم ... و او مثل صداي حزين بادي در خرابه ای سرد و تاريك،  سوز مي كشد و ناله سر ميدهد.
" چگونه نگيرد آسمان نيلي من كه دختري سه ساله در گوشه خرابه به دنبال باباي خود مي گردد. اما فقط سرش را می یابد".؟
چگونه قرار يابم كه زينب علي(ع) را، خواهر عباس(ع)  را  بدون سرپوش وارد كوفه كردند.؟
چگونه مصيبت زده نباشم كه مردان نامرد كوفه بر زنان و كودكان جوانمرد كاروان حسين بن علی (ع) سنگ پرتاب می كردند.؟
چرا سر به بيابان نگذارم كه طفلي به جاي جان گرفتن در آغوش پدر، در کنار سر بريده اش جان می دهد .
  به جاي پدر، او سر پدر را به دامن گرفته و نوازش می کند :
- بابا! مي داني كه من طاقت دوري تو را ندارم . يا بايد باهام حرف بزني يا منم ديگه حرف نمي زنم . و هرگز نزد.
- بابا ، يا تو بايد پيش من بيايی، يا من پيشت مي آم و برای همیشه رفت.
آه ! دلم آرام نمی گیرد، او سر برآستان یاد اسرای مظلوم کربلا می نهد وگریه سر می دهد.او فاطمه وار مویه می کند.  
یا فاطمه!  مویه کن بر حسین غریبت، وقتی  که با اسبان نفس بر بدن شریفش تاختند.و سر مبارکش  بر نیزه های جهل آویختند.
ای دخت رسول دین! ناله کن برحسین (ع) هنگامی که حرمش را نا محرمان به آتش کشیدند و اهل حرم را آواره بیابان نمودند.
یا فاطمه! گریه کن بر حسین (ع) آن زمان که فرزندان بی پناهش را تازیانه می زدند.
 ای مادر فرزندان آل رسول! مویه کن بر حسین (ع) وقتی که دختر سه ساله اش در گوشه ای نمور جان می داد.  
 ای همدم دوران غربت علی(ع)! مویه کن برغربت زینب (س) در میان طوفان مصائب و جور دشمنان علی (ع).
یا فاطمه! مویه کن... مویه کن ... مویه کن.
والسلام
دشتی – مصادف با اربعین حسینی- اسفند 1385

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • آخرین ویرایش در سه شنبه, 09 آبان 1396 10:26
  • 1 نظر

1 نظر

  • پیوند نظر حسین اسلامی آزاد یکشنبه, 14 آبان 1396 15:51 ارسال شده توسط حسین اسلامی آزاد

    به نظر من متن جالب و خوبی است ولی نویسنده محترم به جای این که بیشتر حرف دل را بیان کنید و متن را به سمت احساسی شدن بکشد تمرکز خودش را صرف ساخت جملات و کلمات کرده است و تقلیل دادن عاشورا به یک مصیبت و تک بعدی دیدن و عدم توجه به بعد های دیگر نیزمیتواند از مشکلات متن باشد.
    _______________________________
    محمد تقی دشتی (نویسنده):

    ضمن تشکر از نظر ارزنده جناب عالی به استحضار می رسانم که این متن مرثیه سرایی است نه یک متن تحلیلی و تحقیقی به همین دلیل هم باید رنگ مصیبت بگیرد و هم از جملات و کلمات زیباتری استفاده شود.
    باز هم متشکرم

نظر دادن

پیام هفته

گفتار نرم و خوب با مردم
قرآن : ... قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ...  (سوره بقره، آیه 83)ترجمه: با مردم خوب و نرم سخن بگویید(هرکس که می خواهد باشد).حدیث: قَالَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ : یا معاذ، اوصیک ... و لین الکلام ... (نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص 30)ترجمه: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از سفارش هایی که معاذ بن جبل کرد وقتی او را به عنوان حاکم به یمن می فرستاد: به تو سفارش می کنم که با مردم، نرم و با مدارا سخن بگویی.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید