بررسی فمینیسم به دور از پیش داوری به‌عنوان یک نظریه

  • شنبه, 22 ارديبهشت 1397 09:21
  • بازدید 495 بار

سلسله گفتگو های کارشناسی با موضوع فیمینیسم و واگرایی جنسیتی در ایران

نگاه ابزاری به اسلام و تعلقات معناییِ زنان ایرانی، از متعارف‌ترین حربه‌هایی است که فعالان فمینیستی در سالیان اخیر با بهره‌گیری از آنها به تغییرات هویتی زنان دل بسته و تا حدی موفق شده‌اند. ترویج و گسترش این جریان در کشور می‌تواند خطرهایی را در آینده کشور ایجاد کند که مهم‌ترین آن، سیاسی‌شدن جریان فمینیسم در ایران است که ضررهای جبران‌ناپذیری به فرهنگ دینی کشور وارد خواهد کرد.

ازهمین‌رو موسسه فرهنگی مطالعاتی صراط مبین مصاحبه‌ای را با خانم دکتر فریبا علاسوند پژوهشگر حوزه زنان و عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده انجام داده تا نظرات کارشناسی ایشان را جویا شده و در اختیار خوانندگان محترم قرار دهد.

در ابتدا در مورد جریان فمینیسم و تاریخچه آن در جهان و ایران بفرمایید
 تحلیل هایی که درباره فمینیسم وجود دارد، تحلیل های کاملی نیست چرا که فمینیسم یک جریان زنده است و صرفاً یک جریان تاریخی نیست. طبیعی است که همواره در مراحل تغییر و تحولات خود تغییر جهت دهد. بنابراین تعریف ثابتی برای فمینیسم وجود ندارد تا مبنای ارزیابی فمینیسم یا فعالیتهای فمینیستی قرار گیرد. فمینیسم تقریباً در سه لایه قابل تقسیم بندی است؛ لایه های اول نظریه پردازان آن در مقطع تبدیل از جنبش به نظریه اجتماعی، مرد محور بودند البته شاید تعبیر آندروژنیک(Androgenic) یا دو جنسی بهتر باشد. آنها خواهان این بودند که باید هر پسری به اندازه کافی دخترانه و هر دختری به اندازه کافی پسرانه تربیت شود! البته دنیای دو جنسی را قبول داشتند اما معتقد بودند که یک سری کلیشه ها بر رفتارهای این دو حاکم شده و آموزش هایی دیده اند که کاملاً سپهر زندگی آنها را از هم جدا و دور کرده است. بنابراین در نظر آنها به خاطر اینکه این سد از بین رود، لازم است که آموزش های دخترانه به پسران و آموزش های پسرانه به دختران داده شود. «آندرو» به معنای مرد و «ژنیک» به معنای زن هست.
 بعد از این لایه به دلایل مختلف نوبت به الگوهای آندروسنتریک (Androcentrice) یعنی مردمحور رسید. در واقع از دهه ۷۰ به بعد تا دهه ۸۰ بیشترین تسلط با الگوهای مردمحور بود که به خاطر تقارن و همزمانی این الگو با جنبش های رادیکال مثل کمونیسم و سوسیالیسم، آنها هم برنامه های خود را در یک رفتار جمعی به صورت اثرگذار و دارای برد بین-المللی جلو بردند. آنها خصلت های زنانه را به عنوان خلصت های مورد تنفر یا مایه عقب ماندگی معرفی می کردند تا اینکه نوبت به الگوهای ژنوسنتریک (Gynocentrice) یعنی زن گرا رسید. آنها دقیقاً برعکس جریان های دهه۷۰ و ۸۰ خصلت-های زنانه را برتر می دانستند. از دل این جریان، فمینیست های خانواده گرا، زن گرا، مادری، طرفدار زندگی، مذهبی و ... پدید آمدند. بنابراین وقتی از فمینیسم صحبت می شود از یک جریان با مختصات ثابت و کلیشه ای و غیر قابل تغییر صحبت نمی کنیم. در حال حاضر در غرب به هر کسی که حوزه فعالیت یا تحصیل وی در عرصه دفاع از حقوق زنان باشد در هر شکل از مدل های همجنس گرایی تا مدل های طرفدار مادری، فمینیستت گفته می شود یعنی واژه دیگری برای آن ندارند. امروزه می گویند وقتی می خواهید به این جریان اشاره کنید، نباید از واژه فمینیسم استفاده کنید بلکه باید آن را به صورت جمع یعنی فمینیسم ها(Feminisms) به کار برد. در این طیف جریان هایی با ۱۸۰ درجه تفاوت حضور دارند و همه فمینیسم هستند.
 فمینیسم در هر برهه ای با یک نگرش خاصی، هژمونی و تسلط داشته است؛ مثلاً در موج اول فمینیسم، فمینیسم های لیبرال مسلط هستند و در موج دوم فمینیسم های رادیکال که بعضی از نویسندگان غربی از آنها به عنوان فمینیسم های تخیلی یاد می کنند. بسیاری از پژوهشگران مدافع یا مخالف فمینیسم در دانشگاه های آمریکایی و اروپایی معتقد هستند که همیشه تمامیت خواهی گروهی فمینیست ها مانع از این می شود که پژوهش های بی طرف درباره جنس زن و مرد منتشر شود یعنی آن نگاه هژمونیک و رادیکال در هر زمان، مانع از این می شود که مباحث مربوط به زنان و خانواده به صورت بی طرف و آزادانه حتی در سطح آکادمیک منتشر شود. همین مسئله باعث می شود که ذهنیت شرقی درباره فمینیسم درست شکل نگیرد چرا که جریان های ترجمه دیدگاه های آن ها هم در داخل کشور، متأثر از همین موضوع هستند. بنابراین باید دانست که ذهنیت ها درباره فمینیسم درست نیست و جریان بسیار متنوعی است،
شاخصه ها و مؤلفه های فمینیسم در ایران با توجه به تنوعی که این جریان دارد، چیست؟
حتی اگر افراد می خواهند فمینیست باشند، باید قدرت انتخاب داشته باشند و از گونه های فمینیسم شناخت داشته باشند. مثلاً ترانه علیدوستی می گوید که فمینیست است و در عین حال خانواده، بچه، زندگی هنری و ... دارد. او فمینیست رادیکال نیست و باید از بین انواع مختلف فمینیسم، یکی را انتخاب کند. اما این فرصت را جریان های فمینیستی داخلی به او نمی-دهند. البته نقدهای زیادی به شاکله فمینیسم وارد است اما نکته اینست که تمامیت خواهی و استبداد در انتقال یک دانش، همانطور که در غرب ضرر زده است، در داخل ایران هم ضرر بیشتری می زند.
 بنابراین نگرش دانشمندان در فهم مسئله مهم است و باید روی متون انگلیسی ترجمه نشده کار کرد و بررسی نمود که تلقی دانشمندان راجع به فمینیسم، نه به عنوان جریان اجتماعی بلکه به عنوان یک نظریه چیست؟ اگر نظریه های آنها نقد شود، جریان اجتماعی آنها هم از تکاپو می افتد. اینکه چه نقدهای در خود پارادایم غرب به تحقیقات و نتایج فمینیستی می-شود، خیلی مهم است. مثلاً در حیطه حقوق، جرم شناسی، فلسفه و هر چه که فمینیسم وارد آن شده است. خلاف چیزی که در ایران نشان داده می شود، برای مردم کشورهای غربی هم فمینیسم، خیلی مورد دغدغه نیست. فمینیسم یک دغدغه آکادمیک و دغدغه سیاسی جریان های حاکمی است که می خواهند جهان را اداره کنند. یعنی اینقدر که فمینیسم دغدغه ارگان های سازمان ملل متحد است، دغدغه مردم اروپا نیست. البته این موضوع برای زنان در اوایل قرن بیستم خیلی مهم بود چون یک سری از حقوق را نداشتند که با تحقق آنها از تکاپو افتادند.
فمینیسم در ایران بیمار متولد شد همانطور که به تعبیر مقام معظم رهبری، روشنفکری در ایران بیمار متولد شده است! روشنفکری رویکرد خوبی بوده است و به عنوان آلترناتیو تفکرهای موجود در غرب مطرح بوده است اما در ایران جریان روشنفکری الزاماً یک جریان مبارزه با دین و ساختارهای سنتی معرفی شد. فمینیسم هم همین طور است چون فمینیسم در ایران یک فمینیسم دولتی بود یعنی کسانی به جریان های فمینیستی دامن زدند که می خواستند با استفاده از این ابزار، زن ایرانی مسلمان را متحول کنند. مثلاً اشرف پهلوی به راه اندازی سازمان ملی زنان کمک می کند؛ سازمان ملی زنان یک ارگان فمینیستی در آمریکا (National Organization For Women) بود که درست در وسط جنگ های اول و دوم جهانی تشکیل شده و فعالیت خود را شروع کرد. اما وقتی این سازمان در داخل ایران تأسیس می شود، بیشتر به دنبال اسلام زدایی، سنت زدایی و سرپوشی برای فساد و فحشایی که اشرف پهلوی دنبال می کند، بود و روی بخشی از آزادی ها در غرب که جریان فمینیستی رادیکال آن را دنبال می کرد، متمرکز می شود که به این معناست که بیمار متولد می شود. البته جریان میسیونرهای مذهبی و زن های میسیونر به این مسئله دامن می زدند. آنها با ورود به خانه های مردم ایران به اسم آموزش آشپزی، خیاطی، دوخت و دوز و ... اهداف مورد نظر خود را در راستای پروژه اسلام زدایی و به نام حقوق زن دنبال می کردند. شما می بینید که کسی مانند حضرت امام(ره) که خودش فردی پیشرو در دفاع از حقوق زنان است، با آنها مخالفت می کند چون می داند که اینها بهانه است. بعد از انقلاب اسلامی و بروز جنگ به دهه ۷۰ رسیدیم که دوباره این مسائل، مسائل مهمی شدند و جرقه آن از داخل یا بیرون زده شد که فعلاً در مقام تحلیل آن نیستیم. در همین زمان سازمان ملل متحد از ایران می خواهد که راجع به کنوانسیون حقوق زن تعیین تکلیف کند. آنجا بود که مسئله زن یک دغدغه مهم در داخل ایران می شود. البته جریان هایی که در آن موقع شروع به فعالیت در حوزه زن کردند به عنوان فمینیسم این کار را نکردند. بلکه در بستر و بافت مذهبی ایرانی با ادبیات قانونگذاری ایران که در حوزه حقوق اسلامی، اجتهاد و ... صحبت می کند، وارد بحث حقوق زن می شوند. همه این جریانها در چارچوب تفکر نواندیشی دینی بودند یعنی در دهه ۷۰ نشریه ای مانند نشریه حقوق زن بیشتر با افرادی مثل آقای محمد مجتهد شبستری، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان و ... مصاحبه می کردند. در واقع زن هایی که در این عرصه فعالیت می کردند از آقایانی که متعلق به عرصه روشنفکری دینی بودند، مواد خام را می گرفتند تا بنیادهای فکری فمینیستی خود را روی ‌آن بنا کنند. به موازات این فعالیت یک جریان لائیک هم وجود داشت؛ مثلاً افرادی مانند مهرانگیز کار، شهلا لاهیجی، شیرین عبادی و ... هیچ تعلق خاطری به بافت مذهبی نداشتند اما وقتی که دیدند این مباحثات با انتقاد به حقوق زن در اسلام در چارچوب روشنفکری دینی اتفاق می افتد، فرصت را مغتنم شمرده و با کمک انتشاراتی مانند نشر مطالعات زنان، نشر روشنگران، نشر قطره، نشر نی کتاب-های فمینیستی را ترجمه نموده و یک جریان سکولار متفاوت را به عنوان جنبش فمینیستی شکل دادند. اما این جنبش، جنبش کلاسه شده ای نبود. در اروپا و آمریکا کتب مرتبط با فمینیسم مشخص است و گرایش های مختلف لیبرالیستی، سوسیالیستی، اگزیستانسیالیستی، رادیکال و یا فمینیست های صلح طلب، دوستدار محیط زیست، سیاه و ... کتب و اردوگاه فکری مخصوص خود را دارند. اما چون یکی از اهداف فمینیسم در ایران، براندازی و مخالفت با نهادهای دینی بوده است، اینها از هر جای تفکر فمینیستی بخشی را که در این جهت مناسب بوده است، گرفته اند. سؤالی که در مناظره ها باید از این افراد کرد اینست که شما دنبال چه گرایشی هستید؟ رادیکال، لیبرال یا پست مدرن؟ چون استدلال های آنها درهم و مخدوش است. مثلاً وقتی به این نکته اشاره می شود که بعضی تفاوت ها خوب است ولی فمینیسم مخالف تفاوت ها است، فوراً می گویند که در فمینیسم تفاوت هم هست! یعنی از یک بخش دیگر فمینیسم که خود منتقد بخش اولیه است، برای توجیه حرف خود استفاده می کنند! البته فمینیسم پژوهان این موضوع را می فهمند. جریان های نشر و ترجمه آنها نیز منظم نیست و معلوم می شود که هدف آنها مقابله با جریان های دینی است و لذا وقتی بعد از دولت اصلاحات متوجه می شوند که نمی توانند مسیر خود را به راحتی در جامعه ایرانی دنبال کنند، رویکرد خود را تغییر دادند. مثلاً وقتی کمپین ۱ میلیون امضا علیه ۹ تا از احکام اسلامی را مطرح کردند، چندین سال بعد آن هم با گسترش فضای مجازی توانستند در یک بازه زمانی ۱۰ ساله 200 هزار امضاء جمع کنند. این مطلب اصلاً برای آنها قابل پیش بینی نبود که با وجود اینکه خیلی از زن های ایرانی روسری خود را خوب نمی بندند و اهل روابط راحت هستند، اما دغدغه آنها دغدغه این گروه از فمینیست ها نیست. مثلاً اگر جمهوری اسلامی حجاب را غیراجباری کند، یک دفعه بخش زیادی از طرفداران آنها از دست می رود چون زنهای ایرانی نمی خواهند مسلمان نباشند یا هیئت امام حسین(ع) نروند و یا حتی نماز نخوانند و فقط بعضی از آنها نمی خواهند حجاب داشته باشد! در حالی که اهداف فمینیست ها خیلی بزرگتر است. آنها حتی در زمانی که از طرف دولت حمایت می-شدند در چند مرحله دیدند که نتوانستند تجمع برگزار کنند. در زمان دولت اصلاحات هر وقت که برای یک راهپیمایی یا تجمع در پارک لاله تهران فراخوان می دادند، ۱۰۰ نفر بیشتر جمع نمی شدند و شوکه می شدند! اینها همه حاکی از این بود که نمی توانند جریان فمینیستی را خیلی صادقانه جلو برده یا تندترین گونه فمینیسم را در ایران پیاده کنند. لذا ادبیات آنها عوض شد و دیگر جریان فمینیستی به دنبال این رفت که با بخش اسلامی خود ائتلاف و آن را مطرح کند. مثلاً شادی صدر در اوایل فرار در مصاحبه با با بی بی سی گفت: ما با استفاده از معنای مصلحت که در خود فقه هم وجود دارد، می توانیم احکام اسلامی را تغییر دهیم که به این معناست که سعی کردند با ادبیات فمینیسم اسلامی صحبت کنند.
چگونه می توان در جامعه ایرانی با مفاهیم دینی به مقابله با مفاهیم فمینیستی پرداخت؟
 نظریه های فمینیستی در دانشگاه ساخته شده و جلو می رود ولی در فضای عینی هست که قدرت می گیرند. در واقع این نظریه ها با ابزار دولت، حاکمیت و قانون گذاران تغییرات اجتماعی را ایجاد می کنند. بنابراین اصلاً جنگ مفاهیم با مفاهیم نیست! فمینیست ها در حوزه تغییر مفاهیم کارستان کرده اند! واژه «برابری» را آنها در اختیار خود قرار داده اند و حتی همین مفهوم عدالت جنسیتی(Gender justice) که ما آن را در مقابل برابری جنسیتی به کار می بریم، در اسناد بین-المللی که از ۴۰ سال پیش تا الآن در سازمان ملل متحد وجود دارد، به معنای برابری جنسیتی استفاده شده است. در واقع در ادبیات بین الملل وقتی از عدالت جنسیتی نامبرده می شود، خودبخود برابری جنسیتی فهمیده می شود. لذا خیلی به جنگ واژه ها و مفاهیم نمی توان رفت. البته می توان واژه های خود را برای افراد تبیین کرد و آن را در فضای اجتماعی به نوعی خوانش کرد. علت شکست فمینیسم در دهه ۷۰ و اوایل ۸۰ این بود که مردم در متن زندگی خود مسلمان هستند ولی سؤال اینست که چطور می شود نسل جدید که آن دلبستگی های سنتی را به اسلام ندارند، واکسینه شوند؟ رفتار نسل جدید باید از فراخور رعایت ارزشهای اسلام درست شود و با جنگ مفاهیم کاری از پیش نمی رود! یعنی هر چقدر هم کتاب و مقاله نوشته شود ولی در حوزه کنشگری به محتوایی که به دست مردم برسد، تبدیل نشود، فایده ندارد. البته باز هم به تنهایی کافی نیست؛ حرف اینست که ارزشها و قوانین اسلام اجرا نمی شود. مثلاً فردی که زن مطلقه است یا می خواهد از همسرش جدا شود، حقوق خود را نمی تواند استیفا کند حتی اگر همسرش معتاد باشد! وقتی موضوع مهریه مطرح شد، تمام توجهات به سمت دفاع از پسرهای جوانی آمد که به خاطر شکایت از مهریه، زندانی شده بودند. متأسفانه کسی این موضوع را آنالیز نکرد که افرادی که زندان افتادند، واقعاً فقط به خاطر مهریه بالا زندان افتادند یا دلایل دیگری هم داشت؟ رئیس یکی از شعب دادگاه خانواده تهران رسماً اعلام کرد که حدود ۶هزار پرونده شکایت از مهریه مفتوح است که حدود ۵هزار عدد از آنها اصلاً برای مهریه نیست بلکه مثلاً شوهر، قاچاقچی یا دزد است و زن می گوید که حال که قانون او را گرفته است، من هم باید حق و حقوق خود را دریافت کنم. اگر بتوان واقعاً دفاع جانانه ای از عدالت داشت، آن موقع مردم ایران به راحتی سراغ نگرش های فمینیستی نمی روند. در اروپا با این همه برهنگی زنان، کسی نمی تواند به راحتی به یک زن توهین کند. البته قربانیان خشونت علیه زنان هم بسیار هستند اما زن اگر قصد دفاع از حقوق فردی خود را داشته باشد، می تواند مرد را به دادگاه کشانده و او را جریمه کند. متأسفانه چنین چیزی در ایران به راحتی انجام نمی شود.
متأسفانه ما برای حل مشکلاتی مانند زنان بی سرپرست، بد سرپرست و معتاد و کسانی که در فرآیند طلاق هستند و همچنین برای دختران فراری در همین چارچوب اسلامی هم کاری نمی کنیم که این خود، جای تأمل زیادی دارد.
غیر از نوشتن کتاب و مقاله در مقابل کتب و مقالات آنها باید از گفتگوهای چهره به چهره استفاده کرد. فعالیت ما در عرصه دبیرستان و دانشگاه ها، بسیار بسیار کم است. ما مرتب نگران عواقب برگزاری مناظره هستیم و شجاعت انقلابی خود را از دست داده ایم! باید مهمترین چهره های فمنیستی را دعوت کنیم و با آنها به خصوص در سطح دبیرستان، مناظره گذاشته شود چرا که شرایط فمینیسم هم در جهان به گونه ای است که به راحتی می شود، آنها را در مناظرات شکست داد.
همچنین باید افرادی را تربیت کرد که نسیت به فمینیسم و متون اصلی آن آگاهی و دانش کافی داشته باشند و فقط از روی حرارت سیاسی آن را نشناسند.
چه راهکارهای برای افزایش جایگاه زنان در فرهنگ‌های ایرانی و اصلاح ذهنیت بی‌عدالتی در زنان ایرانی ارائه می‌دهید؟
خیلی اوقات در بعضی از امور اغراق می شود که ضررهای خیلی بدی دارد؛ مثلاً عادت کرده اند که مدام بیان کنند که اسلام این را می گوید، اسلام آن را می گوید و اسلام را هم خوب توضیح نمی دهیم که نتیجه این می شود که افراد فکر کنند که اسلام مقصر است. وضعیت نامناسب فعلی تحت تأثیر یک عامل پدید نیامده است ولی متأسفانه در دولت اصلاحات یا دولت کنونی، معاونت امور زنان و خانواده مرتب می خواستند که پیش علما رفته و موافقت آنها را در مسائل مختلف دریافت کنند. در واقع مدام توپ را در زمین علما و حوزه می اندازند در حالی که مشکل زنان بی سرپرست به علما ربطی ندارد و فقط باید حمایت کرده و کارآفرینی کنند! البته در حوزه هم باید متوجه باشند که مسائل زنان، وجوه نظری، فقهی و علمی زیادی دارد. برای حل مشکلات در ابتدا باید وضعیت را خوب فهمید. ما گاهی اوقات وضعیت را خوب تحلیل نمی کنیم. مثلاً فرض کنید احساس ستم، فقط یک احساس نیست بلکه واقعاً زنانی داریم که در خانه یا اجتماع تحقیر می شوند.
برای اصلاح این وضع، همه کاری که باید انجام شود، از نوع کار فرهنگی نیست؛ اینکه در مدارس پسرانه یا در حوزه ها و دانشگاه ها راجع به کرامت زن صحبت شود، کلیشه ای است. باید دید اگر زنی در جامعه با تحقیر مواجه شود، برای آن فرد چه کار باید انجام داد؟ یعنی وقتی در فضای اجتماعی مردی به زنی به خاطر رانندگی بد، بی احترامی کرد، آیا جایی وجود دارد که از زن حمایت کند؟ در جامعه ما در مورد تخلفات رانندگی و نریختن زباله مجازات گذاشته و فرهنگ سازی می شود که این کار در مورد زنان هم باید انجام شود. البته مسئله زن، فرهنگی است اما برای حل مشکلات زنان ابزار و قوانین مختلف هم لازم است. ما قوانین خوب خیلی داریم، اما نظارت بر حسن اجرا اصلاً وجود ندارد. مثلاً در موضوع گرفتن مهریه زنان از مردان، مشکل جدی در بعد نظارتی وجود دارد و نظارت بر حسن اجرای آن نیست.
البته منشأ بعضی از مشکلات زنان، خود زن ها باشند. قطعاً بخشی از این مشکل که فقط به زن به عنوان یک راهی برای سوءاستفاده نگاه می شود، خود زن ها هستند. چون سطح اندیشه و فکر بعضی از زنها اینقدر پایین است که خود را به صورت یک عروسک عمومی در می آورند! در جهت رفع این معضل، به نظر می رسد که آموزش ها باید از انحصار نهادهای رسمی خارج شوند. NGOهای متعدد که خارج از دولت فعالیت می کنند، باید نشست های متعدد خودیابی و هویت یابی را برگزار کنند. مثلاً NGOهای طلاب در این زمینه نداریم و متأسفانه در بین بچه های متدین و کارآمد، کسی را نداریم که روی این مقوله ها کار کند و خوب صحبت کند. به طور مثال ویدئوی سخنرانی پرحرارت مسیح علینژاد در اجلاسی در آمریکا در مورد زنان و زیبایی های مردسالارانه در شبکه های اجتماعی بسیار دست به دست شد ولی در طرف مقابل، کسی نیست که ابن کار را انجام دهد. باید مراکز آموزش مناسب برای ارتقاء توانایی ذهنی خانمها که قدرت جذب همه تیپها را داشته باشد، تشکیل داد. اگر جریان های کنشگری مردمی شکل گیرد، خیلی می تواند کمک کند. در آمریکا و کانادا وقتی مادری بچه دار یا باردار می شود، کلاس های مختلف آموزشی برای پدر و مادر می گذارند که باید در ایران هم باشد. خیلی از زنان باردار با پدیده های مثل از بین رفتن بچه، بی توجهی مردان بعد از زایمان یا عدم درک درست آنها از مشکلات خانمها و ... مواجهند. مردهای ایرانی خیلی از مردهای کل دنیا بهتر هستند اما چون نمی دانند، مهارت هم ندارند. هیچ خانواده ای به بچه های ۲5 -۲0 ساله این چیزها را آموزش نمی دهد و اصلاً خود پسرها در آن شرایط پای آموزش نمی آیند. مؤسساتی در این حوزه در قم توسط خانم های قدیمی و با سابقه رشته مامایی تأسیس شده است که تأثیر زیادی داشته است. این نشان می دهد که اگر یک سری انجمن های خودجوش وجود داشته باشد، تأثیر خوبی خواهند داشت. البته به محض اینکه این موضوع مطرح می شود، بعضی از افراد فوراً نگران می شوند ‌چون وقتی ما اینگونه انجمن ها را تأسیس کنیم، دیگران هم تأسیس خواهند کرد. در حالی که می توان آن را مدیریت کرد. مثلاً می توان به حوزه علمیه یا نهادهای مذهبی پیشنهاد داد که افرادی را در این جهت حمایت کنند تا دانش آنها را به صورت امروزی برای مخاطب بیان کنند.
نکته دیگر اینکه از ظرفیتهایی که داریم هم باید استفاده شود. در حال حاضر برای زوج هایی که همه کارهای خود را کرده-اند و می خواهند عقد کنند، 2روز آموزش اجباری در قانون هست که به درستی از این ظرفیت قانونی استفاده نمی شود. همچنین طبق مصوبه مجلس ۸ ساعت دانش خانواده برای آقایان باید آموزش داده شود. انجمن اولیا و مربیان در مدارس هم برای آگاهی بخشی به خانواده ها وجود دارد که آن هم به خوبی استفاده نمی شود. گاهی اوقات نهادسازی سخت است یا لازم نیست و باید از نهادهای موجود استفاده کرد.
در مورد اصلاح ذهنیت بی عدالتی در مورد زنان چه راهکاری دارید؟
قدم اول همان است که تفاوت حقوقی بین مرد و زن در اسلام به درستی برای مردان و زنان تبیین شود. مثلاً اختصاص وظیقه مدیریت خانواده برای مرد چه منافعی دارد و خانه داری و تربیت فرزند برای زن چه حکمتی دارد؟ دوم اینکه احساس ستم بی دلیل به وجود نمی آید؛ اگر یک خانم تحصیل کرده در قبل از ازدواج با همسرش شرط کرده است که می خواهد کار کند یا درس را ادامه دهد ولی همسرش بعد از گذشت هیجانات اولیه ازدواج می گوید چون من مرد هستم، به شما می گویم حق ادامه تحصیل یا کار ندارید، در این موارد احساس ستم، واقعی است. متأسفانه مرد می گوید چون اسلام گفته است که مدیر خانواده مرد است و می تواند از خروج زن از منزل جلوگیری کند، بنابراین زن هم باید به آن تمکین کند. در نتیجه این احساس ستم پدید می آید و در بدترین شکل آن به اسلام و قوانین اسلامی استناد داده می شود. برای اینکه این اتفاق برطرف شود باید آن را در عالم عینیت حل کرد چون در عالم عینیت اتفاق افتاده است. متأسفانه در سرتاسر حوزه های علمیه، یک درس خانواده نمی بینید یعنی افرادی که قرار است اسلام را آموزش دهند، اصلاً یک درس واحد خانواده ندارند. این خیلی بد است! خیلی از خانم ها می گویند این مباحث را به ما نگویید چون احساس می کنیم که مورد ظلم قرار گرفته ایم. بنابراین باید در دو عرصه کار کرد؛ هم در عرصه ذهنیت سازی و تبیین و تشریح و هم در عرصه واقعیت و از بین بردن منشأ احساس ستم ها.
این احساس ستم بیشتر وقتی ایجاد می شود که زن محدودیت های نادرست و غیرضروری را نسبت به خود تحمل کند. حضرت عالی چه راهکار هایی را برای برطرف کردن همین محدودیت های نادرست و غیرضروری زنان در جامعه ایرانی پیشنهاد می کنید؟
زمانی که انقلاب سفید شاه مطرح می شود، امام(ره) طبق مصلحت مهمی فرمایش کرده بودند که این فریب است و اصلاً پای صندوق های رأی نروید و زنها هم نروند. کتابی به نام «زن و انتخابات» چاپ شده است که قدیمی است و همه جا پیدا نمی شود. تمام شاگردان امام که الآن از بزرگان و مراجع هستند، این را تئوریزه کردند که زنان نروند رأی دهند. آنها گفتند به استناد آیه «الرجال قوامون علی النسا» زنان نباید رای دهند. وقتی که انقلاب اسلامی شد، امام از همه مردان و زنان خواستند که با شرکت در انتحابات در سرنوشت خود دخالت کنند. سؤال اینست که واقعاً اگر مردم از این موضوع خبر داشتند چه می گفتند؟ کسی که آن کتاب را می خواند، می گوید قرآن بالآخره چه می گوید؟ به استناد آیه قرآن گفته اند که زن رأی ندهد اما بعد ولی فقیه که مجری اسلام در عینیت اجتماعی است، می گوید زنان رأی دهند! الآن خود آن آقایان هم به زنان می گویند که رأی دهید! این اتفاقات و محدودیت های غیرضروری گاهی اوقات می افتد! این محدودیت های غیرضروری به این دلیل پیش می آید که ما درباره مسائل کارشناسی نمی کنیم. متأسفانه مراکز کارشناسی ما برای خود حرف می زنند آن کسی هم که دارد اجرا می کند، برای خود اجرا می کند. مثلاً همین مسئله ورود زنان در ورزشگاه چالش زیادی برای حکومت درست کرده است. 40سال پیش در زمان شاه، این موضوع چیز خیلی عجیب و غریبی نبود. اینکه چون یک مقدار پای مرد پیداست، گفته شود که حضور زن در ورزشگاه فوتبال اشکال دارد، غلط است. متأسفانه فردی در جامعه الزهرا گفت که مسابقات فوتبال با چند دقیقه تأخیر پخش شود که فیلم آن مستقیم نباشد تا حرام نباشد! بنابراین نباید مسائل نادرست گفته شود و اشتباه تحلیل شود. اینطور می شود که زن احساس محدودیت غیرضروری می کند! زنان با خود می گویند که وقتی در خیابان ها و فضای مجازی که وضع این طور است، چرا به ورزشگاه چسبیده اند! البته حکومت اسلامی واقعاً در مرحله آزمون و خطا بوده است اما دیگر باید دانست که هر برنامه ای که داده می شود باید 50 سال بعد آن دیده شود!
یکی از کارهای خیلی مهم اینست که نهادهای دولتی و حاکمیتی مانند بقیه کشورها باید برای هرگونه تصمیم گیری تمام ظرفیت کارشناسی کشور را در آن موضوع تجمیع کنند. در مورد پدیده حجاب واقعاً مشخص نیست که ۵ سال یا 10 سال دیگر چه می شود؟ در حال حاضر در کیش دختران ۱۲ ساله و ۱۴ ساله روسری ندارند! سؤال اینست که برای ۵ سال دیگر می شود روسری سر آنها کرد؟ در حال حاضر تحقیقات متعدد و جامعی روی این موضوعات حساس انجام نمی شود و اگر هم انجام شود، تجمیع نمی شود! اگر این کار انجام شود به فع محدودیت های غیرضروری کمک خواهد کرد!
وظیفه نهاد های آموزشی به ویژه حوزه علمیه و دانشگاه ها در حل این مسئله چیست؟
گام اول اینست که حوزه فهم تخصصی در موضوع جنسیت و خانواده پیدا کند. البته در این مورد در حوزه علمیه خواهران وضع نسیت به برادران بهتر است. در حوزه خواهران واحد «خانواده در اسلام» و « زن در اسلام» دارند و طلاب در تحقیقات خود به آن سمت هدایت می شوند. بنابراین اولاً حوزه باید بی موضعی خود در مسائل زنان و خانواده را کنار گذاشته و بخش آموزش در حوزه جنسیت و خانواده را تقویت کند. دست کم برای ۶ سال اول حوزه علمیه، می توان برنامه ریزی کرد چون بعد از آن دیگر در س ها آزاد می شود. نکته دوم اینست که حوزه، موضوع جنسیت و خانواده را در عرصه تبلیغاتی مهم کند و در کتب، نشریات و نشست ها بیشتر به این موضوعات پرداخته شود. در حال حاضر در دفتر تبلیغات اسلامی به طور مداوم هر هفته نشست برگزار می شود اما مباحث جنسیتی و خانواده کمتر مورد دغدغه است. همچنین بخشهایی از حوزه که مواد خام برای تبلیغ تهیه می کنند، باید واقعاً به این مسئله توجه جدی کنند تا کم کم بخشی از تبلیغ طلاب به این عرصه اختصاص پیدا کند. چند هزار طلبه ای که در ماه محرم و رمضان به تبلیغ می روند، به دغدغه های خانوادگی و اصلاح روابط جنسی و اخلاق خانواده توجه زیادی ندارند. نکته بعد هم اینست که حوزه باید منابع انسانی این امر را مدیریت و راهبری کند، یعنی مثلاً کلاس های مختلف آموزشی و گفتگو محور و تربیت کننده مناظره، تشکیل دهد.
فعالیت دیگر حوزه هم متمرکز شدن روی مدارس دانش آموزی است. معاونت ارتباط با حوزه علمیه در آموزش و پرورش باید اصولی تر عمل کند و از متخصصین این حوزه بیشتر استفاده شود. همچنین مقطع متوسطه یک مهمتر از متوسطه دو و مقطع دبستان مهمتر از مقطع متوسطه است. حوزه علمیه باید روی آموزش و پرورش فشار آورد که آموزش مدارس از حالت گفت محور یعنی متکلم وحده، به سمت افزایش مهارت ها و گفتگو محور حرکت کند. در ساعاتی مستقیماً برای دانش آموزان برنامه ریزی کند و این تخصص ها و دانش ها را از این طریق وارد کند. مثلاً بخشی از طلاب می توانند در عرصه مهدکودک-داری و بخشی در عرصه اداره مهد قرآن فعال شوند. در حال حاضر مرکز خدمات حوزه علمیه هیچ تسهیلاتی برای تأسیس مهد قرآن یا دارالقرآن ندارد. البته متولی این کار وزارت ارشاد است منتهی حوزه باید با وزارت ارشاد برنامه ریزی کند و طلاب را حمایت کنند، چون طلاب دسترسی زیادی به وزارت ارشاد و این امور ندارند.
نهادها و تشکل های اسلامی دانشگاه ها باید به طور هماهنگ در دو عرصه افزایش دانش و افزایش مهارت کار کنند چون در حال حاضر در دنیا هم همینطور است و فقط به سمت دانش پایه و نظری نمی روند بلکه مهارت افزایی هم بخشی از رسالت آنهاست. دانشگاه ها باید به آموزش مهارت زناشویی، همسرداری، پدری و مادری توجه جدی کنند. همچنین باید گفتگوهای بین پارادایمی در دانشگاه راه اندازی شود. متأسفانه تا نامی از حقوق زن برده می شود، بلافاصله عده ای نگران می شوند.
نقش حاکمیت و رسانه را چه طور ارزیابی می کنید و چه کارهایی می توانند انجام دهند؟
 خیلی از مشکلات از همین نقطه است. حاکمیت باید با اولویت بندی کارهای خودش را انجام دهد. مثلاً در مورد بحث اشتغال در قانون اساسی اصلی به نام «اهمیت و اولویت مادری» داریم. حاکمیت باید وظیفه خود را درباره آن انجام دهد. اگر از زنان شاغل باسابقه پرسیده شود که در دوره جوانی و داشتن بچه کوچک، حاکمیت چه حمایتهایی از شما کرده است، پاسخ آنها نزدیک به صفر است و یا درحد ایجاد آرامش نیست. با گروهی به کانادا رفته بودیم و مترجم بچه ای ۲ ساله داشت که ناچار بود او را با خود در سفر همراه کند. پیشنهاد داده شد که بچه در کانادا به مدت 2 روز به یک مهد سپرده شود. وقتی که این درخواست داده شد، اولاً طی قراردادی حق و حقوق او را به وی تفهیم کردند و بعد هم وقتی دیدند که او محجبه است، گفتند که خیال شما آسوده باشد که ما غذای حلال به بچه شما می دهیم! یعنی آرامشی به آن شخص می دهند که می تواند کار خود را راحت انجام دهد. متأسفانه ما چنین چیزی نداریم چون هیچ وقت حرفه ای نگاه نمی کنیم! مثلاً اگر نهادی برای کارمندان خود مهدکوک می زند، فکر نمی کند که باید از زبده ترین مربی به عنوان مربیان مهد استفاده کند و مادران نگران هستند چون نزدیک به الگوی مادرانه از بچه نگهداری نمی شود. البته یک عامل آن هم اینست که مربی مهد حقوق زیادی نمی گیرد و اصلاً دغدغه ندارد. حاکمیت باید بدون دخالت در امور غیرحاکمیتی این مشکلات را حل کند.
در مورد رسانه چطور؟
متأسفانه مباحث زنان و خانواده معمولاً فقط در هفته زن مطرح می شود. مثلاً حتی راجع به حضرت زهرا(س) فقط در یک مناسبت و برای یک شب صحبت می شود. خانواده به عنوان یک امر فراجنسیتی درصد کمی از برنامه های رسانه ها را به خود اختصاص می دهد. یک سری برنامه ها هست که فقط خانم ها شنونده آنها هستند مثل «به خانه برمی گردیم» که باید گسترش یابد. همچنین مباحث باید با صراحت مطرح و پاسخ گویی شود که در حال حاضر این صراحت را در رسانه ملی به جز گاهی اوقات در شبکه افق نمی بینیم.
اگر نکته ای مورد غفلت واقع شده و نیاز است که تذکر دهید، ممنون می شوم که بفرمایید
به طور کلی نباید با پیش داوری وارد موضوعات شد. فمینیسم خیلی کارهای بزرگی برای زنان غربی انجام داده است. مثلاً زن را سوژه علوم و مسئله اصلی دولت مردان در جهان کرده است که کار خوبی است. در استرالیا مجموعه ای هست که فقط در حوزه مادری کار می کند؛ مثلاً مادری در زنان سیاه پوست، مادری در زنان مسلمان تا مادری در خانواده های همجنس گرا. یعنی در همه بخشها کار می کنند. کسی که می خواهد راجع به فمینیسم قضاوت کند، باید اینگونه نهادهای فمینیستی را هم در نظر گیرد. چرا زن ایرانی می گوید که مسائل آنها مسئله ما هم است؟ چون آنها سراغ عینیت های موجود می روند در نتیجه افراد هم می گویند ما هم این مشکل را داریم. متأسفانه ما مرتب می گوییم که مسئله ای وجود ندارد و اسلام خیلی خوب است.
خلاصه راهکارها:
1- در حال حاضر در غرب جریان های متنوعی که بعضاً 180 درجه تفاوت دارند به عنوان فمینیست فعالیت می کنند و فمنیست های همجنس گرا، طرفدار مادری، مذهبی و ... وجود دارد. در داخل کشور شناخت درستی از این جریانها وجود ندارد که آموزش بیشتر و شناخت بهتر این جریان ها، در تعدیل افکار رادیکال بعضی از فمنیست های داخلی مؤثر خواهد بود.
2- تمامیت خواهی زیادی در جریان های فمینیسم رادیکال وجود دارد و اجازه انتقال دانش در مورد سایر نحل فمنیستی به سختی داده می شود. باید با ترجمه متون انگلیسی نقدهای وارده به فمینیسم رادیکال، زمینه شناخت بیشتر در مورد آنها و اجازه انتخاب گرایش های معقولتر فمینیستی به فردی که دنبال فمینیست شدن هست، داده شود. البته این موضوع باید در کنار نقد اندیشه های جدید باشد.
3- زنان مطلقه و زنانی که در فرآیند جدایی از همسر خود و گرفتن مهریه هستند به درستی توسط محاکم قضایی حمایت نمی شوند که در این راستا باید بر اجرای قوانین نظارت بیشتری صورت گیرد.
4- متأسفانه در موضوع فمینیسم بسیاری از افراد نگران عواقب برگزاری مناظره هستند، در حالی که شرایط فمینیسم در جهان به گونه ای است که به راحتی می شود، آنها را در مناظرات شکست داد. بنابراین باید حول این موضوع در دانشگاه ها و مخصوصاً دبیرستان ها مناظرات بین اندیشمندان و گفتگوهای چهره به چهره با دانش آموزان و دانشجویان بیشتر برگزار شود.
5- فمینیسم به دلیل شکستهای قبلی خود در حرکتهای ضد دینی در ایران، در حال حاضر با ادبیات دینی به گسترش افکار خود می پردازد. در این راستا باید با توجه بیشتر حوزه های علمیه، در چارچوب اندیشه های دینی در حوزه زن و خانواده تولید فکر صورت گیرد.
6- در هنگام رانندگی بسیاری از مردان به خانمها به دلیل اشتباهات سهوی در رانندگی توهین می کنند که باید در کنار فرهنگ سازی برای احترام به زن، قوانین و ابزارهای لازم نیز برای دفاع زنان از حقوق خود فراهم شود تا به مانند آنچه که در اروپا وجود دارد هیچکس نتواند در جامعه به راحتی به یک زن توهین کند.
7- یکی از مشکلات، سطح فکری پایین بعضی از خانمهاست که خود را تا سطح یک عروسک عمومی پایین می-آورند. در این راستا باید کار آموزش از انحصار نهادهای حاکمیتی بیرون آمده و سمن ها و مراکز آموزشی مناسب برای ارتقاء توانایی ذهنی خانمها که قدرت جذب همه تیپها را داشته باشد، توسط خود زنان تشکیل شود تا برای حل این معضل جریان کنشگری مردمی شکل گیرد.
8- خیلی از زنان باردار با پدیده های مثل از بین رفتن بچه، بی توجهی مردان بعد از زایمان یا عدم درک درست آنها از مشکلات خانمها مواجهند. در این راستا باید سمن ها و انجن هایی شکل گیرد تا برای زوج های جوان قبل و بعد از ازدواج آموزش های لازم را تدارک بینند. در این راستا باید از ظرفیت های قانونی به درستی استفاده شود. 2 روز آموزش اجباری برای زوج های جوان و همچنین ۸ ساعت آموزش دانش خانواده برای آقایان از موارد اجباری قانونی است که باید از آن به درستی استفاده کرد.
9- احساس ستم به خانمها در جامعه ایران فقط یک احساس نیست چرا که خیلی از خانمها که با بدقولی همسر بعد از ازدواج مواجه می شوند و گاهی از تحصیل یا اشتغال توسط او باز داشته می شوند. بنابراین باید تغییر نگاه، وضعیت زنان را به درستی تحلیل کرد.
10- برای رفع محدودیت های غیرضروری علیه زنان باید تحقیقات کارشناسی با نگاه بلندمدت انجام داد. موضوع عدم ورود زنان به ورزشگاه، مسائل زیادی برای حاکمیت درست کرده است در حالی که دیدن بخشی از پای مردان، همانطور که در زمان شاه هم بود، چیز خیلی عجیبی نیست و مخالفت با آن غیرکارشناسی است. همینطور در مورد اجباری بودن حجاب، در شرایطی که دختران 13 و 14 ساله در نقاط مختلف کشور بدون حجاب بیرون می آیند، تردیدهای جدی وجود دارد و باید کار کارشناسی بیشتری روی آن انجام شود.
11- در حوزه های علمیه به خصوص حوزه علمیه آقایان، دروس آموزشی مرتبط با موضوع زن، خانواده و مسائل جنسی وجود ندارد که باید در این راستا اقدام شود. همچنین نهادهایی که مدیریت کار تبلیغ طلاب به خصوص در ایام محرم و ماه رمضان را به عهده دارند، باید طلبه ها را از لحاظ داشتن محتوا در این حوزه تقویت کنند
12- مهد کودک و مهدهای قرآن و مجموعه هایی از این قبیل از حضور طلبه ها محروم است. حوزه علمیه باید با همکاری وزارت ارشاد زمنیه ها و مجوزهای لازم را برای تشکیل اینگونه مؤسسات برای طلاب فراهم کند.
13- در حوزه اشتغال از زنان به درستی حمایت نمی شود. در قانون اساسی اصلی به نام «اهمیت و اولویت مادری» داریم که حاکمیت باید وظیفه خود را درباره آن انجام دهد و به زنان شاغل، تسهیلات لازم را اعطا نماید و آرامشی به مادر داده شود تا کار خود را راحت انجام دهد.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

پیام هفته

همکاری با نفوذیان خائن و اختلاس‌گران بی دین
قرآن : لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند ، و [ نیز ] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می کنند. آگاه باشید ، چه بد باری را می کشند.حدیث: و ایما داع دعی الی ضلالة فاتبع علیه، فان علیه مثل اوزار من اتبعه، من غیر ان ینقص من اوزارهم شیئا!: (مجمع‌البیان، ج6، ص 365)ترجمه: ... و هر کس دعوت به ضلالت کند و از او پیروی کنند همانند کیفر پیروانش را خواهد داشت، بی آنکه از کیفر آنها کاسته شود.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید