توزیع عادلانه امکانات مادی و معنوی برای اقوام در چارچوب حقوق شهروندی

  • شنبه, 26 اسفند 1396 06:12
احمد رهدار احمد رهدار

سلسله گفتگو های کارشناسی با موضوع واگرایی قومی- مذهبی

از مهم‌ترین دغدغه‌های مسئولان امنیتی و سیاسی کشور از زمان شکل‌گیری دولت مدرن در ایران تا به امروز، حفظ یکپارچگی سرزمینی ایران بوده است. درواقع، رویکردهای اتخاذشده در دولت مدرن در دوره‌های مختلف، تفاوت‌های مذهبی، اختلافات قومی در مناطق مختلف کشور، هم‌جواری اقوام با قوم مشترک در آن‌سوی مرزها، تحولات منطقه‌ای و تحرکات روزافزون دشمنان به‌منظور تفرقه‌افکنی در داخل کشور از عواملی است که توجه و بررسی تقویت انسجام ملی و همگرایی در بین اقلیت‌های قومی و دینی در ایران را دوچندان می‌کند. بی‌توجهی به مطالبات و فرهنگ قومیت‌ها سبب به‌وجودآمدن احساس تبعیض، محدودیت، حس شهروند درجه‌دو بودن و ... شده که این خود سبب ایجاد گسل‌های قومیتی و دینی در کشور شده و خطر گریز از مرکز اقوام را در طولانی‌مدت به ‌همراه دارد. شایسته است که با آینده نگری و مدیریت راهبردی، خطر گریز را حل و ثبات را در جامعه حاکم ساخت.
پس از بررسی های صورت گرفته و شناسایی گره اصلی در این حوزه تلاش می‌شود تا در این پژوهش به این سؤال که «چگونه می‌توان احساس تبعیض و بی‌توجهی به اقوام را رفع، و فرصت‌های برابر برای آنان ایجاد کرد؟» پاسخ داده شود.
ازهمین‌رو موسسه فرهنگی مطالعاتی صراط مبین مصاحبه‌ای را با حجت‌الاسلام دکتر احمد رهدار، رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات اسلامی فنوح اندیشه انجام داده تا نظرات کارشناسی ایشان را جویا شده و در اختیار خوانندگان محترم قرار دهد.

شاخصه ها و مؤلفه های همگرایی اقوام چیست؟ چطور می توان در کنار حفظ هویت اقوام، همگرایی آنها را نیز تقویت نمود؟
مطابق نظر بعضی از اساتید علوم سیاسی در کشور، با در نظر گرفتن شاخصه هایی که در علوم سیاسی برای سنجش میزان همراهی جامعه با حکومت در نظر گرفته شده است، چنین برمی آید که اکثریت جامعه ایران همراه حکومت نیستند. مثلاً در این علوم مطرح شده است که اگر غُر زدن نسبت به بخش های مختلف حکومت در بین مردم عمومی شود به این معناست که آن مردم با حکومت ‌همراه نیستند. واقعیت جامعه ایرانی این است که مردم زیاد غر می زنند ولی این ‌تنها شاخص نیست بلکه شاخصه دیگری داریم که بر طبق آن، اگر مردم در مناسبت ها و مراسمات قوام بخش حکومت در روزهای ۲۲بهمن، قدس، ۱۳آبان، ۱۲فروردین و ... شرکت کردند، نشانه همراهی آنها با نظام است. در نظر این اساتید، آن ویژگی خاص در مورد جامعه ایرانی این است که مردم هم غر می زنند و هم در آن مناسبت ها شرکت می کنند و ما نمی دانیم که این رفتار مردم باید همراهی با نظام دانسته شود یا مخالفت با آن؟
علت طرح این موضوع این بود که در شاخصه هایی که به دنبال آن هستیم، باید توجه داشته باشیم که انسان خصلت هرمنوتیک مضاعف دارد. به این معنا که انسان در متن اُبژه بودن، می تواند سوژه گری کند. مثلاً در هنگام توصیف دستگاه ضبط صوتی که روی میز هست، می گوییم ۱۰۰ گرم وزن دارد، رنگ آن سیاه است، از چهار بخش تشکیل شده و ... . هنگام توصیف، این شیء هیچ قدرتی برای مخالفت با آن ندارد و نمی تواند ویژگی های خود را در ضمن توصیف، ‌تغییر دهد در حالی که انسان اینطور نیست. مثلاً اگر یک آمایش قومی بین 50 نفر از یک قوم یا استان مانند یزد و 50 نفر از یک قوم یا استان دیگر مانند اردبیل برگزار شود تا با گفتن طنز و فکاهی به آنها، به این سؤال پاسخ داده شود که چه قومی زودتر عکسل العمل نشان می دهند و شادتر هستند، مشکل از اینجا شروع می شود که اگر زمانی که نوبت به فرد یزدی می رسد، او فهمیده باشد که این آمایش برای سنجش و مقایسه میزان شادی آنهاست، حتی اگر خنده اش هم ‌نگیرد و طنز بی مزه ای به او گفته شده باشد، زیاد می خندد. در واقع ایشان ضمن اینکه اُبژه است، سوژه گری می کند.‌ به این خصلت اصطلاحاً هرمنوتیک مضاعف گفته می شود. عدم توجه به این خصلت در مورد مردم باعث می شود که غربی ها و دستگاه های رصد مادی آنها نتوانند، نسبت به اینکه مردم ایران با حکومت همگرا یا واگرا هستند، قضاوت دقیق و کیفی داشته باشند.
مثلاً گالوپ که یک مؤسسه معتبر بین المللی در حوزه رصد و سنجش است، حدود 20 سال قبل یک نظرسنجی منتشر کرد که خیلی با آنچه که ما از واقعیت جامعه ایرانی انتظار داشتیم، متفاوت بود. وی در آمار خود مدعی شد که ۸۶ درصد مردم ‌ایران‌ مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند. اصلاً نباید اینطور استدلال کرد که طبیعی است که یک مؤسسه آمریکایی که دشمن ماست، سیاسی کاری کند. چون مؤسسه گالوپ هیچ وقت، اعتبار نظرسنجی خود را از بین نمی برد. پروژه های سفارش داده شده به این مؤسسه، در حدی است که گاهی اوقات برای یک ‌آمایش، چند میلیون دلار از ‌کشورها می گیرد و اینطور نیست که اعتبار خود را به خاطر بازی سیاسی چند سیاست مدار جابجا کند. دستگاه رصد و سنجش گالوپ نشان داده بود که ۸۶ درصد ایرانیان با نظام همراه ‌نیستند که این نتیجه، صد البته غلط بود اما علت نادرست بودن آن، نادرستی دستگاه نظری سنجش مؤسسه بود.
مقام‌ معظم رهبری در سخنرانی ۲۹ خرداد در فتنه سال 88، تعبیری با این مضمون به کار بردند که احمق ها فکر می کنند که ما را می شناسند! سؤال این است که چرا آنها نمی توانند از ما شناخت درستی پبدا کنند؟ آیا انگیزه، امکانات، نیرو یا پول ندارند؟ یا دستگاه های رصد تکنولوژیک قوی و سیستم های اطلاعاتی فراگیر و قوی ندارند؟ ظاهراً تمام اینها را دارند، ولی چرا ما را نمی شناسند؟ دلیل آن ضعف دستگاه نظری است که با آن رصد می کنند. این یک تذکر جدی برای ورود به بحث ماست. مثلاً در مواجهه ای که قوم ترک با حاکمیت در موضوعی مانند ماجرای انتشار تصویر سوسک در روزنامه ایران پیدا می کند، خانم رایس، وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده آمریکا، می گوید که تخصص من قومگرایی است و جامعه ایران فروپاشیده و کار آن تمام است. سپس تمام سرمایه خود را هزینه می کنند ولی جامعه ایران سر جای خودش هست.
بنابراین انتخاب شاخص باید به گونه ای باشد که آن شاخص، بعد مذهبی، قومی و هویت ملی عنصر ایرانی را در نظر گیرد و همچنین از اختلافات کاملاً غیر منطقی اما طبیعی بعضی از اقوام فهم مناسبی ارائه دهد. دو شهری که در کنار همدیگر و همسایه هستند، به طور طبیعی اختلافاتی با یکدیگر دارند. بروز این اختلافات طبیعی در عرصه اجتماعی ضرورتاً به معنای واگرایی اقوام نسبت به یکدیگر و حکومت و جامعه نیست. در واقع نباید اختلافات غیر منطقی را تئوریزه کرده و آن را واگرایی بین اقوام محسوب کنیم.
برای ارائه شاخص های واگرایی اگر نظام ‌سیاسی را مانند یک ارگانیسم و مانند بدن که اعضای رئیسه و غیر رئیسه دارد، در نظر گیریم، آنگاه نظام‌ سیاسی هم ‌یک ‌میقات های رئیسی و یک چهارراه های غیر رئیسی دارد. اگر جامعه در خصوص آن‌ میقات های رئیسی طبیعی نبود و به طور عملی همراهی نکرد، اینجا باید بحث واگرایی جدی گرفته شود. در چهارراه های غیررئیسی، واگرایی خطرناک نیست و چه بسا بسترهایی است که سوپاپ ‌اطمینان درست می کند.‌ مثلاً در حوزه پزشکی، مردم در زمانی که کودک اسهال می شود، ناراحت می شوند و سریع او را به دکتر می برند. طبق نظر پزشکان اسهال تا زمانی که به حد خونی نرسیده باشد برای سلامتی انسان خوب و  باعث دفع سموم زائد بدن است. همینطور بعضی دعواها و واگرایی ها در جامعه اصلاً خوب است، یعنی اگر نباشد، خطرناک است. مدیران گاهی به لحاظ مدیریت سیاسی جامعه، از جامعه آرام ناراحت هستند و مثلاً می گویند دانشگاه های ما بیش از حد آرام است و  موردی ایجاد کنید تا دعوا شود. شاید هزینه این دعوا، آن شود که یک عده دانشجو، ‌تالاری ۲ میلیارد تومانی را به آتش کشند اما این هزینه تخلیه نسلی است که اگر الآن تخلیه نشود، وقتی به ‌چهارراه اصلی می رسد، خود را تخلیه خواهد کرد. بنابراین باید این موارد از همدیگر تفکیک شود.
شاخص باید سر آن میقات های اصلی نظام باشد. یکی از میقات های اصلی نظام، انتخابات هست. اگر روزی در انتخابات ما، مردم مانند انتخابات آمریکا که در آن بوش پسر با ۲۴ درصد آرا و به ضمیمه حکم دادگاه رئیس جمهور شد، شرکت کنند، آن روز خطرناک است اما اگر مردم در یک پروژه ای هر چند ملی اما غیر اساسی مشارکت خوبی نداشته باشند، خیلی نباید نگران بود. ولی اگر در موضوعی مانند پرونده انرژی هسته ای که مسئله ای جدی است، مردم‌ به هر دلیلی همراهی نکردند، باید احساس خطر کرد و آن را جدی گرفته و تحلیل کرد.
به نظر شما سیاست های قومیتی حاکمیت در تقویت همگرایی اقوام به ویژه در رفع احساسات تبعیض در میان اقوام، بر چه مبنایی باید استوار باشد؟ راهکارهای شما برای ارتقای کشور در این رویکرد چیست؟
حاکمیت در زمان ورود در مسئله اقوام، نباید با تیتر اقوام این کار را انجام دهد بلکه این کار را  باید با تیتر شهروند به انجام رساند. در واقع حاکیمت باید در اتاق های فکر خود، مسئله اقوام را روی میز قرار دهد ولی در اجرا نباید تیتر اقوام وجود داشته ‌باشد چون پر رنگ شدن قومیت به جای شهروند مداری، پیامد منفی به دنبال دارد. مثلاً در کشور ما نظام ‌اراده کرده است که از مناطق محروم و استان های مرزی کشور که درصد زیادی از آنها سنی نشین هستند، محرومیت زدایی کند. این استراتژی نظام ‌است و تفاوتی ندارد که ساکنان این مناطق، شیعه یا سنی، ترک یا لر و کرد یا بلوچ باشند. حال اگر امکانات کشور حتی به انتهای بلوچستان ولی با نام تقویت و اهمیت به قوم بلوچ رفت، ریسک و بازی خطرناکی شروع شده است. در نتیجه این سیاست، اقوام به این نتیجه می رسند که اگر  مطالبه و فشار از طرف آنها حداکثری شود، دولت مجبور است که به آنها باج دهد و در نتیجه تحریک می شوند. در واقع با اینکه شما در چارچوب استراتژی محرومیت زدایی عمل می کنید، مردم این خدمت رسانی را باج دادن به اقوام ‌تلقی می کنند. این باعث می شود که آنها دوباره مطالبه کنند و معمولاً وقتی در رقابت قومیتی قرار گیرند مطالبات، غیرواقعی می شود و با آمارسازی، ظرفیت ها نیز به صورت غیرواقعی گزارش داده می شود. بنابراین، دولت قبل از اینکه مطالبه از جانب اقوام صورت گیرد، این امکانات را باید به عنوان حقوق شهروندی و در چارچوب قانون حقوق شهروندی در اختیار کرد، لر، بلوچ، فارس و ... قرار دهد که حساسیت زا نباشد. مثلاً قانونی را قبل از اینکه به مطالبه اقوام تبدیل شود، در مجلس تصویب کنند که طبق آن در مناطقی که گویش هایی خاصی غلبه دارند، صداوسیما یک شبکه با آن گویش داشته باشد یا در مقطع ابتدایی معلمین با آن گویش با دانش آموزان صحبت کنند و کم کم نگارش و گویش رسمی ایران را در آنجا تقویت کنند. با این روند نه تنها حساسیتی درست نمی شود بلکه زمینه های بروز اختلافات بعدی هم از بین می رود. یک مثال در حوزه مذهبی، در مورد عدم نفوذ داعش در ایران است. در چند سال گذشته داعش تلاش زیادی کرد که در ایران هم نفوذ کند و طرفدارانی داشته باشد ولی نتوانست. غیر از وجود سیستم امنیتی قوی در کشور ما، دلیل دیگری هم که در عدم موفقیت داعش نقش اساسی داشت، این هست که از حدود ۲۰‌سال قبل، رهبر معظم انقلاب، نسبت به عقاید اهل سنت، سیاست مناسبی را اتخاذ کرده است. مثلاً در حوزه بینش فقاهتی خود، فتوی داده است که توهین به صحابه پیغمبر(ص) حرام است و در سخنرانی بین مردم کردستان فرمودند که از تلویزیون، اذان اهل تسنن پخش شود چون اکثریت در آنجا با اهل تسنن است. دیگر اینکه با علمای اهل سنت ارتباط بر قرار کرده و به آنها میدان داده اند. همچنین قانونی در کشور وضع شده است که نمایندگان آنها در مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی حضور داشته باشند. بنابراین تئوری وحدت، طرح، اجرا و برای آن هزینه شده است. حال سؤال اینست که داعش برای ‌یارگیری از بین مردم چه باید کند تا مردم ‌به سمت آنها روند؟
در موضوع اعطای مسئولیت های اجرایی به اقوام و مذاهب چگونه باید عمل کرد؟
واقعاً اگر کسی توانمندی مسئولیتی را دارد- فارغ از اینکه شیعه یا سنی باشد - این مسئولیت را باید به او داد. مثلاً در استان سیستان و بلوچستان استاندار، فرماندار، شهردار و شورای شهر سنی وجود دارد. خیلی واضح است که اهل سنت یا اقوام مختلف اگر شهروند ایران باشند، به مراتب بهتر است تا اپوزیسیون باشند. چون زمانی که شما حقوق شهروندی آنها را می دهید، آنها هم وظایفی در قبال اخذ این حقوق دارند و هم به کشور متعهد می شوند. مثلاً زمانی که یک استاندار سنی می گذارید، او را نسبت به معضلات منطقه پاسخگو می کنید.
پس به طور کلی حاکمیت نباید به نام اقوام فعالیتها را انجام دهد؟
در حوزه سنن مثبت اقوام، اتفاقاً حاکمیت باید به نام اقوام‌ ورود کند. مثلاً در حوزه پوشش و لباس اقوام، دولت باید به سراغ اقوام مختلف رفته و آنها را برای پوشیدن لباس محلی خود تشویق و تقویت کرده و حتی در این جهت سرمایه گذاری کند. خیلی بهتر از اینست که این ‌اقوام کت و شلوار غربی بر تن داشته باشند. گاهی شما می بینید که رئیس جمهور یا وزرای ما لباس کردی یا بلوچی و یا بختیاری می پوشند که کار خیلی خوبی است. البته این در سطح تبلیغات سیاسی است، سطح فرهنگی آن خیلی فراتر از اینست که مسئولین در یک نصف روز لباس محلی به تن کنند. مثلاً  اگر دانش آموزان در دبیرستان سنندج با لباس کردی آمدند، نباید آنها را از این کار باز داشت.
نکته ای که فرمودید پاسخ سؤال بعدی ماست. چه عواملی باعث ایجاد رضایت از حاکمیت در اقوام می شود؟
حاکمیت باید عناصر مثبت فرهنگی اقوام را مد نظر قرار دهد. اگر حاکمیت به صورت پیش دستانه اقدام کند، هزینه آن کمتر است. مثلاً اگر به اقوام ترک اجازه داده نشود که در مدارس آنها با زبان خودشان تدریس شود و بعد از مخالفت بسیار با آنها و مطالبه و فشار از طرف این قوم، این اجازه داده شود آنگاه به صورت غیر منطقی، ممکن است کردها، لرها و ترکمن ها هم، چنین درخواستی را داشته باشند.
مثلاً ممکن است در نظر حاکمیت احیای زبان قوم ترک، مشکلی نداشته باشد چون میراث زبانی قوم ترک، میراثی دینی است و اتفاقاً اگر احیا شود، حاکمیت را تقویت می کند. اما شاید احیای میراث مکتوب قوم دیگری با حاکمیت زاویه دار باشد و حاکمیت مجبور شود، به خاطر اینکه از احیای این میراث جلوگیری کند، به قوم ترک هم پاسخ منفی دهد که این باعث می شود که این قوم به عنوان یک قومی که‌ جمعیت آن در کشور قابل ملاحظه است، به عنوان اپوزیسیون و معترض مطرح شود. بهتر است قبل از این‌که اقوام مطالبه کنند، انجام بعضی از موارد تسهیل شود تا با این کار تخلیه شوند. مثلاً در فیلم‌هایی که برای آنها می سازیم، پوشش و گویش آنها آورده شود و در برنامه هایی مانند دورهمی یا خندوانه با پوشش خود حاضر شوند یا در مجلس شورای اسلامی، نمایندگان این اقوام با لباس محلی خود حضور پیدا کنند و مردم آنها در مسافرت های خود لباس محلی خود را به تن کنند. وقتی به سنن آنها احترام گذاشته شود، آنها هم دلیلی نخواهند دید که خود را با حاکمیت درگیر کنند. بی شک در ‌مطالبه ای که اقوام ‌از حاکمیت می کنند، افراط و تفریط هایی وجود دارد. زمانی می توان جلوی افراط ها را گرفت که ساحت اعتدالی آن تأمین و حقوق شهروندی آنها رعایت شده باشد.
به طور کلی بعد از اینکه شما مورد پرسش و مطالبه قرار می گیرید و پاسخ داده و دفاع می کنید، معمولاً جواب نمی دهد. باید قبل از اینکه پرسش و مصاحبه ای باشد، دفاع کرده و تبلیغات کنید و فعالیتهایی که حاکمیت در جاهای دور اُفتاده انجام داده است را به تصویر کشید.
نقش رسانه ها در ایجاد همگرایی و واگرایی بین اقوام ‌چیست؟ و چه راهکاری برای رسانه ها در ایجاد حس برابری و حل معضل بی توجهی به اقوام در جامعه ‌پیشنهاد می کنید؟
بسیار زیاد است. مثلاً همین کارهایی که فعالان جشنواره فیلم عمار انجام می دهند، می تواند یک راهکار خوب باشد. اگر موضوعاتی را که بچه های انقلابی در ژانرهای مختلف جشنواره عمار مستند کرده اند با آنچه که به صورت رسمی در سینمای ما در طول‌۴۰ سال گذشته به نمایش گذاشته شده است، مقایسه کنید، تفاوت فاحش را به وضوح درک می کنید. نگاه تولیدات این جشنواره به موضوع اقوام بسیار قشنگ بوده است. در همه ژانرها چند فیلم و گاهی اوقات ۱۰تا ۱۵ فیلم مستند راجع به ظرفیت های اقوام و شاهکارهایی که نخبگان اقوام مختلف مانند بلوچ و کرد انجام داده اند، تولید شده است. با این نوع کارها به وضوح یک ‌نوع عدالت توزیعی در حوزه تبلیغات رسانه ای مشاهده می شود. عکس آن هم وجود دارد؛ مثلاً در مورد استان سیستان و  بلوچستان یک تلقی غلط در ذهن مردم‌ وجود دارد که فکر می کنند همه مردم این استان، معتاد هستند که مورد اعتراض مردم این استان هم هست. دلیل این امر، تحلیل اشتباهی است که بعضی از آقایان در سالیان گذشته در تهران داده اند. در حالی که به لحاظ کمیت انسانی، طبق آماری که داده شده است، بالاترین درصد اعتیاد در کشور برای استان تهران است و بعد از آن استان کرمان قرار گرفته است و استان سیستان و بلوچستان در رتبه هشتم است. همچنین در مورد موضوع امنیت، رسانه ها طوری در مورد این استان تبلیغات کرده اند که سرمایه گذار در آن سرمایه گذاری نمی کند و مردم آن زیر بار فشار روانی این موضوع تحقیر می شوند در حالی که در حال حاضر استان البرز به مراتب از این استان نا امن تر است. مصادیق متعدد دیگری نیز در این زمینه وجود دارد. بنابراین یکی از نقش های رسانه، اصلاح ذهنیت غلط درباره بعضی از اقوام است.  
مثلاً کسانی که اهل سفر باشند می دانند در فرودگاه های ما به دلیل تأخیرهای زیاد، مرتب دعوا و شورش می شود. اگر صداوسیما یا دیگر رسانه ها گزارشی از آمار شورش ها و اعتراض ها در فرودگاه ها تهیه کنند، مشخص خواهد شد که مثلاً نسبت این اعتراض ها در پروازهای استان اصفهان  به پروازهای سیستان و بلوچستان چقدر بوده است؟ سپس معلوم خواهد شد که مردم کدام استان ‌خشن تر هستند؟ مطمئناً نتیجه متفاوت با چیزی خواهد بود که در ذهن مردم شکل گرفته است. بنابراین رسانه به کمک مفهوم عدالت توزیعی در حوزه تبلیغات، می تواند بار روانی سنگین شکل گرفته راجع به اقوام را تقلیل داده و کمرنگ کند و در جهت مثبت شدن نگاه مردم به قوم کرد، عرب و ... نقش آفرینی کند.
رسانه ها از طریق انجام آمایش های قومی و تهیه گزارش و تبیین آنها کمک زیادی می توانند انجام دهند تا مردم به وضوح به نتایجی متفاوت درباره اقوام هدایت شوند. مؤلفه مثبت یک قوم روحیه جنگجویی، دیگری روحیه کار، دیگری غیرت ملی و ... هست و رسانه باید اینها را بیان کند. ضمن اینکه رسانه در مقام همگرا کردن اقوام، قرار نیست که همه راست ها را بازگو کند بلکه قرار است دروغ نگوید. متأسفانه گاهی اوقات برای رسیدن به همگرایی به دروغ گفتن می پردازیم.
مثلاً قومی چهار عنصر مثبت دارد و چهار عنصر منفی دارد؛ سیاست های تبلیغاتی نظام باید به سمت تبیین و بزرگنمایی عناصر مثبت حرکت کند و در مورد عناصر منفی نیز باید به دور از رسانه ای شدن موضوع، در اتاق های فکر راجع به آن برنامه داده و اجرا کنند. معمولاً همه اقوام خوب ویژگی های منفی هم دارند. مثلاً روحیه راحت طلبانه دارند یا تند مزاج و جنگجو هستند. رسانه باید همین ویژگی جنگجویی را در جایی که مثبت است مانند هنگام هجمه استعمار، بزرگ کند.
به طور مثال قوم لر از معدود اقوام ایرانی است که در عقبه تاریخی خود در هیچ دوره ای با دشمن بیرونی همکاری نکرده است و دست نشانده او نشده است. باید حتماً در رسانه ها روی این ویژگی مانور داده شود.
سازمان های مردم‌نهاد و انجمن های مدنی در خصوص چالش واگرایی اقوام چه نقشی را می توانند ایفا کنند و راهکارهای شما در این زمینه چیست؟
خیلی می توانند نقش داشته باشند اما متأسفانه می توان گفت که در ایران سازمان مردم‌نهاد نداریم. البته اسماً زیاد هستند اما واقعاً مردم‌نهاد نیستند. واقعیت قضیه اینست که خیلی از این سازمانها اگر از بخش های مختلف حکومت هزینه های خود را دریافت نکنند، ورشکسته می شوند. مردم‌نهاد بودن به این معناست که با افرادی در بازار و یا خارج بازار تعامل شده و آنها قانع شده باشند که سازمان را پشتیبانی مالی کنند. اگر روزی در کشور ما به واقع سازمان های‌مردم‌ نهاد داشته باشیم، خیلی می توانند نقش داشته باشند. در حال حاضر تنها مراکزی که می توان گفت مردم‌نهاد هستند، هیأت های مذهبی هستند. البته هیأت های مذهبی هم از دولت کمک هایی دریافت می کنند اما نسبت به هزینه ای که دارند خیلی ناچیز است. هیأت های مذهبی مخصوصاً با دارا بودن ظرفیت های ایدئولوژیک، سهم به سزایی در همگرایی اقوام می توانند داشته باشند. البته اگر بی احتیاطی کنند و کج سلیقه باشند، درست همین ظرفیت مثبت و ایدئولوژیک می تواند به اختلافات قومی دامن زند.
به نظر شما چه نسبتی میان فرهنگ دینی و رفع بی توجهی به اقوام‌ قابل ترسیم است؟
 ظاهر قضیه اینست که دین با نگرش های قومی تناسبی ندارد و آمده است تا امت سازی کند و در مقابل اقوام آمده اند تا ملت سازی کنند. یعنی غایت رویکرد های قوم گرایانه، ملت سازی و غایت رویکرد دین گرایانه، امت سازی است. به نظر می رسد اگر یک تبیین خوش ذوقانه در اسلام که ظرفیت تعامل و تعاطی با اقوام در آن وجود دارد، به دست داده شود، این چالش برداشته می شود. در این جهت مناسب است که رسانه ها از مکان هایی در دنیا که این تعاطی و تعامل مذهب و اقوام به صورت زیبا انجام شده، تولید برنامه و مستندسازی کنند و روی آن مانور دهند. به طور مثال مسلمانان چینی به واقع چینی هستند و در این کشور، ارزش های اسلامی خیلی زیبا با سنن چینی گره خورده است. یعنی یک مسلمان چینی اساساً احساس مغایرتی بین چینی بودن و مسلمان بودن نمی کند. معمولاً اقوام از سنن مثبتی برخودار هستند که دینی مانند اسلام می تواند با آن سنن تعامل داشته و ظرفیت های قومی را به خدمت گیرد. اگر عقبه تاریخی تمدن ایران را در نظر گیریم، حالت اعجاب برای انسان رخ می دهد که چگونه دینی که به تعبیر پان عرب ها، عربی است، توانسته است در میان عجم از چنان اعتباری برخودار شود که برای قرن ها نقطه ثقل عالم اسلامی در قلمرو عجم شکل گیرد. طوری که ائمه اربعه فقهی اهل سنت یا ایرانی هستند و یا با واسطه، تبار ایرانی دارند و نویسندگان صحاح سته همه ایرانی هستند. همچنین  در ترکیه عجم، برای ۵۰۰ تا 600 سال، خلیفه عالم اسلامی، ایرانی است. اسلام با ارزش های خود ساحت عجمی را فتح کرده و البته خود آن ساحت عجمی هم میراث و سنن بسیاری داشته است. ایران میراث دار امپراطوری ایران باستان و ترکیه هم میراث دار امپراطوری روم شرقی است. به رغم اینکه اسلام وارد این کشورها شد، سنن مثبت دینی و ملی آنها را پذیرفت و در یک فرآیند زمانی در آن تصرف کرده و یا با آن تعاطی و تعامل حداکثری داشته است. مثلاً شیوه برخورد اهل بیت با پدیده ای مانند نوروز در صدر اسلام بسیار جالب است. نوروز یک آئین قومی و ایرانی است. اهل بیت (ع) اولاً بخش هایی از نوروز را بزرگ نمایی کرده و آن را بعدها روح نوروز قرار دادند که با اسلام کاملاً سازگاری داشت. در نوروز چندین منسک وجود دارد که بعضی از مناسک آن با اسلام نمی خواند. مثلاً سنت چهارشنبه سوری یا تفریحاتی که سر از لهو و لعب و گناه در می آورد با اسلام نمی خواند. زمانی که به امام علی (ع)، امام سجاد (ع) و امام صادق (ع) در مورد نوروز گزارش دادند، ائمه از ۱۰ منسکی که در مراسم کلان نوروز وجود دارد، 7یا ۸ تایی که سالم هست را تأیید و بزرگ نمایی نموده و بعداً هم، همانها را تبدیل به نوروز کرده اند. مثلاً فرموده اند که اگر نوروز اینست که به مرده های خود سر زده و برای آنها فاتحه و قرآن بخوانید، خانه های خود را تمیز کنید، کینه ها را از بین برده و صله رحم کنید و ... چه خوب است که هر روز ما نوروز باشد. اصلاً امام نفرموده اند که اگر نوروز از روی آتش پریدن یا تفریحات دارای لهو و لعب است، چیز بدی است. در واقع بخش های مثبت این سنت را بزرگ کرده اند. بعد از آن به تدریج شما می بینید که کم کم چهارشنبه سوری از مناسک نوروز حذف شده و موارد مثبت آن ‌مانده است. در میان اکثر اقوام، ظرفیت هایی از جنس ظرفیت نوروز داریم و ادیان مخصوصاً دین اسلام با ظرفیت تأویل، تفسیر و اجتهاد که در خود دارد، به راحتی می تواند با سنن اقوام ارتباط گیرد.
در واقع دین می تواند ویژگیها و سنن مثبت اقوام را برگزیده و آنها را برجسته کند.
هر چیزی اگر زیاد بر روی آن انگشت گذاشته شود، ممکن است اثر بدی ایجاد کند. دین می تواند بدون اینکه حتی نام قوم را بیان کند، از سنت مثبت قوم مورد نظر تعریف کند. مثلاً در مورد سنت های مثبت قوم کرد، از خود آن سنت تعریف کند بدون اینکه نام قوم کرد آورده شود. بدین ترتیب، دین به پشتوانه سنن قومی تبدیل می شود. مردمی که با آن سنت زندگی می کنند، وقتی ادبیات مثبت دین را درباره سنت خود می شنوند به صورت خیلی طبیعی، پشتیبان و متولی دین می شوند.
نقش نهاد های آموزشی و پژوهشی برای مقابله با واگرایی اقوام و همچنین ایجاد هویت ملی در میان آنها چیست؟
به لحاظ آموزشی باید ابعاد مختلفی در بحث اقوام دیده شود؛ مثلاً به نظر می رسد که مطالعات تطبیقی کافی در خصوص نسبت هویت قومی و هویت ملی صورت نگرفته است که خیلی می تواند راهگشا باشد. مثلاً اگر در کلاس دانش آموزان کردی به آنها گفته شود که تاریخ روسیه نشان می دهد هر گاه اقوام آن با همدیگر سازش کردند، دوره نشاط و اوج روسیه شکل گرفته است و زمانی که مقابل همدیگر قرار گرفته اند، مشکلاتی برای آنها افتاده است، تأثیر مثبت خواهد داشت. در مطالعات تطبیقی، محسنات نسبت اقوام با دولت مرکزی، راحت تر نشان داده می شود.
نکته دیگر اینکه باید حوزه سنن مثبت اقوام، در نظام آموزشی پر رنگ و آورده شود یعنی به آن دسته از سنن اقوام که با مؤلفه های هویت ملی ایران هماهنگ است، اهمیت داده شود. مثلاً یک ‌ارزش دینی به نام شهادت داریم و انسان هایی را از اقوام مختلف داریم که شهید شده اند. در اینجا هیچ منعی ندارد که شهادت برای دانش آموزان یا دانشجویان کاملاً توضیح داده شده و بزرگ شود و بعد اظهار شود که قومی به دلیل ویژگی غیرت و  وطن پرستی خود، در گذرگاه های تاریخی مهم پای آئین و ملت خود ایستاده است. در فضای آموزشی باید بیشتر روی برگ‌های زرین سرمایه گذاری شود چرا که لکه های سیاه، جدای از اینکه چشم انداز انسان را مبهم و تیره می کند، حس بدی به اقوام دست می دهند.
اگر نکته پایانی داشته باشید، در خدمت شما هستیم.
نکته ای که به لحاظ معرفتی در مورد اقوام در پرسش های شما جای آن خالی بود، اینست که برای همه اقوام یک ‌نسخه ارزشی نباید پیچید. مثلاً ممکن است قوم الف در حوزه نظامات اجتماعی، معضلات خود را با علما و روحانیت خود حل کند اما ‌قوم ب، معضلات خود را با خان قوم حل کند. نمی شود در تهران یا قم‌ نشست و گفت که سیاست کلان ما خان زدایی است. اقوام، سنن رسوب یافته ای دارند که اصلاح آن از طریق بخشنامه های اعتباری و هنجاری از بالا به پایین، صورت نمی گیرد. نمونه تاریخی و مذهبی این موضوع فرمان پیامبر(ص) در ماجرای فتح مکه بود که فرمودند هر کسی که در بیت ا... الحرام و  خانه ابوسفیان جمع شود، در امان است. ابوسفیان رئیس مشرکین بود و پیامبر هم فاتح غالب بود و لشگر مشرکین‌ در برابر لشگری که مکه را فتح کرد، یارای مقاومت نداشت و خیلی زود در هم شکست.‌ پیغمبر به عنوان فاتح مکه می توانست با نظام ارزشی خود، فرمان دهد که فقط هر کس در بیت ا... الحرام‌ جمع شود در امان است و پای خانه ابوسفیان را وسط نکشد! پیغمبر خاتم ‌اتفاقاً با این کار از پایگاه نظام ارزشی خود به ما آموزش می دهد که بزرگ اقوام را احترام‌ کنید هر چند این بزرگ در نظام ‌ارزشی شما حقیر باشد چون در نظام ارزشی خود آن قوم‌، ایشان بزرگ ‌است.
آنچه می خواهم بگویم اینست که اقوام، بزرگانی دارند که واقعاً در سیستم خودشان، کارآمدی دارند. اگر بزرگ قومی ‌تحقیر شود یا سنت های آن قوم ‌جدی گرفته نشود، آنها هم در مقابل موضع می گیرند. در اول انقلاب، چون انقلاب ما دینی بود،  متأسفانه به طور خیلی طبیعی این اتفاق رخ داد و در تهران و قم تصمیم گرفتند که در کشور خان زدایی شود. مثلاً در سیستان و بلوچستان، خوانین کارآمد حذف شده و به جای آنها به مولوی ها میدان داده شد. اکنون در وضعیتی هستیم که از حدود ۱۰ سال قبل، نظام سیاسی کشور به سراغ خان هایی که آنها را بازنشسته کرده بوده است، رفته  و  از آنها درخواست نموده که برگردند و قوم خود را اداره کنند. در حال حاضر هزینه برقراری امنیت در منطقه بلوچستان و مناطق مشابه بالاست. می توان با به کار گیری خان قبیله و تقبل ۲ میلیون تومان حقوق در ماه و دادن تعدادی محدود اسلحه که توسط او در بین قومش تقسیم می شود،  امنیت منطقه او و قومش را به وسیله خود آنها تأمین کرد. آنگاه دیگر لازم نیست که از مناطق و استانهای دیگر سرباز و نیروی امنیتی و هزینه های دیگر برای تأمین امنیت تقبل کرد که معمولاً هم کارامد  نیست و مرتب کشته و زخمی داده می شود. مولوی این کارکرد را ندارد و ویژگی دیگری دارد. در حال حاضر حاکمیت فهمیده است که در این حوزه اشتباه کرده است. حتی اگر مقصود، رشد اقوام هم باشد، باید با یک شیب و فرآیند تاریخی صورت گیرد و نباید خیلی زود ارزش های دولت مرکزی بر اقوام تحمیل شود.
خلاصه راهکارها:
1-مسئولان در انتخاب شاخص‌های سنجش همگرایی و واگرایی اقوام و پرسش های نظرسنجی ها، باید به ویژگی هرمنوتیک مضاعف در انسان‌ها، به‌ویژه در ایرانیان توجه کنند تا در سنجش میزان همگرایی و واگرایی اقوام به خطا نروند.
2-برنامه‌ریزان و مسئولان نظام در تهیه شاخص‌های همگرایی و واگرایی اقوام، باید نظام سیاسی را، همانند یک ارگانیسم زنده به‌حساب آورده و میزان همراهی و عدم همراهی مردم در وعده‌گاه‌های مهم مانند انتخابات و پرونده هسته ای را به‌عنوان معیار واگرایی و همگرایی در نظرگیرند و به اموری مانند عدم همراهی مردم با دولت در انصراف از دریافت یارانه، نباید خیلی توجه کنند.
3-پر رنگ شدن قومیت به‌جای شهروند مداری، پیامدهای منفی دارد. لذا حاکمیت در مسئله اقوام، نباید با تیتر اقوام اقدام به فعالیت نماید؛ بلکه باید با تیتر شهروند و حقوق شهروندی به مسائل ورود کند.  
4-دولت باید قبل از اینکه مطالباتی از جانب اقوام صورت گیرد، امکانات مادی و معنوی را در چارچوب حقوق شهروندی در اختیار همه اقوام قرار دهد تا حساسیت  نسبت به حاکمیت در میان اقوام ایجاد نگردد.
5-رسانه‌ها نباید به اختلافات غیرمنطقی، اما طبیعیِ بعضی از اقوام که در همسایگی یکدیگر زندگی می کنند دامن بزنند. طبیعتاً همه همسایگان اختلافاتی با یکدیگر دارند.
6-صداوسیما باید در مناطقی که گویش های خاصی غلبه دارد، یک شبکه با آن گویش احداث کند.
7-آموزش‌وپرورش در مناطقی که گویش های خاصی غلبه دارد در مقطع ابتدایی، معلمینی با گویش خاص آن منطقه قرار دهد؛ آنگاه به‌صورت تدریجی نگارش و گویش رسمی ایران را در آنجا تقویت کند.
8-مسئولان عالی‌رتبه نظام افراد توانمند و شایسته را، فارغ از اینکه شیعه یا سنی باشند یا اهلِ هر قومی، جهت مناصب دولتی گماشته و ملاک شایسته‌سالاری را به‌شدت مدنظر قرار دهند.
9-مسئولان فرهنگی پوشیدن لباس محلی را در همه نقاط کشور ازجمله در مسافرت ها، مکان های رسمی و قانونی مانند مجلس شورای اسلامی، مدارس، صفحه تلویزیون و ... از اقوام مطالبه نموده و آن‌ها را در این جهت تشویق و حمایت کنند.
10-حاکمیت باید قبل از اینکه از طرف اقوام مورد سؤال قرار گیرد؛ با تبلیغات صحیح از فعالیت‌هایی که در مناطق دوردست انجام داده از خود دفاع کند. این اقدام پیش‌دستانه بهتر است تا اینکه ابتدا مورد سؤال قرار گیرد بعد در مقام دفاع برآید.
11-برای بهبود شاخص عدالت توزیعی در کشور لازم است فیلم‌های مستندی راجع به ظرفیت ها و شاهکارهای نخبگان اقوام بلوچ، کرد، لر، ترک و...  مانند آنچه در جشنواره فیلم عمار تولید می‌گردد، انجام داد.
12-رسانه ها به‌خصوص رسانه ملی باید در جهت اصلاح ذهنیت غلط مردم در مورد برخی مسائل مثل امنیت پایین استان سیستان و بلوچستان و اعتیاد بالای مردم آن اقدام جدی کند. و این ذهنیت غلط را در مورد سایر استان‌ها با موضوعات دیگر اصلاح نماید. این موضوع باعث عدم حضور سرمایه گذاران در این استان‌ها و فشار روانی و تحقیر مردم گردیده است.
13-رسانه ها از طریق آمایش های قومی و تهیه گزارش و تبیین آن‌ها، می توانند ذهنیت مردم را به نتایج دلخواه درباره اقوام هدایت کنند.
14-رسانه ها به‌خصوص صداوسیما در مقام همگرا کردن اقوام، باید نقاط مثبت اقوام را در رسانه ها بزرگنمایی کرده و برای رفع نقاط منفی، به‌دوراز رسانه ای کردن و تحریک اقوام، در اتاق های فکر بررسی، تحلیل و برنامه ریزی کنند.
15-قوم لر از معدود اقوام ایرانی است که در عقبه تاریخی خود در هیچ دوره ای با دشمن بیرونی همکاری نکرده و دست نشانده نشده است. این ویژگی در رسانه ها مغفول مانده و باید روی آن مانور داده شود.
16-متأسفانه به زن در قوم ‌بلوچ ظلم ‌می شود؛ بنابراین لازم است سازمان‌های مردم نهاد با محوریت زنان تحصیل‌کرده و آگاه بلوچ شکل گیرد تا آن‌ها خود برادران، پدران و همسرانشان را توجیه کنند.
17-با توجه به ظرفیت اجتهاد، تأویل و تفسیر در اسلام، حوزه‌های علمیه و مراکز دینی باید تبیینی ارائه دهند که اسلام و سنت های اقوام با یکدیگر سازگار باشند.
18-رسانه ها باید از سوژه هایی در دنیا مانند زندگی مسلمانان چین که در آن زندگی و تعامل مذهب و اقوام به‌صورت زیبا انجام‌شده است، تولید برنامه و مستندسازی کنند و روی آن مانور دهند. این سوژه ها در تاریخ تمدن ایران نیز به‌وفور یافت می شود.
19-حوزه علمیه و مسئولان فرهنگی در برخورد با سنت های اقوام، باید مثل روش برخورد ائمه(ع) باسنت نوروز سنت های مثبت اقوام را تأیید کنند تا اقوام هم متقابلاً پشتیبان دین شوند.
20-مسئولان آموزشی تلاش کنند مطالعات تطبیقی برای نوجوانان و جوانان در مورد نسبت هویت قومی و هویت ملی در سطح جامعه افزایش یابد.
21-باید آداب‌ورسوم مثبت اقوام، در نظام آموزشی پررنگ و آورده شود یعنی به آن دسته از سنت‌های اقوام که با مؤلفه های هویت ملی ایران هماهنگ است، اهمیت داده شود تا دانش آموزان باروحیه همگرایانه تربیت شوند.
22-در بعضی از اقوام، فرد تأثیرگذار روحانی قوم یا مولوی می باشد و در برخی از اقوام، این خانِ قوم هست که تأثیرگذار است و هرکدام کارکرد خود رادارند. حاکمیت باید با توجه به اقتضاء هر قوم، با آن رفتار کند و با این مسئله به‌صورت بخش نامه ای و دستوری برخورد نکند.   

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

پیام هفته

پیشرفت و ترویج علوم تجربی
آیه شریفه : أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ ... (سوره اعراف ، آیه 185)ترجمه : آیا در ملکوت (وجه درونی و هسته باطنی) آسمان ها و زمین ، تامل نکردند  ، نیز در ملکوت مخلوقات دیگر خداوند؟ ... روایت : الامام علی(ع) : «العَقْلُ غَريزَةٌ يَزيدُ بِالعِلْمِ وَ التَّجارِبِ» (ميزان الحكمه، ج 2، ص 25)ترجمه :  عقل غريزه‎اي است كه با علم و معرفت و تجربه فزوني مي‎گيرد.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید